کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
پنج شنبه, 06 آذر 1399   Thursday 26 November 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 29 دی 1398

صفحه خبر: فرهنگی

یوسف خاکیان‪-‬ رفیقم بعد از مدتها اومده بود خونمون و با هم به گپ و گفت نشسته بودیم و تلویزیون هم داشت واسه خودش برنامه پخش می‌کرد. هنوز چند دقیقه از ورود دوستم نگذشته بود که بخار جوشیدن سماور بهم علامت داد که موقعشه بری چای رو دم کنی. پاشدم و در حالیکه به سمت آشپزخونه می‌رفتم واسه اینکه ادای آدم پولدارا رو در بیارم مثل این فیلمهای‌هالیوودی گفتم: چای؟‌ قهوه یا نسکافه؟ سرشو از روزنامه بلند کرد و بهم گفت: نگام کن ببینم؟ نگاهمو ازش دزدیدم و نیشخند زنان به سرعت به سمت سماور رفتم که دوباره گفت: تو یه لیوان آب دست ما بده نسکافه و قهوه پیشکشت. نمی‌شناسمت؟ دست اسکروچ رو از پشت بستی. چند دقیقه ای تو آشپزخونه موندم تا غرولندش تموم شه. همین حین و بین رفیقم صدای تلویزیون رو کمی‌بلندتر کرد و مثل آدمایی که بار اوله دارن تلویزیون نگاه می‌کنن چنان به صفحه به اصطلاح جادویی خیره شد که هر کی نمی‌دونست فکر می‌کرد از قحطی برگشته. تو مسیر برگشت از آشپزخونه به پذیرایی با اینکه از کنارش رد شدم و حتی یه لباسم با لباسش یه تماس مویی هم داشت اما متوجه نشد. در حالیکه همینطور متعجب داشتم نگاش می‌کردم، گفتم: الان چای دم می‌کشه.
اما اون اصلا تو باغ من نبود. رومو ازش برگردوندم و چش تو چش تلویزیون شدم تا ببینم چی نشون میده که اون مثل
برق گرفته‌ها جلوی تلویزیون خشکش زده بود. یکی از شبکه‌ها داشت یه برنامه تبلیغاتی پخش می‌کرد. آگهی بازرگانی نه‌ها. برنامه تبلیغاتی. یعنی تلویزیون به پخش آگهی بازرگانی چند ثانیه ای اکتفا نکرده و برای اون شرکتی که خواستار پخش آگهیش از رسانه ملی بود
یه برنامه چند دقیقه ای (بخونید نیم ساعته)
در نظر گرفته بود و برای ساخت همچین برنامه ای
هم کلی پول گرفته بود لابد. مجری برنامه طبق عادت چند وقت اخیر صدا و سیما یکی از خانم‌های بازیگر تلویزیون بود و روبروش
هم کارشناس اون شرکتی که محصولش
قرار بود توی تلویزیون تبلیغ بشه نشسته بود.
دوباره رومو سمت دوستم چرخوندم و گفتم: چیه؟ عاشقش شدی؟ مجرد نیستا.
اما اون توجهی بهم نکرد و به خیره موندن به صفحه تلویزیون ادامه داد. ایندفه صدامو انداختم
رو سرم و تقریبا با فریاد گفتم: خب می‌خواستی تلویزیون تموشا کنی تو خونه ات می‌موندی واسه چی اومدی پیش من؟ چی داره نشون میده مثل سوسک چسبیدی به شیشه تلویزیون؟ غمباد گرفتم بابا. یه دفه مثل اینکه برق گرفته باشتش صورتشو چرخوند سمتم
و گفت:‌ ها؟
گفتم : مرگ. یه ساعته چپیدی اون تو، حالا خوبه برنامه تبلیغاتیه. اگه «مرد ایرلندی» پخش می‌کرد چیکار می‌کردی؟
گفت: آخه خیلی تابلو تبلیغ می‌کنن. خیلی مصنوعیه. تو می‌گی یه ساعته چپیدم تو این تلویزیون این خانم بازیگره هر جمله ای که از دهن این کارشناسه درباره کرم تبلیغاتیشون در میاد میگه: «چه عالی»
گفتم: همین؟ یه ساعته چشاتو چسبوندی به شیشه تلویزیون واسه خاطر دو تا کلمه؟
گفت: خب همین. اون کارشناسه هرچی می‌گه این خانمه میگه «چه عالی» یعنی چی؟ خب یه چیز دیگه بگو. تو مثلا بازیگری. البته تقصیر بازیگره نیستا. تقصیر کارگردانه . چهار تا دیالوگ نداده به این مجریش که وقتی کارشناسه داره حرف می‌زنه بهش بگه. بفرما دوباره گفت «چه عالی».
نگاه کردم به تلویزیون. خانم کارشناس داشت تبلیغ یه کرم پوست رو می‌کرد و بالطبع طبق عادت تبلیغات مختلف تلویزیونی در مورد هر آرایشی بهداشتی داشت می‌گفت که «این کرم برای آب و هوا و «اقلیم» ایران ساخته شده و مخصوص آدماییه که تو ایران زندگی می‌کنن.» خندم گرفته بود. دوستم گفت: واسه چی می‌خندی؟
گفتم: واسه اینکه حق با توه.
گفت: درباره «چه عالی»؟
گفتم: نه. در مورد «اقلیم»
گفت: گوشاتو یه کارواش ببر. من گفتم: «چه عالی» رو مدام تکرار می‌کنه. تازه منظورم خانم بازیگر بود نه اون کارشناسه.
گفتم: خب تو یه کشفی کردی. منم یه کشفی کردم.
با طعنه گفت: کفش شما چی بوده مثلا؟
گفتم: «اقلیم» چون این کلمه اقلیم رو تو آگهی‌های بازرگانی دیگه هم شنیدم چند بار.
گفت: واقعا؟
گفتم: بله.
گفت: فکر کردم تلویزیون نگاه نمی‌کنی.
گفتم: سریالا و فیلم سینماییاشو نگاه نمی‌کنم اما به طرز دیوانه کننده ای وقت می‌ذارم تبلیغاتشو نگاه می‌کنم. اونم دقیقا با همین دقت نظری که تو خیره شده بودی به تلویزیون.
گفت: واقعا؟
گفتم: بله. تازه اونقدر وسواسم زیاد شده که میرم تو اینترنت تو گوگل می‌زنم دانلود تبلیغات تلویزیون. بعد همه رو دانلود می‌کنم. شب تا صبح می‌شینم نگاه می‌کنم. بس که جذابه. همین ماه اونقدر تبلیغ تلویزیونی دانلود کردم که حجم اینترنتم به موعد نرسیده تموم شد و مجبور شدم دوباره حجم اضافه بخرم.
گفت: واقعا؟
گفتم: زهرمار. تو هم که شدی شبیه این بازیگره. مدام می‌گی واقعا واقعا.
اومد دوباره بگه واقعا که دستمو گذاشتم جلو دهنش گفتم: نمی‌خواد بگی. چای بریز وردار بیار.
گفت: من؟
گفتم: بله تو. من دم کردم تو هم بریز بیار. آسمون زمین میاد؟
پاشد رفت سمت آشپزخونه و من موندم و تلویزیون و برنامه تبلیغاتی کرم پوست. خانم مجری در حالیکه واسه خاطر یه تیوب کرم انگار تو دلش قند آب کرده بودن در حالیکه کاملا معلوم بود که از پشت دوربین یکی بهش اشاره کرد که این سوال رو هم بپرس، رو کرد به خانم کارشناس و گفت: ببخشید یه سوال دیگه هم همین الان به ذهنم رسید. می‌خواستم ببینم که آقایون هم می‌تونن از این کرم استفاده کنن. خانم کارشناس هم با لبخندی در جوابش گفت: بله. کرم‌های ما مرد و زن و کوچیک و بزرگ و پیر و جوون نداره. بعضیا فکر می‌کنن کرم رو فقط باید خانم‌ها استفاده کنن در صورتی که اصلا اینطور نیست. آقایون هم می‌تونن استفاده کنن. اینجا بود که خانم مجری در حالیکه به شدت شگفت زده شده بود دوباره گفت: چه عالی.
برنامه تبلیغاتی داشت تموم می‌شد که دوستم سینی به دست برگشت و نشست کنارم و فنجون چای رو جلوم گذاشت و گفت: «بفرمایید» و بعدش نشست کنار من و با هم مشغول تماشای پایان برنامه تبلیغاتی شدیم.
یه نگاه به فنجون چای کردم یه نگاه به رفیقم، بعد گفتم: اگه نمی‌میری برو قندشم بیار و زیر لب ادامه دادم: عروس نشدی خوبه تو. تا اومد بلند شه بره قندون بیاره دوباره نشست سر جاش و با فریاد گفت: دیدی چی شد؟
گفتم: چه مرگته؟ قلبم وایستاد. چی شد؟
گفت: مگه نگاه نمی‌کنی؟ جای مجری و کارشناس عوض شد. جای اینکه مجری خداحافظی کنه کارشناسه پایان برنامه رو اعلام کرد و خداحافظی کرد.
گفتم: اینم از خلاقیت‌های تصویری تلویزیونه.
گفت: فقط نگو که می‌خوای اینو هم دانلود کنی.
گفتم: مگه تو گذاشتی من نگاه کنم؟ حتما دانلود می‌کنم و سر فرصت یه دل سیر نگاه می‌کنم. پاشو برو قند بیار این یخ کرد.
او هم بلند شد و در حالیکه با حرکات دلقک واری به سمت آشپزخونه می‌گرفت با مسخره بازی گفت: چه عالی. چه عالی، چه عالی و چه عالی.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام