کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
جمعه, 14 آذر 1399   Friday 4 December 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 05 مهر 1399

صفحه خبر: فرهنگی

کنون آمدم تا هواى تو چیست
ز کابل ترا دشمن و دوست کیست‏
اگر ما گنهکار و بد گوهریم
بدین پادشاهى نه اندر خوریم‏
من اینک بپیش توام مستمند
بکش گر کشى ور ببندى ببند
دل بى‏گناهان کابل مسوز
کجا تیره روز اندر آید بروز
سخنها چو بشنید از و پهلوان
زنى دید با راى و روشن روان‏
برخ چون بهار و ببالا چو سرو
میانش چو غرو و برفتن تذرو
چنین داد پاسخ که پیمان من
درست است اگر بگسلد جان من‏
تو با کابل و هر که پیوند تست
بمانید شادان دل و تن درست‏
بدین نیز همداستانم که زال
ز گیتى چو رودابه جوید همال‏
شما گر چه از گوهر دیگرید
همان تاج و اورنگ را در خورید
چنین است گیتى و زین ننگ نیست
ابا کردگار جهان جنگ نیست‏
چنان آفریند که آیدش راى
نمانیم و ماندیم با هاى هاى
یکى بر فراز و یکى در نشیب
یکى با فزونى یکى با نهیب
یکى از فزایش دل آراسته
ز کمى دل دیگرى کاسته
یکى نامه با لابه دردمند
نبشتم بنزدیک شاه بلند
بنزد منوچهر شد زال زر
چنان شد که گفتى بر آورده پر
بزین اندر آمد که زین را ندید
همان نعل اسپش زمین را ندید
بدین زال را شاه پاسخ دهد
چو خندان شود راى فرخ نهد
که پرورده مرغ بى‏دل شدست
از آب مژه پاى در گل شدست‏
عروس ار بمهر اندرون همچو اوست
سزد گر بر آیند هر دو ز پوست‏
یکى روى آن بچّه اژدها
مرا نیز بنماى و بستان بها
بدو گفت سیندخت اگر پهلوان
کند بنده را شاد و روشن روان‏
چماند بکاخ من اندر سمند
سرم بر شود به آسمان بلند
بکابل چنو شهریار آوریم
همه پیش او جان نثار آوریم‏
لب سام سیندخت پر خنده دید
همه بیخ کین از دلش کنده دید
نوندى دلاور بکــردار بـــاد
برافگند و مهراب را مژده داد
کز اندیشه بد مکن یاد هیچ
دلت شاد کن کار مهمان بسیچ‏
من اینک پس نامه اندر دمان
بیایم نجویم بره بر زمان‏
دوم روز چون چشمه آفتاب
بجنبید و بیدار شد سر ز خواب‏
گرانمایه سیندخت بنهاد روى
به درگاه سالار دیهیم جوى‏
روا رو بر آمد ز درگاه سام
مه بانوان خواندندش بنام‏
بیامد بر سام و بردش نماز
سخن گفت با او زمانى دراز
بدستورى بازگشتن بجاى
شدن شادمان سوى کابل خداى‏
دگر ساختن کار مهمان نــــو
نمودن بداماد پیمان نــــو
و را سام یل گفت بر گرد و رو
بگو آنچه دیدى به مهراب گو
ســزاوار او خلعت آراستنـــد
ز گنج آنچه پر مایه‏تر خواستند
به کابل دگر سام را هر چه بود
ز کاخ و ز باغ و ز کشت و درود
دگر چارپـــایان دوشیـــدنى
ز گستردنى هم ز پوشیـــدنى‏
به سیندخت بخشید و دستش بدست
گرفت و یکى نیز پیمان ببست‏
پذیرفت مر دخت او را به زال
که باشند هر دو بشادى همال‏
سر افراز گردى و مردى دویست
بدو داد و گفتش که ایدر مه‏ایست‏
بکابل بباش و بشادى بمان
ازین پس مترس از بد بدگمان‏
شکفته شد آن روى پژمرده ماه
بنیک اخترى بر گرفتند راه‏


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام