کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
شنبه, 05 مهر 1399   Saturday 26 September 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 19 تیر 1399

صفحه خبر: فرهنگی

آفتاب یزد – گروه فرهنگی: چندی پیش مصطفی رحماندوست شاعر و نویسنده ادبیات کودک و نوجوان در گفتگویی درباره وضعیت ادبیات کودک خصوصا در عرصه شعر و همچنین نیازهایی که این قشر به عنوان خوراک فرهنگی دارد و نقشی که خانواده ها می توانند در برطرف کردن این نیاز داشته باشند، اظهاراتی را بیان کرده بود. در این گزارش بنا داریم به بررسی مهمترین بخش های سخنان این فعال حوزه فرهنگ و ادب بپردازیم.

=متاسفانه سطح فرهنگی و توان انتخاب خانواده‌ها خیلی بالا نیست، لذا همان‌طور که کتاب‌هایی که شامل شعرهای مهدکودکی است وارد بازار می‌شود و خریدار دارد، شعر فلان شاعر خوش قریحه هم می‌آید و خریدار دارد.
همانطور که می دانید کودکان یکی از مهمترین افراد در جامعه هستند، هم به این دلیل که از روحیه لطیف و باطن پاکی برخوردارند و هم اینکه قرار است آینده هر سرزمینی را بسازند. بنابراین چگونگی رفتار با آنها، خوراک فرهنگی، رفتاری و روانی که در مواجهه با آنها در پیش می گیریم و به قول معروف به خورد آنها می دهیم، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، چه آنکه اگر در این مورد کم کاری یا بی توجهی خاصی صورت گیرد، اثرات مخرب
جبران ناپذیری برای کودکان در پی خواهد داشت. اثراتی که ممکن است امروز هویدا نشوند، اما بی شک در آینده نقش مهمی در به ثمر
نرسیدن آنچه امروز در ذهنمان برای کودکان می پرورانیم، خواهند داشت. پر واضح است یکی از ابزار مهمی که می توان به وسیله آن به نحو صحیحی با این روحیه لطیف و باطن پاک برخورد کرد آشنا کردن آنها با شعر و ادبیات و فرهنگ و هنر است، چرا که این
حوزه ها در درون خود از چنان پتانسیل خوبی برخوردارند که
می توانند در شکل گیری درست شخصیت کودکان نقش بسیار قدرتمند و مفیدی را بازی کنند. بدیهی است که بهترین منبع و ماخذ برای دریافت شعر و ادبیات و حتی فرهنگ خوب، کتاب است، چرا که مطالعه آن می تواند انسان را در برابر هرگونه تهاجم فکری و
اندیشه ای بیگانگان محافظت کند و هرچه دایره این مطالعات بیشتر باشد،
انسان به لحاظ ایمنی و ضربه پذیر نبودن محکمتر خواهد بود. اما پرسش اساسی اینجاست که چه نوع کتابهایی می توانند در پرورش اندیشه ای و اخلاقی و رفتاری کودکان موثر باشند؟ بر اساس آنچه مصطفی رحماندوست بیان می کند پاسخ این پرسش به خود ما بر می گردد به این صورت که اگر سطح فرهنگی و توان انتخاب درست ما به عنوان والدین کودکان بالا باشد و به قول معروف کتاب خوب را از کتاب معمولی یا حتی ضعیف (در اینجا شعر) تشخیص دهیم، می توانیم امیدوار باشیم که خوراک فرهنگی خوبی برای کودکانمان فراهم کرده ایم اما اگر چنین نباشد مطمئنا در موقع خرید ممکن است به هر کتابی که عملا بار فرهنگی خوبی ندارد و یا اصلا به درد کودکان نمی خورد بسنده کرده و آن را به عنوان خوراک فرهنگی برای فرزندمان تهیه کنیم و به خودمان ببالیم که رسالتمان را در قبال فرزندمان انجام داده ایم در حالیکه در واقعیت چنین کاری را انجام
نداده ایم.

= شعرهای امروز کودک توانسته پاسخگوی نیاز بخش اعظم مخاطبان باشد
آما آنچه بیان شد یک سوی ماجراست، بخشی که مربوط به وظیفه والدین در قبال تهیه خوراک فرهنگی برای کودکان است که متاسفانه در برخی موارد درست انجام نمی شود. اما این موضوع سبب نمی شود که بیان کنیم اساسا هیچ کتاب خوبی در حوزه شعر برای کودکان منتشر نمی شود، چرا که بنا بر اظهارات مصطفی رحماندوست که خودش از سابقه ای طولانی در عرصه ادبیات کودک برخوردار است اتفاقا آثار خوبی در این زمینه منتشر شده و بخش عظیمی از آنها نیز به دست مخاطب نیز رسیده و رضایت آنها نیز جلب شده است. بنابراین اینکه بگوییم جامعه از آثار خوب ادبی (در اینجا شعر) تهی است و به همین دلیل برخی مخاطبان مجبورند به هر محصول دم دستی برای کودکانشان رضایت دهند، برداشت منطقی و منصفانه ای نیست، چرا که کتاب خوب منتشر می شود، اما به این دلیل که سطح فرهنگی و توان انتخاب خانواده ها بالا نیست، محصول خوب فرهنگی نصیبشان نمی شود، چه بسا که ممکن است در فروشگاه یا کتابفروشی ای که پدر یا مادری برای خرید کتاب برای فرزندشان به آنجا مراجعه کرده باشند کتاب های خوب و مفید و البته مناسب سن کودکشان باشد، اما آنها درباره آن کتابها اطلاعات چندانی نداشته باشند و فقط به این بسنده کنند که مثلا عکس روی جلد کتاب جذابیت دارد و می تواند کودکشان را خوشحال کند، بنابراین دیگر کاری به محتوای کتابی که آن را برای کودکشان تهیه می کنند، ندارند. در حالیکه این دیدگاه کاملا اشتباه است. آنها باید بدانند عکس روی جلد کتاب ممکن است یکی دو روز برای کودکشان جذابیت داشته باشد، در حالیکه متن داخل کتاب می تواند حتی سالهای سال در ذهن کودک باقی بماند. همانطور که همه ما که کودکان دیروز بودیم و بزرگسالان امروز، اشعار کتابهای دوران کودکیمان را هنوز در ذهنمان داریم، اما اگر کسی از عکس روی جلد کتابهای آن زمانمان از ما سوال کند، چیز زیادی
به خاطر نمی آوریم.
= درواقع این خانواده‌ها هستند که به‌جای اینکه به شعرهایی که شعر نیست، اعتراض کنند، سراغ کارهای بازاری می‌روند که ربطی به شعر کودک ندارد
رحماندوست در ادامه نکته مهم دیگری را بیان می کند. پیشتر بیان کرده بود که اساسا خانواده ها نباید به سمت کتابهای معمولی که در حوزه شعر کودک نوشته می شوند بروند، راه کار این نرفتن هم این است که سطح فرهنگی و انتخاب خودشان را بالا ببرند، راه های فراوانی هم برای این بالا بردن وجود دارد که از میان آنها می توان به جستجو کردن در اینترنت، بررسی کتابهایی که در حوزه شعر کودکان نوشته می شود، پرس و جو و تحقیق درباره ماهیت و خوب بودن مطالب و شعرهای کتابهای مختلف از همکاران، دوستان، آشنایان و بقیه افرادی که ممکن است درباره کتابهای خوب در حوزه کودکان (در اینجا شعر) اطلاعات بیشتری داشته باشند و ... بدیهی است وقتی خانواده ها با مدد جستن از مواردی که عنوان شد به سطح فرهنگی و انتخابی مطلوبی دست یابند دیگر حاضر نخواهد شد که هر کتابی را برای فرزندان خود تهیه کنند، دیگر آنها فهمیده اند که فرق کتاب خوب با کتاب معمولی یا بد چیست؟ بنابراین وقت بیشتری صرف می کنند تا محصول ادبی بهتری برای فرزندانشان تهیه کنند. اما برسیم به نکته مهمی که در ابتدای این گزارش می خواستیم از زبان مصطفی رحماندوست بیان کنیم. این شاعر اینبار در این بخش عنوان می کند که حال که والدین دریافته اند که چه کتابی خوب است و چه کتابی نیست، وارد میدان عمل شده و سعی می کنند علاوه بر نخریدن کتابهای معمولی یا به قول رحماندوست (کارهای بازاری) به انتشار چنین کتابهایی نیز اعتراض کنند و تا جایی که می توانند جلوی ادامه چاپ بی رویه این محصولات را بگیرند. نویسنده کتاب «فوت کوزه گری» چنین آثاری را که در حوزه شعر نوشته می شوند را شعر نمی داند و معتقد است باید به انتشار انها اعتراض کرد. اتفاقی که بنا بر اظهارات رحماندوست به نظر می رسد برعکس رخ می دهد، به این مفهوم که نه تنها خانواده ها به چنین موضوعی اعتراض نمی کنند، بلکه به دلیل همان پایین بودن سطح فرهنگی و انتخابی جذب این کتابها شده و آنها را برای فرزندانشان خریداری می کنند.

= انبوهی از مردم دلشان می‌خواهد برای فرزندانشان کتاب بخرند، اما نمی‌دانند چه بخرند مثل کسی که دلش می‌خواهد غذای خوب برای فرزندش بخرد، اما تحت تاثیر تبلیغات تلویزیونی غذایی به او می‌دهد که ارزش غذایی ندارد.
نویسنده کتاب «باغ مهربانی ها» در این بخش به ماجرای عدم آگاهی مردم درباره کتابهای خوب اشاره کرده و می گوید به این دلیل که مردم نمی دانند چه کتابی خوب است هنگامی که به برای خرید کتاب به کتابفروشی ها می روند با انواع و اقسام روش ها مانند آزمون و خطا، هرچه زیباتر بود همان بهتر است، هرچه نام قشنگی داشت همان بهتر است، هرجه صفحات بیشتری داشت همان بهتر است، هرچه جلد و کاغذهایش با کیفیت تر بود همان بهتر است، هرچه درشت تر چاپ شده بود همان بهتر است، هرچه کودکمان پایش را به زمین کوبید و گفت «اینو می خوام» همان بهتر است و ... به خرید کتاب مبادرت می ورزند و اصلا به این توجه نمی کنند که به چه منظوری کتاب می خرند، تمام این مواردی که بیان شد، نشان می دهد که منظور از خریدن کتاب همه چیز می تواند باشد به جز محتوای آن. یعنی اگر یک کتاب عکس زیبایی ‌ روی جلدش داشت، اما داخلش پر از سخنان بیهوده، ناامیدکننده، پوچ و بی ارزش بود، اشکالی ندارد، چون ما فقط با عکس روی جلد کار داریم. بدیهی است انتخاب هایی که بر اساس این المان ها صورت گیرد انتخاب به درد نخوری هستند. نکته مهم دیگری در این بخش از سخنان رحماندوست مستتر است اینکه تمایل به خرید محصول خوب در همه خانواده ها وجود دارد و این یعنی همه می خواهند در حق فرزندانشان بهترین اقدام را انجام دهند، اما به دو دلیل نمی توانند انتخابهای شایسته و درخور شانی را داشته باشند. اول اینکه در زمینه کتابهای خوب آگاهی ندارند و دوم اینکه تلاشی برای یافتن این اطلاعات انجام نمی دهند، بنابراین دقیقا شبیه کسی رفتار می کنند که می خواهد برای خرید به بازار برود، اما برای اینکه خودش را خسته نکنند تمام اجناسی که نیاز دارد را از اولین مغازه می خرد و به خانه بر می گردد. حال اینکه جنس خریداری شده چقدر کیفیت دارد، چقدر خوب است و چقدر می تواند نیازهای او را برطرف کند، اصلا مهم نیست، مهم خرید است که انجام شده، بقیه مسائل در حاشیه هستند.

= وقتی وضعیت اقتصادی این افراد خوب باشد، می‌توانند مثلا 50 هزار تومان پرداخت کنند و کتاب خوبی بخرند اما وقتی وضعیت اقتصادی خوبی نداشته باشد 5 جلد کتاب بازاری را در یک بسته با قیمت 5هزارتومان خریداری می‌کند.
اما یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد که می تواند تاثیر بسیار مهمی در انتخاب کتابی داشته باشد که خریدنش با نخریدنش یکی است، به این مفهوم که خواندنش هیچ تاثیری در بار دانشی، علمی، اخلاقی و ... در افراد خانواده اعم از کوچک و بزرگ ندارد. اما پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که وقتی کتاب یا کتابهایی هیچ بار فرهنگی و هنری خاصی برای هیچکدام از افراد خانواده ندارند چرا خریدنشان ادامه دارد؟ رحماندوست علت اصلی این ماجرا را وضعیت نابسامان اقتصادی می داند که تازه آن هم شامل خانواده هایی
می شود که با وجود تورم اقتصادی هنوز به خرید کتاب مبادرت
می ورزند یا به عبارت بهتر خیال می کنند که به خرید کتاب ادامه داده و اجازه گسسته شدن رشته مطالعه را نمی دهند. اینگونه خانواده ها با پولی اندکی که برای خرید کتاب در دست دارند به جای آنکه یک کتاب نسبتا خوب را تهیه کنند برای اینکه منفعت فرهنگی بیشتری نصیبشان شود با بخش کوچکی از آن پول چند کتاب ارزان تر خریداری می کنند به خیال اینکه آن کتابها نسبت به آن یک کتاب بار علمی بیشتری را نصیبشان می کند در حالیکه در عمل چنین اتفاقی نمی افتد و آن خانواده با خرید آن چند نسخه کتاب متوسط در واقع هم جای خود را در خانه تنگ کرده اند و هم پولشان را دور ریخته اند.

= خبرنگاران باید کتاب خوب خواندن را به یک پز اجتماعی تبدیل کنند. تا مردم وقتی می‌خواهند برای هم ژست بگیرند درباره کتاب‌هایی صحبت کنند که برای هم خریده‌اند
شاید بتوان ادعا کرد که مهمترین بخش اظهارات مصطفی رحماندوست همین بخش باشد، چرا که او فارغ از همه مسائلی که درباره وضعیت نابسامان کتاب و کتابخوانی در بخش کودکان و نوجوانان و همچنین بزرگسالان بیان کرده، به مطرح کردن یکی از بزرگترین
دغدغه هایش که همان خواندن کتاب خوب است، می پردازد. او می گوید کتاب خوب برای خواندن است و باید خوانده شود، نباید در گوشه
ویترین کتابفروشی ها بماند و خاک بخورد، چرا که اساسا کتاب برای نمایش دادن نیست، بلکه برای خواندن است. به این مفهوم که اولین و بزرگترین هدف یک کتاب خوب این است که از داخل ویترین، از روی قفسه ها و حتی از داخل یک کتابخانه بیرون بیاید و مطالعه شود و پس از آنکه این اتفاق رخ داد، کتاب می تواند به عنوان یک محصول خوب فرهنگی به نمایش نیز گذاشته شود تا بقیه هم مجاب شوند که آن را تهیه کرده و بخوانند. در واقع نمایش این کتاب نیز نوعی تبلیغ برای خواندن است. این در حالی است که اگر یک کتاب در ویترین یک کتابفروشی باشد عملا کسی از محتوایش با خبر نیست. اما اگر همان کتاب در دست فردی باشد نشانگر این است که او آن را خوانده و اتفاقا از متن آن خوشش آمده است، به همین دلیل است که هرجا که می رود آن را با خود می برد تا به همه نشانش دهد و بقیه را ترغیب کند که آن را تهیه کرده و مطالعه کنند. حال ممکن است برخی بگویند آن فرد دارد با آن کتاب پُز می دهد یا می خواهد با آن ژست بگیرد، رحماندوست می گوید این کار در صورتی که چنین برداشتی هم از ان شود باز هم عملی خوب و پسندیده است و اساسا باید انجام شود تا از این راه فرهنگ مطالعه کتاب خوب در جامعه رواج یابد. اینگونه همه می توانند با کتابهای خوبی که خوانده اند ژست بگیرند و به نوعی با آن پُز هم بدهند. گرچه نویسنده کتاب «سفید بود، سفید تنها بود» این کار را بر عهده قشر خبرنگار گذاشته و از آنها خواسته که در انجام آن کوتاهی نکنند، اما به نظر می رسد وقتی انجام یک عمل به نتایج خوبی منجر می شود همه مردم باید در مبادرت ورزیدن به آن پیشقدم شوند تا جامعه زودتر به هدفی که مد نظرش است، برسد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام