کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
چهارشنبه, 12 آذر 1399   Wednesday 2 December 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 05 تیر 1399

صفحه خبر: فرهنگی


گزیدند پس موبدى تیز ویر
سخن‏گوى و بینا دل و یادگیر
ز بیگانه پردخته کردند جاى
سگالش گرفتند هر گونه راى‏
سخن سلم پیوند کرد از نخست
ز شرم پدر دیدگان را بشست‏
فرستاده را گفت ره بر نورد
نباید که یابد ترا باد و گرد
چو آیى بکاخ فریدون فرود
نخستین ز هر دو پسر ده درود
پس آنگه بگویش که ترس خداى
بباید که باشد بهر دو سراى‏
جوان را بود روز پیرى امید
نگردد سیه موى گشته سپید
چه سازى درنگ اندرین جاى تنگ
که شد تنگ بر تو سراى درنگ‏
جهان مر ترا داد یزدان پاک
ز تابنده خورشید تا تیره خاک‏
همه بارزو ساختى رسم و راه
نکردى بفرمان یزدان نگاه‏
نجستى بجز کژى و کاستى
نکردى ببخشش درون راستى‏
سه فرزند بودت خردمند و گرد
بزرگ آمدت تیره بیدار خرد
ندیدى هنر با یکى بیشتر
کجا دیگرى زو فرو برد سر
یکى را دم اژدها ساختى
یکى را بابر اندر افراختى‏
یکى تاج بر سر ببالین تو
برو شاد گشته جهان بین تو
نه ما زو بمام و پدر کمتریم
نه بر تخت شاهى نه اندر خوریم‏
ایا دادگر شهریار زمین
برین داد هرگز مباد آفرین‏
اگر تاج از آن تارک بى‏بها
شود دور و یابد جهان ز و رها
سپارى بدو گوشه از جهان
نشیند چو ما از تو خسته نهان‏
و گر نه سواران ترکان و چین
هم از روم گردان جوینده کین‏
فراز آورم لشگر گرزدار
از ایران و ایرج بر آرم دمار
چو بشنید موبد پیام درشت
زمین را ببوسید و بنمود پشت‏
بر آنسان بزین اندر آورد پاى
که از باد آتش بجنبد ز جاى‏
بدرگاه شاه آفریدون رسید
بر آورده دید سر ناپدید
بابر اندر آورد بالاى او
زمین کوه تا کوه پهناى او
نشسته بدربر گرانمایگان
بپرده درون جاى پر مایگان‏
بیک دست بر بسته شیر و پلنگ
بدست دگر ژنده پیلان جنگ‏
ز چندان گرانمایه گرد دلیر
خروشى بر آمد چو آواى شیر
سپهریست پنداشت ایوان بجاى
گران لشگرى گرد او بر بپاى‏
برفتند بیدار کار آگهان
بگفتند با شهریار جهان‏
که آمد فرستاده نزد شاه
یکى پر منش مرد با دستگاه‏
بفرمود تا پرده بر داشتند
بر اسپش ز درگاه بگذاشتند
چو چشمش بروى فریدون رسید
همه دیده و دل پر از شاه دید
ببالاى سرو و چو خورشید روى
چو کافور گرد گل سرخ موى‏
دو لب پر ز خنده دو رخ پر ز شرم
کیانى زبان پر ز گفتار نرم‏
نشاندش هم آنگه فریدون ز پاى
سزاوار کردش بر خویش جاى‏
بپرسیدش از دو گرامى نخست
که هستند شادان دل و تن درست‏
دگر گفت کز راه دور و دراز
شدى رنجه اندر نشیب و فراز
فرستاده گفت اى گرانمایه شاه
ابى تو مبیناد کس پیش گاه‏
ز هر کس که پرسى بکام تواند
همه پاک زنده بنام تواند
منم بنده شاه را ناسزا
چنین بر تن خویش ناپارسا
پیامى درشت آوریده بشاه
فرستنده پر خشم و من بى‏گناه‏
بگویم چو فرمایدم شهریار
پیام جوانان ناهوشیار
بفرمود پس تا زبان برگشاد
شنیده سخن سربسر کرد یاد


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام