کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
جمعه, 14 آذر 1399   Friday 4 December 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 23 تیر 1399

صفحه خبر: فرهنگی


چو بشنید شاه جهان کدخداى
پیام دو فرزند ناپاک راى‏
یکایک بمرد گرانمایه گفت
که خورشید را چون توانى نهفت‏
نهان دل آن دو مرد پلید
ز خورشید روشن‏تر آمد پدید
شنیدم همه هر چه گفتى سخن
نگه کن که پاسخ چه یابى ز بن
بگو آن دو بى‏شرم ناپاک را
دو بیداد و بد مهر و ناباک را
که گفتار خیره نیرزد بچیز
ازین در سخن خود نرانیم نیز
اگر بر منوچهرتان مهر خاست
تن ایرج نامورتان کجاست‏
که کام دد و دام بودش نهفت
سرش را یکى تنگ تابوت جفت‏
کنون چون ز ایرج بپرداختید
بکین منوچهر بر ساختید
نبینید رویش مگر با سپاه
ز پولاد بر سر نهاده کلاه‏
ابا گرز و با کاویانى درفش
زمین کرده از سمّ اسپان بنفش
سپهدار چون قارن رزم زن
چو شاپور و نستوه شمشیر زن
بیک دست شیدوش جنگى بپاى
چو شیروى شیراوژن رهنماى
چو سام نریمان و سرو یمن
بپیش سپاه اندرون راى‏زن
درختى که از کین ایرج برست
بخون برگ و بارش بخواهیم شست‏
از آن تا کنون کین او کس نخواست
که پشت زمانه ندیدیم راست‏
نه خوب آمدى با دو فرزند خویش
کجا جنگ را کردمى دست پیش‏
کنون زان درختى که دشمن بکند
برومند شاخى بر آمد بلند
بیاید کنون چون هژبر ژیان
بکین پدر تنگ بسته میان‏
فرستاده آن هول گفتار دید
نشست منوچهر سالار دید
به پژمرد و برخاست لرزان ز جاى
هم آنگه بزین اندر آورد پاى‏
همه بودنی‌ها بروشن روان
بدید آن گرانمایه مرد جوان‏
که با سلم و با تور گردان سپهر
نه بس دیر چین اندر آرد به چهر
بیامد بکردار باد دمان
سرى پر ز پاسخ دلى پر گمان‏
ز دیدار چون خاور آمد پدید
بهامون کشیده سراپرده دید
بیامد به درگاه پرده سراى
به پرده درون بود خاور خداى‏
یکى خیمه پرنیان ساخته
ستاره زده جاى پرداخته‏
دو شاه دو کشور نشسته براز
بگفتند کامد فرستاده باز
بیامد هم آن گاه سالار بار
فرستاده را برد زى شهریار
نشستنگهى نو بیاراستند
ز شاه نو آیین خبر خواستند
بجستند هر گونه آگهى
ز دیهیم و ز تخت شاهنشهى‏
ز شاه آفریدون و از لشکرش
ز گردان جنگى و از کشورش‏
و دیگر ز کردار گردان سپهر
که دارد همى بر منوچهر مهر
بزرگان کدامند و دستور کیست
چه مایستشان گنج و گنجور کیست‏
فرستاده گفت آنکه روشن بهار
بدید و ببیند در شهریار
بهاریست خرّم در اردیبهشت
همه خاک عنبر همه زرّ خشت‏
سپهر برین کاخ و میدان اوست
بهشت برین روى خندان اوست‏
ببالاى ایوان او راغ نیست
به پهناى میدان او باغ نیست‏
چو رفتم به نزدیک ایوان فراز
سرش با ستاره همى گفت راز
به یک دست پیل و بیک دست شیر
جهان را به تخت اندر آورده زیر
ابر پشت پیلانش بر تخت زر
ز گوهر همه طوق شیران نر
تبیره زنان پیش پیلان به پاى
ز هر سو خروشیدن کرّه ناى‏
تو گفتى که میدان بجوشد همى
زمین باسمان بر خروشد همى‏
خرامان شدم پیش آن ارجمند
یکى تخت پیروزه دیدم بلند
نشسته برو شهریارى چو ماه
ز یاقوت رخشان بسر بر کلاه‏
چو کافور موى و چو گلبرگ روى
دل آزرم جوى و زبان چرب گوى‏
جهان را ازو دل به بیم و امید
تو گفتى مگر زنده شد جمشید
منوچهر چون زاد سرو بلند
به کردار طهمورث دیوبند
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گویى زبان و دل پادشاست‏
به پیش اندرون قارن رزم زن
بدست چپش سرو شاه یمن
چو شاه یمن سرو دستورشان
چو پیروز گرشاسپ گنجورشان
شمار در گنج‌ها ناپدید
کس اندر جهان آن بزرگى ندید
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرین عمود و بزرین کلاه‏


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام