کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
جمعه, 04 مهر 1399   Friday 25 September 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 22 تیر 1399

صفحه خبر: سیاسی

آفتاب یزد ـ رضا بردستانی: یکی از دغدغه ها یا به تعبیری درست تر، یکی از مهم ترین حوزه های مطالعاتی که مصرانه آن را دنبال می کنم، خاطرات و سفرنامه هایی است که سیاست پیشه های غربی آن را به هر دلیل و منظور به رشته ی تحریر در آورده اند؛ خاطرات و سفرنامه هایی که گاه رد پای اندیشه های سیاستمداران غربی را به روشنی تبیین و ترسیم می کند. در این حوزه، هم کتاب بسیار است و هم تنوع و این یعنی به پایان رساندن این مسیر تقریباً و تحقیقاً غیرممکن است. در ادامه این سیره مطالعاتی، رسیده ام به «خاطرات مارگارت تاچر» ترجمه ی «فریدون دولتشاهی» از انتشارات«اطلاعات» که به چاپ سوم نیز رسیده است کتابی 1179 صفحه ای که دربرگیرنده ی بخش هایی از خاطرات سیاسی نخست وزیر آن سال های بریتانی کبیر
است.
>مقدمه و فصل هفتم و هشتم
اگرچه کتاب«خاطرات مارگارت تاچر» فاقد جذابیت هایی است که یک مجموعه ی تاریخی ـ خاطره ای باید داشته باشد اما در مجموع، مقدمه و فصل های هفتم و هشتم این کتاب به اندازه ای مهم و قابل تامل است که در این یادداشت، بخش هایی از آن، بازروایت نویسی و تحلیل خواهد شد.
>مارگارت تاچر
مارگارت تاچر رهبر حزب محافظه کاران بود که از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰، یعنی ۱۱ سال تمام (سه دوره) نخست وزیر انگلیس بود و در عالم سیاست انگلیسی به “زن پولادین” یا “بانوی آهنین” مشهور شده بود. مارگارت هیلدا تاچر رهبر سابق حزب محافظه کار انگلیس بود که در سال ۱۹۷۵ به رهبری این حزب برگزیده و چند سال بعد در ۱۹۷۹ با شعار بهبود اوضاع اقتصادی از سوی محافظه کاران نامزد شد و به نخست وزیری انگلیس رسید و تا سال ۱۹۹۰ در هر دو سمت باقی ماند. تاچر تنها زنی در بریتانیا است که تاکنون دارای این دو پست به صورت همزمان بوده است. مارگارت تاچر جزو معدود سیاستمداران غربی بود که خودش دارای دکترین سیاسی بود. حمایت او از بازار آزاد، کاهش خدمات دولتی و واگذاری سازمان های دولتی به بخش خصوصی، برخی از سیاست های مشهور او بود که به «تاچریسم» مشهور شد.
>بیوگرافی مارگارت تاچر بانوی آهنین
مارگارت هیلدا رابرتز در ۱۳ اکتبر ۱۹۲۵ در «گرانتهام» شهر کوچکی واقع در ۱۵۰ کیلومتری شمال لندن دیده به جهان گشود. پدر و مادر مارگرت تاچر صاحب یک مغازه خواروبارفروشی بودند ولی مارگرت تاچر ابتدا لیسانس هنر از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد و سپس در دو رشته شیمی و حقوق تحصیلات عالیه را ادامه داد و از هر دو فارغ التحصیل گردید. بعد از آن به ریاست گروه فارغ التحصیلان عضو حزب محافظه کار در دانشگاه آکسفورد انتخاب شد. در ۱۹۵۱ با «دنیس تاچر» از مدیران ثروتمند صنایع نفت انگلیس ازدواج کرد و از آن پس به «مارگارت تاچر» مشهور شد.
مارگرت تاچر در سال ۱۹۵۱ مدتی را به عنوان کارشناس دادگستری به فعالیت پرداخت. وی در سال ۱۹۵۳ با موفقیت به درجه وکالت ارشد رسید و همزمان فرزندان دو قلوی وی به نام های مارک و کارول متولد شدند. تاچر سال ۱۹۵۱ فعالیت های سیاسی خود را با حضور در انتخابات پارلمانی پیگیری کرد. در ۱۹۵۹ به نمایندگی مجلس عوام انگلیس انتخاب شد و در دولت حزب محافظه کار در ۱۹۷۰ سمت وزارت آموزش و پرورش را بر عهده گرفت. وی در ۱۹۷۵ به رهبری حزب محافظه کار انتخاب شد. این نخستین بار در تاریخ انگلستان بود که یک زن رهبر یک حزب سیاسی عمده این کشور می شد. در سوم مه ۱۹۷۹ با پیروزی محافظه کاران در انتخابات پارلمانی، مارگارت تاچر به سمت نخست وزیری انگلستان انتخاب شد. مارگرت تاچر در نهم ژوئن ۱۹۸۳ برای بار دوم و در ۱۱ ژوئن ۱۹۸۷ برای بار سوم در این سمت
ابقا شد.
تاچر در ۱۹۷۹ تقریباً یک سال پیش از نخست وزیری اش و به عنوان رئیس حزب محافظه کار بریتانیا به چند کشور آسیایی از جمله ایران سفر کرد و در کاخ نیاوران تهران مورد استقبال محمد رضا شاه پهلوی قرار گرفت. وی پس از به قدرت رسیدن به سیاست های تقویت بازار آزاد و همچنین مقابله با اتحادیه های کارگری پرداخت. حمله نظامیان بریتانیا به جزایر فالکلند اولین حضور جدی وی در عرصه بین الملل بود. پس از این نبرد موقعیت مارگارت تاچر بیش از پیش به عنوان رهبری مصمم تثبیت شد. در سال ۱۹۸۴، انفجاری توسط ارتش جمهوری خواه ایرلند در هتل محل اقامت تاچر در شهر برایتون رخ داد. او برای حضور در همایش حزب محافظه کار به آن شهر رفته بود. ۵ نفر در این انفجار کشته شدند. تاچر در سال های نخست وزیری خود تابع و هم پیمان سیاست های آمریکا در اروپا بود. از همین رو سیاست وحدت پولی اروپا و یا پیمان اتحادیه اروپای بدون مرز با مخالفت وی روبرو بود؛ آنچه در عرصه بین الملل به عنوان “تاچریسم”شناخته
می شود.
وی نزدیکترین متحد رونالد ریگان، رئیس جمهور پیشین ایالات متحده به شمار می آمد. بسیاری این دو را به چشم چهره های کلیدی که در افول کمونیسم نقش داشتند، می شناسند. مارگرت تاچر در سال ۱۹۸۴ و پیش از آنکه میخائیل گورباچف رهبری حزب کمونیست شوروی را بدست گیرد، در لندن با او ملاقات کرد و در کنار ریگان روند فروپاشی شوروی را تسریع بخشید. اما رویکرد سیاسی مارگرت تاچر در قبال تبعات فروپاشی کمونیسم و خاتمه جنگ سرد در اروپا حزب حاکم را در میان احزاب سیاسی به انفعال کشاند و پس از چندی باعث بن بست سیاسی و بروز اختلافات داخلی در حزب محافظه کار شد. او سمت نخست وزیری را تا ۲۲ نوامبر ۱۹۹۰ بر عهده داشت و سپس در پی ۱۱ سال نخست وزیری و ۱۵ سال رهبری حزب محافظه کار از مقام خود استعفا داد و با چشمان گریان از مقر نخست وزیری خارج شد. در سال ۲۰۰۷ مارگارت تاچر اولین نخست وزیری شد که در حالی که در قید حیات بود مجسمه ای از او ساخته و در مجلس عوام بریتانیا نصب
شد.
>بخش هایی از مقدمه ی کتاب خاطرات مارگارت تاچر
«311 رای مثبت و 310 رای منفی. حتی پیش از آن که ارقام به وسیله قرائت کنندگان آراء اعلام شود، ما که در جایگاه مخالفان نشسته بودیم
می دانستیم دولت کارگری«جیم کالاهان» رای اعتماد نخواهد گرفت و ناگزیر به اعلام برگزاری یک انتخابات عمومی خواهد شد. وقتی چهار قرائت کننده آراء باز می گردند تا آرای ثبت شده در سالن ها را اعلام کنند، اعضای پارلمان از موقعیتی که آن ها در برابر رئیس مجلس به خود می گیرند می توانند بفهمند کدام حزب برنده شده است.»این پاراگراف از بخش مقدمه ی خاطرات تاچر؛ ترسیم کلی فضایی است که محافظه کاران توانستند دولت کارگری
«جیم کالاهان» را شکست دهند و برای یک دوره ی طولانی بر مسند قدرت قرار گیرند.
>یک ایرلندی و دولت کارگری جیمز کالاهان که برای همیشه سقوط کرد!
«در پایان همه چیز به تصمیم «فرانک مک گوایر» ـ یک عضو ایرلندی پارلمان ـ بستگی داشت که در واقع وقتی وارد «وست مینستر» شد وزیران کارگر را امیدوار ساخت. لحظه های انتظار پیش از اعلام نتیجه رای گیری در اطراف مجلس پر از شایعات ضد و نقیض بود. به نظر پایان‌ناپذیر می‌آمد. نماینده ارشد جناح مخالف به آرامی نتیجه‌ای را که پیش‌بینی می‌کرد به من گفت. من چیزی نگفتم و سعی کردم خودم را بی تفاوت نشان دهم که البته بی‌شک ناموفق بودم. بعضی ها در صفوف کارگران با شنیدن ورود آقای «فرانک مک گوایر» با پیش‌بینی پیروزی شروع به پوزخند زدن کردند اما آقای «فرانک مک گوایر» تنها آمده بود تا رای ممتنع دهد و در ۲۸ ماه مارس سال ۱۹۷۹ دولت کارگری «جیمز کالاهان» شاید آخرین دولت کارگری، برای همیشه سقوط کرد.»
>در راه بازگشت به خانه...
«در راه بازگشت به خانه ام به همراه دنیس در خیابان فلود در چلسی به نبردی که پیش رو داشتیم فکر کردم بی شک ما وارد مبارزه شده بودیم و صرفنظر از حوادثی که پیش می‌آمد باید توانایی پیروزی در آن را به دست می‌آوردیم شکست دولت در بحث رای اعتماد، نشانه شکست بزرگتری برای جناح چپ بود این جناح اعتماد عمومی و نیز اعتماد پارلمان را از دست داده
بود.»
«زمستان نارضایتی»
«زمستان نارضایتی، تصمیمات ایدئولوژیکی در دولت ناتوانی اش
در کنترل متحدان خود در جنبش اتحادیه کارگری و این احساس غیر آشکار که «سوسیالیست» در همه جا نفوذ خود را از دست داده و از نفس افتاده بود. همه این شرایط و ویژگی‌های فضای «پایان قرن» را به مبارزه انتخاباتی که در پیش بود می داد. برعکس، حزب محافظه‌کار از فرصت خود در جناح مخالف برای نشان دادن راه جدیدی برای تجدید حیات کشور و اقتصاد انگلستان استفاده کرده بود.ما نه تنها یک برنامه کامل برای دولت تنظیم کرده بودیم بلکه همچنین یک دوره تعلیمات تبلیغاتی را گذرانده و یاد گرفته بودیم که چگونه با زبانی روشن و ساده موضوعی پیچیده و تخصصی را مطرح کنیم و دست آخر ما بیشترین مدت این ۴ سال را روی برنامه خود استدلال می کردیم بنابراین با اندکی بحث برنامه ما به عنوان یک برنامه منطقی و نه یک طرح افراطی مردم را تحت تاثیر قرار می داد من در مورد همه این حساب‌ها و حدس ها احساس اعتمادی منطقی داشتم. چشم انداز بعد از یک پیروزی انتخاباتی مسئله دیگری بود. بریتانیا در سال ۱۹۷۹ کشوری بود که با ضرباتی که ظرف ۱۰۰ سال گذشته خورده بود از میدان به در رفته بود با آغاز دهه ۱۸۸۰ تفوق صنعتی ما ابتدا در برابر آمریکا سپس در مقابل آلمان رو به افول گذاشته بود تردیدی نیست که بخشی از این افولِ اجتناب‌ناپذیر خوشحال کننده
بود.»
>انگلستان؛ طلایه دار انقلاب صنعتی
«انگلستان به عنوان طلایه دار انقلاب صنعتی خشنود بود که در راس و پیشانی رقیبانی قرار داشت که برتری آنها با ورود کشورهای پرجمعیت و صاحب منابع طبیعی فراوان تر به میدان مبارزه ناچار باید از بین می‌رفت اما از آنجایی که ظهور آنها به معنای رشد بازارهای صادراتی بزرگتر برای انگلستان بود و همچنین رقابت سرسختانه ای را در داخل و نیز در بازارهای ثابت موجب می‌شد ـ برای مثال امپراطوری آلمان در سال ۱۹۱۴ دومین و بزرگترین بازار صادراتی انگلستان بود ـ این رقابت تجاری بیشتر یک نعمت بود تا یک نقمت و آنچه که در آن اوضاع و احوال بیشتر نقمت بود تا نعمت شکست انگلیس در پاسخگویی به این چالش بود.»
>حزب محافظه‌کار دمدمی مزاج تر بود!
«حزب محافظه‌کار دمدمی مزاج تر بود در سطح اصول و رجزگونه سخن می‌گفت و مقابل جناح مخالف با این دکترین ها مخالف بود و انجیل تجارت آزاد را با شایستگی بسیار اندک تبلیغ می کرد. تقریباً هر پیروزی که پس از جنگ توسط حزب محافظه‌کار کسب شده بود از طریق شعارهایی نظیر «انگلستان قوی و آزاد» یا «مردم را آزاد بگذارید» به دست آمده بود اما در بهترین سیاست مدون و به خصوص در سیاست دولت حزب محافظه‌کار صرفاً و به طور جدی مسیر اردوگاه چپ را پی می‌گرفت و هرگز به طور جدی سعی نکرد تا این روش را تغییر دهد. خصوصی گرایی میخانه های دولتی فروخته شده، بستن مالیات، تعدیل و کمک‌های دولتی، اگر اینها در آغاز به قدرت رسیدن دولت محافظه کار به تدریج کاهش می‌یافتند دوباره همزمان با پایان حیات این دولت سربلند می کردند.
ما لاف می زدیم که از حزب کارگر بیشتر پول خرج می‌کردیم و از برگرداندن استقلال و اعتماد به نفس مردم حرف نمی زدیم ـ همانطور که هم قطارم «کیث جوزف» گله می کرد. نتیجه این روش سیاستمداران اصلاح طلب آن بود که سیاست‌های پس از جنگ به یک ضامن سوسیالیست تبدیل شد و حزب کارگر، انگلستان را به سوی آرامش طلبی و بی‌تفاوتی بیشتر سوق داد حزب محافظه‌کار بی حرکت ایستاد و دولت کارگری بعدی کشور را کمی بیشتر به چپ سوق داد. محافظه‌کاران کمربند سوسیالیسم را شل کردند ولی هیچگاه آن را باز نکردند.»
>تاثیرات زندگی شخصی
«من در خانواده‌ای بزرگ شده بودم که نه فقیر بود و نه ثروتمند، ما برای برخورداری گهگاه از لذت داشتن تجملات می بایست هر روز، صرفه‌جویی می کردیم از سابقه کار پدرم به عنوان یک خواربارفروشی گاهی به عنوان پایه و اساس فلسفه اقتصادی من نام برده می‌شود. همینطور بود و هست اما فلسفه اصلی او چیزی بیش از صرفاً تضمین آن بود که درآمد هایش در آخر هفته اندکی نسبت به هزینه‌ها افزایش نشان دهند. پدرم هم مرد منطقی بود هم مرد تئوری. او دوست داشت پیشرفت مغازه سه کنج خود را با افسانه ی مجتمع بزرگ تجارت بین المللی که مردم را از سراسر جهان استخدام می کرد تا مطمئن شود یک خانواده در «گرنتام» بتواند بر روی میز غذایش برنج هند، قهوه کنیا، شکر هند غربی و نمونه‌های پنج قاره را داشته باشد ارتباط دهد. پیش از آنکه خطی از کتاب‌های اقتصاددانان بزرگ لیبرال بخوانم از روی حساب های پدرم می دانستم بازار آزاد چیزی است مانند یک سیستم اعصاب حسی که به رویدادها و علائم سراسر جهان پاسخ می‌دهد. مردم، از کشورهای مختلف، از طبقات مختلف، مذاهب مختلف، را با نوعی
بی تفاوتی ذاتی نسبت به موقعیت آنها اجابت کند. دولت ها روی یک مغازه کوچک تر اطلاعات حسی عمل می کردند و خود برعکس نیروهای بودند که کورمال کورمال در تاریکی تلو تلو می خوردند و به جای اصلاح عملیات بازارها مانع انجام آن می شدند.تاریخ اقتصادی انگلیس، ظرف چهل سال بعد از آن، تقریباً جزء به جزء اقتصاد عملی پدرم را تایید و تقویت کرد. در عمل من از سنین اولیه با یک طرز تفکر و ابزار تحلیل بسیار مناسب برای تجدید ساختمان اقتصادی که بر اثر سوسیالیسم دولتی از هم پاشیده بود مجهز بودم.»
>زندگی من و جنگ جهانی دوم
« زندگی من مانند زندگی بیشتر مردم این سیاره بر اثر جنگ جهانی دوم تغییر کرد در مورد من چون در مدت جنگ در مدرسه و دانشگاه بودم این تغییر بیشتر جنبه ذهنی داشت تا فیزیکی. پس از ناکامی در جلوگیری از وقوع این جنگ من این درس را فراگرفتم که در برابر تجاوز باید قاطعانه ایستاد اما چگونه؟ پیروزی نهایی متفقین مرا متقاعد ساخت که ملت ها اگر بخواهند در برابر شیاطین بزرگ ایستادگی کنند، یا به مزایای بزرگی دست یابند، باید برای دفاع از مقررات موافقت شده بین المللی همکاری کنند اما اگر رهبران سیاسی فاقد شجاعت و دوراندیشی باشند یا چیزی که به همان مقدار مهم است اگر کشورها فاقد پیوندهای قوی دوستی مشترک باشند این صرفاً جز یک چیز مبتذل و بی معنا نخواهد بود بنابراین من از جنگ جهانی دوم درسی آموختم بسیار متفاوت با دیدگاه خصمانه ای که بعضی از دولتمردان اروپایی پس از جنگ در مورد ملت ـ کشور به منصه ظهور گذاشتند. نظر من این بود و هست که یک بین الملل گرایی موثر تنها به وسیله ملت‌هایی قوی که قادرند روی وفاداری شهروندانشان برای دفاع و حمایت از قوانین متمدن رفتار بین المللی حساب کنند
می تواند به وجود آید.اما یک بین الملل گرایی که سعی می کند ملت ـ کشور را کنار بگذارد، به سرعت به این واقعیت پی می برد که تنها تعداد بسیار معدودی از مردم آماده اند برای آن دست به فداکاری بزنند. بنابراین، احتمال می رود که به یک قاعده بندی برای بحث
بی پایان و فشردن دست تبدیل شود.»
>ناتو و اتحاد جماهیر شوروی سابق
این نتیجه گیری های کاملا تجربی من در پایان جنگ بود اما زمانی که بر اثر تهدید شوروی سابق سازمان هایی مانند ناتو که نماینده یک همکاری بین المللی میان ملت ـ کشورهای قوی بودند ثابت کردند که در مقابله با این تهدید از نهادهایی مانند سازمان ملل متحد که دربرگیرنده یک بین الملل گرایی ساختگی بلند پروازانه تر، ولی ضعیف‌تر بود از
کارایی بیشتری برخوردارند این نتیجه گیری ها به باورهای محکمی تبدیل شد. نگرانی من در سال ۱۹۷۹ این بود که مقاومت ناتو در برابر جدیدترین تهدید شوروی سابق آنطور که من دوست داشتم کافی نبود دقیقاً به این دلیل که روحیه عملی در بسیاری از کشورهای ناتو از جمله انگلیس بسیار پایین بود. برای مقاومت موثر در برابر اتحاد شوروی لازم بود که ما قبل از هر چیز اعتماد به نفس و البته قدرت نظامی خود را
بازیابیم.»
>جزایر فالکلند یا مالویناس؟!
انگلستان و آرژانتین در سال 1982 بر سر جزایر فالکلند تحت کنترل انگلستان در جنوب اقیانوس اطلس جنوبی که در آرژانتین جزایر مالویناس نامیده می شود، جنگیدند و این مسئله همچنان عامل تنش در روابط دو کشور بوده است.
> جغرافیای جزایر فالکلند (مالویناس)
جزایر فالکلند (مالویناس) در زبان انگلیسی (Falkland Islands) و در زبان اسپانیایی مالویناس (Islas Malvinas) مجمع‌الجزایری در آمریکای جنوبی است که در اقیانوس اطلس جنوبی قرار گرفته و مرکز آن شهر "استانلی" است. جزایر فالکلند (مالویناس) در برگیرنده دو جزیره بزرگ و مهم فالکلند شرقی و فالکلند غربی و نزدیک به ۷۷۶ جزیره کوچک است که روی‌هم‌ رفته ۱۲,۱۷۳ کیلومتر مربع پهناوری دارند و در فاصله ۴۸۳ کیلومتری کرانه‌های شرقی آرژانتین قرار گرفته‌اند. انگلیس از حدود سال 1833 میلادی و از دوره استعمار این جزایر را به نوعی تحت اشغال دارد و آن را جزئی از سرزمین های خود می­داند. طبق آمارهای رسمی این جزایر نزدیک 3000 نفر جمعیت دارد.
>پیشینه مناقشه فالکلند (مالویناس)
نزدیک دو قرن از مناقشه انگلستان و آرژانتین بر سر جزایر فالکلند (مالویناس) می گذرد. به طور دقیق تر این مناقشه به سال 1820 میلادی باز می گردد. انگلیس در رابطه با جزایر فالکلند (مالویناس) ادعا می کند که یک دریانورد بریتانیایی برای اولین بار در سال 1592 میلادی آنجا را شناسایی و تقریباً یک قرن بعد در سال 1690 میلادی اولین انگلیسی بر جزایر مزبور گام نهاده است. مطابق این ادعا اولین استقرار فرانسوی‌ها در مالویناس نیز تا سال 1764 محقق نشده است. این کشور مستعمره فالکلند (مالویناس) را دو سال بعد به اسپانیا واگذار می کند و از آن زمان به بعد مورد اختلاف میان انگلیس و اسپانیا و سپس بین انگلیس و آرژانتین بوده است. طبق برداشت انگلیس،
« جان استرانگ» ناخدای انگلیسی اولین کسی بود که در سال 1690 میلادی بر این جزایر خالی از سکنه قدم گذاشت و آنجا را به افتخار « ویسکانت فالکلند» رئیس خود، «فالکلند» نامگذاری کرد. اما آرژانتین ادعا می‌کند در زمان استقلال این کشور از اسپانیا، جزایر فالکلند (مالویناس) به این کشور
تعلق گرفته است. « ماریو پاچو اودونل» مورخ آرژانتینی در تشریح علل تاریخی حاکمیت آرژانتین بر جزایر «مالویناس» معتقد است: پس از انقلاب ماه
می سال 1810میلادی، موضوع استقلال آرژانتین مطرح شد؛ در آن زمان جزایر
« مالویناس» در اشغال اسپانیا بودند و در زمان انتقال حاکمیت، این جزایر به صورت خودکار به قسمتی از این کشور آمریکای جنوبی تبدیل شدند. در آن زمان جزایر « مالویناس» از لحاظ سیاسی تحت حاکمیت دولت آرژانتین قرار گرفت و این کشور نیز از جزایر مذکور به عنوان محلی برای نگهداری مجرمان خطرناک استفاده می‌کرد. در 2 ژانویه 1833میلادی، ناو جنگی انگلیسی تحت عنوان « کلیو» وارد مرز آبی جزایر « مالویناس» شد. فرمانده این ناو جنگی با ارسال پیامی به رئیس‌جمهور وقت آرژانتین اعلام کرد که به نام پادشاه انگلستان برای تصرف مالکیت جزایر مذکور به منطقه آمده است. دولت وقت آرژانتین تلاش کرد در مقابل این تهاجم ایستادگی کند، اما به علت غلبه نیروهای نظامی انگلیس بر نیروهای آرژانتینی از لحاظ تعداد، ارتش این کشور آمریکای جنوبی تسلیم شد.
>جنگ فالکلند (مالویناس)
در سال 1966 آرژانتین و انگلیس برای حل این مناقشه مذاکراتی آغاز کردند که این مذاکرات تا قبل از جنگ فالکلند (مالویناس) تداوم یافت. جنگ فالکلند در روز دوم آوریل سال 1982 میلادی و با حمله نیروهای آرژانتین به نیروهای انگلیسی مستقر در این جزیره آغاز شد و بیش از دو ماه ادامه یافت. نیروهای آرژانتین در مدت کوتاهی موفق شدند جزایر فالکلند (مالویناس) را به تصرف خود در آورند، ولی پس از گذشت دو ماه و اعزام چندین کشتی جنگی و زیردریایی اتمی انگلیسی به منطقه، نیروهای آرژانتین مجبور شدند در
14 ژوئن همان سال، فالکلند (مالویناس) را تخلیه کنند، هر چند که بر حاکمیت خود بر این جزایر همچنان تاکید دارند. در جریان این جنگ 255 نظامی انگلیسی، 649 نظامی آرژانتینی و سه غیرنظامی از ساکنان جزایر فالکلند (مالویناس) کشته شدند. موفقیت نیروهای انگلیسی در این جنگ باعث تقویت موضع حزب محافظه­‌کار این کشور تحت رهبری مارگارت تاچر شد و یک سال بعد وی توانست بار دیگر در انتخابات پارلمانی انگلیس پیروز شود. پس از پایان درگیری‌های نظامی، روابط دیپلماتیک دو کشور تا اواخر سال 1989 همچنان قطع بود؛ ولی از اوایل دهه 1990 گفتگوها میان دو کشور آغاز شد و مقرر گردید اختلافات موجود از طرق سیاسی و بر اساس خواست ساکنان جزیره حل و فصل شود.
>اهمیت جزایر فالکلند ‏(مالویناس) ‏برای انگلیس
جزایر فالکلند‏ (مالویناس)‏ در جوار قاره جنوبگان و تنگه ماژلان قرار دارد. کارشناسان معتقدند که هدف اصلی انگلیس از اشغال جزایر مالویناس کنترل این تنگه که یکی از پنج تنگه راهبردی جهان است، می‌باشد. انگلیس با تکیه بر حاکمیت خود بر جزایر مالویناس مدعی بخش بزرگی از قطب جنوب و شیلات این منطقه شده است. وجود منابع نفت و گاز در بخش‌هایی از آبهای ساحلی آن، به موقعیت استراتژیک این جزایر افزوده است و دست یافتن به منابع سرشار انرژی این منطقه باعث شده تا انگلستان به این سلطه باقیمانده از دوران استعمار کهن ادامه دهد. براساس نتایج تحقیقات زمین شناسان، حوزه نفتی واقع در اعماق آبهای شمال جزایر فالکلند (مالویناس) حدود 60 میلیارد بشکه نفت خام ذخیره دارد. با توجه به افزایش نسبی قیمت نفت خام طی سالهای اخیر، کاهش برداشت نفت انگلیس از ذخایر دریای شمال و عدم کاهش متوسط مصرف سوخت‌های فسیلی در انگلیس به واسطه استفاده از منابع انرژی قابل جایگزین، دولت این کشور بیش از پیش درصدد تداوم حاکمیت خویش بر این سرزمین می باشد.
از این رو شرکت انگلیسی « دیزایر پترولیوم» و دیگر شرکت‌ها برای اکتشاف و دستیابی به انرژی در سال 2011 میلادی وارد جزایر فالکلند (مالویناس) شدند.این اقدامات تحریک‌آمیز لندن اعتراضات شدید آرژانتین را به دنبال داشت، به طوری مقامات این کشور رسما علیه انگلیس به سازمان ملل متحد شکایت کردند. علیرغم اعتراضات آرژانتین این شرکت نفتی انگلیسی اعلام کرده است که چهار سال دیگر قادر به استخراج نفت از این منطقه خواهد بود.
>فصل هفتم/ جنگ فالکلند به دنبال ناوگان
دو فصل از‌ بیست و هشت فصل «کتاب خاطرات مارگارت تاچر» ـ
فصل های 7 و 8 ـ به مسئله ی فالکلند مربوط است که نویسنده از آن به عنوان:
«تلاش های دیپلماتیک و اعزام نیروهای ضربتی برای بازپس گرفتن جزیره‌های فالکلند تا پایان آوریل ۱۹۸۲» یاد کرده است.
>سال های پرخاطره خانه شماره 10
«وقتی به سال‌های پرخاطره خانه شماره ۱۰ فکر می‌کنم هیچ چیز زنده‌تر از یازده هفته بهار سال ۱۹۸۲ که انگلیس در نبرد فالکلند جنگید و پیروز شد در ذهنم باقی نمی ماند. خیلی چیزها در خطر بود چیزی که ما در جنوب اقیانوس اطلس در فاصله هشت هزار مایلی برایش می جنگیدیم تنها سرزمین و مردم فالکلند نبود هرچند آنها اهمیت زیادی داشتند ما از عزت و شرف خود به عنوان یک ملت و اصولی که اهمیت بنیادی برای تمامی جهان داشت ـ در راس همه این اصل که متجاوزان هرگز موفق نمی شوند و حقوق بین المللی باید مقدم تر از توسل به زور قرار گیرد ـ دفاع می‌‌کردیم جنگ خیلی ناگهانی بود هیچ کس تهاجم آرژانتین را تا چند ساعت پیش از آن پیش بینی نمی کرد هرچند بسیاری با توجه به سوابق گذشته آن را پیش‌بینی کرده بودند. وقتی من نخست وزیر شدم هرگز فکر نمی‌کردم روزی مجبور خواهم شد نیروهای انگلیس را به جنگ بفرستم و گمان نمی کنم در عمرم هرگز مانند آن روزها آنقدر هیجان زده یا مصمم زندگی کرده باشم»
>اعتماد به نفس و موضع جهانی بریتانیا
«جنگ فالکلند برای اعتماد به نفس انگلیس و موضع ما در جهان بسیار مهم بود از زمان شکست فاجعه کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ سیاست خارجی انگلیس یک گام بزرگ به عقب بود. برداشت ضمنی دولت‌های انگلیس و خارجی هر دو این بود که نقش جهانی ما محکوم به نابودی تدریجی است دوستان و دشمنان ما به ما به چشم ملتی می نگریستند که اراده و توانایی آن را که از منافع خود در زمان صلح دفاع کند ـ چه رسد به پس از جنگ ـ از دست داده است پیروزی در فالکلند این برداشت را دگرگون ساخت. این جنگ همچنین در روابط میان شرق و غرب از اهمیت واقعی برخوردار بود سالها بعد یک ژنرال روس به من گفت شوروی ها به این نتیجه رسیده بودند که ما برای فالکلند نخواهیم جنگید و اگر هم می جنگیدیم شکست می خوردیم ما ثابت کردیم آنها در هر دو مورد اشتباه می کردند و آنها این واقعیت را از یاد نبردند. در تابستان سال ۱۹۸۲ تنها چند هفته پس از جنگ من شروع به نوشتن خاطراتم از این رویدادها در حالی که در مرکز دولت قرار داشتم به طور مبسوط کردم. من این داستان را طی عید پاک ۱۹۸۳ در «چکرز» به پایان بردم. رویداد ها هنوز در ذهنم بودند و تمام پرونده‌ها را در اختیار داشتم این کار مدتی طول کشید تا تکمیل شد داستان طولانی و پیچیده ای است که بخش هایی از آن باید سری باقی بمانداما آنچه نوشته‌ام برپایه خاطرات شخصی من از این رویدادها استوار است.»
>نگاهی به گذشته!
«نخستین عملیات ثبت شده برای پیاده شدن در فالکلند در سال ۱۶۹۰ به وسیله ملوانان انگلیسی صورت گرفت که آبراه بین دو جزیره اصلی را به احترام ویسکانت فالکلند خزانه‌دار نیروی دریایی نشان فالکلند نام نهادند. انگلیس، فرانسه و
اسپانیایی‌های مختلف اسپانیا در سال ۱۷۰۷ دولت وقت انگلیس را وادار کردند ناوگان خود را بسیج و ضربتی آماده شد هرچند هرگز اعزام شدند چون در این مورد یک راه‌حل دیپلماتیک پیدا شد.» تهاجم آرژانتین به فالکلند ۱۴۹ سال پس از آغاز حکومت رسمی انگلیس در آنجا صورت گرفت به نظر می‌رسد نزدیکی یکصدوپنجاهمین سالگرد یک عامل مهم در توطئه شورای حاکم نظامی آرژانتین بود. از سال ۱۸۳۳ انگلیس حضوری مداوم و صلح آمیز در این جزیره ها داشت. ادعای حقوقی انگلیس در زمان حاضر به این واقعیت و تمایل مردم مستقر در آنجا که کاملاً انگلیسی هستند به اینکه انگلیسی باید بمانند متکی است اصل تعیین سرنوشت به صورت یک جزء بنیادی حقوق بین المللی در آمده است و در منشور سازمان ملل متحد منظور شده است. حاکمیت انگلیس از بنیان‌های حقوقی قوی و طولانی برخوردار است و آرژانتین این را
می‌داند.»
>اولین درگیری من
« اولین درگیری من با مسئله فالکلند خیلی پیش‌تر در هیئات پارلمان سال ۱۹۷۹ روی داده بود روشن بود تنها دو راه وجود داشت که از طریق آن‌ها ساکنان جزایر فالکلند را خوشبخت کرد راه روشن تر و جذاب تر توسعه پیوندهای اقتصادی آن‌ها با همسایه شان آرژانتین بود اما آیا با ادعای آرژانتین در مورد اینکه فالکلند و جزایر وابسته اش بخشی از حاکمیت اراضی آرژانتین بودند مخالفت داشت دولت «هیث» در سال ۱۹۷۱ موافقت‌نامه ای امضا کرده بود که ارتباط هوایی و دریایی را بین این جزایر و سرزمین اصلی برقرار می‌کرد اما پیشرفت بیشتر در این جهت به وسیله دولت آرژانتین متوقف شده بود مگر اینکه مسئله حاکمیت نیز مورد بررسی قرار می‌گرفت در نتیجه استدلال می‌شد که باید به نوعی سازش با آرژانتین در مورد مسئله حاکمیت دست یافت. استدلال‌هایی مانند این، نیک رایدلی وزیر مسئول و مقام‌های زیردست او را در وزارت خارجه و وزارت جامعه مشترک المنافع وادار کرد ترتیبات اجاره جزایر را که تحت آن جزایر تحت حاکمیت آرژانتین قرار می‌گرفت اما شیوه زندگی جزیره نشینان و ادامه حکومت انگلیس هم حفظ می‌شد پیش ببرد من این پیشنهاد را دوست نداشتم اما نیک و من هر دو موافقت کردیم این راه را مورد آزمایش قرار دهیم اما البته همیشه مشروط بر این اصل که حرف نهایی را باید خود ساکنان جزیره بزنند ما نمی‌توانستیم بدون رضایت آنها با هیچ چیزی موافقت کنیم تمایل آنها باید افضل می‌بود.»
>راه دیگری نیز وجود داشت
« اما یک راه دیگر نیز وجود داشت که ظاهراً خیلی پر هزینه و حداقل پرخطرتر. ما می‌توانستیم توضیه‌های تحقیق اقتصادی درازمدت سال ۱۹۷۶ «لرد شکلتون» وزیر پیشین کار به ویژه یک توصیه او را اجرا کنیم؛ توسعه فرودگاه و طول باند آن صرف نظر از هزینه اش، چنین تعهدی به عنوان نشانه‌ای از تصمیم راسخ دولت انگلیس به عنوان انجام مذاکره جدی درباره حاکمیت تلقی می‌شد و توانایی ما را برای دفاع از جزیره نشینان افزایش می‌داد چون یک باند بزرگ تر
اجازه می‌داد به تقویت سریع نیروها از طریق هوا اقدام کنیم این به نوبه خود ممکن بود باعث واکنش سریع نظامی‌آرژانتین شود در نتیجه هیچ دولتی چه کارگر چه محافظه کارـ حاضر نبود در حالی که امکان دسترسی به یک راه حل قابل قبول وجود داشت دست به چنین اقدامی‌بزند که عجیب هم نبود بنابراین اجاره به صورت شق محبوب در آمده بود.»
>آغاز جنگی 8 هفته ای
«تمام ماجرا با حادثه‌ای در جورجیای جنوبی آغاز شد. در ۲۰ دسامبر ۱۹۸۱ یک گروه به عنوان فروشندگان فلزات اوراقی در بندر«لیث» به طور غیر قانونی پیاده شدند! ما یک واکنش قاطع و حساب شده از خود نشان دادیم آرژانتینی‌ها بعد آنجا را ترک کردند و دولت آرژانتین ادعا کرد هیچ چیز درباره آن نمی‌داند حادثه ناراحت‌کننده‌ای بود اما نه چندان زیاد من بیشتر زمانی نگران شدم که دولت آرژانتین پس از مذاکرات انگلیس و آرژانتین در نیویورک بر خلاف توافقی که در مذاکرات صورت گرفته بود با انتشار یک اعلامیه یکجانبه جزئیات
گفت و گوها را فاش کرد و مطبوعات آرژانتین هم زمان شروع به شایعه‌پراکنی درباره اقدام نظامی‌احتمالی پیش از تاریخ مهم نمادی ژانویه سال ۱۹۸۳ کردند. در سوم مارس سال ۱۹۸۲ من در حاشیه تلگرامی‌از «بوئنوس آیرس» یادداشت کردم: ما باید طرح‌های اضطراری را تهیه کنیم. هرچند با وجود نگرانی ام انتظار چیزی مانند یک تهاجم گسترده را که در حقیقت تازه ترین ارزیابی‌های اطلاعات جاسوسی ما درباره نیات آرژانتین امکان آن را رد می‌کرد نداشتم.
در بیست مارس ما مطلع شدیم فروشندگان فلزات اوراقی شب قبل از آن یک بار دیگر به طور غیرقانونی در جورجیای جنوبی باز هم در لیث پیاده شده‌اند پرچم آرژانتین برافراشته و تیرهایی شلیک شده بود دوباره در پاسخ اعتراض ما دولت آرژانتین ادعا کرد از قبل هیچ اطلاعی در این باره نداشته است ما ابتدا تصمیم گرفتیم به «ایند یورنس» دستور دهیم آرژانتینی‌ها را هرکس که می‌خواست باشد از آنجا اخراج کنند اما بعد سعی کردیم با دولت آرژانتین به شکلی برای حل مسئله که هنوز بیشتر یک حادثه پیش پا افتاده به نظر می‌رسید تا مقدمه یک مناقشه، مذاکره کنیم در نتیجه دستور خود را به «ایند یورنس» باز پس گرفتیم و دستور دادیم که کشتی به پایگاه انگلیس در«گریویکن»، آبادی
اصلی جزیره برود.
>هشت هفته جنگ مو به مو....
بخش‌های زیادی از فصل‌های 7 و هشت به توصیف 8 هفته جنگ مربوط است که مخاطبان می‌توانند به متن اصلی کتاب«خاطرات مارگارت تاچر» مراجعه کنند:«صفحات 237 تا 323»
>هفت ماه بعد...
«من هفت ماه بعد از این جزایر بازدید کردم و به چشم خود این رشته کوه‌ها را دیدم در میان باران و باد شدید در اولین ساعت‌های روشنایی روز از میان این صخره‌ها که استحکامات طبیعی خوبی برای مدافعان آرژانتینی به وجود آورده بودند گذشتم. سربازان ما مجبور شده بودند از این صخره‌ها گذشته در تاریکی شب مواضع دشمن را تصرف کنند این کاری بود که تنها حرفه ای ترین
و مناسب ترین نیروها قادر به انجام آن بودند. دوشنبه صبح وقتی کابینه جنگ تشکیل جلسه داد تنها چیزی که ما می‌دانستیم این بود که جنگ هنوز ادامه دارد. سرعت پایان جنگ برای همه ما غافلگیرانه بود. آرژانتینی‌ها در مانده و بی روحیه بودند و بسیار بد رهبری شده بودند همانطور که مدارک فراوان آن زمان و بعد نشان داد آنها خسته شده بودند. آنها سلاح‌های شان را رها کردند و می‌شد آنها را دید که از میان میدان‌های مین خود به طرف استانلی
عقب نشینی می‌کردند.
آن شب پس از شنیدن خبرها برای اعلام پیروزی به مجلس عوام رفتم من نتوانستم وارد اتاق شوم بود و معاون جناح پارلمانی مجبور شد دنبال کلید بگردد بعد روی یک ورق کاغذ که روی میزم پیدا کردم بیانیه ی کوتاهی را که باید خطاب به مجلس منتشر می‌کرد نوشتم ساعت ۱۰ بعد از ظهر از جا برخاستم و به آنها گفتم گزارش شده است که پرچم‌های سفید در بندر استانلی در اهتزاز است. جنگ پایان یافته بود ما همه یک احساس داشتیم و شادی مان آن را نشان می‌داد. حق پیروز شده بود و آن شب دیروقت، وقتی رفتم بخوابم متوجه شدم باری که از دوشم برداشته شده بود تا چه اندازه سنگین بود.»
>اعتماد به نفس جدید
« برای ملت در کل اگر چه خاطره‌های روزانه، نگرانی‌ها و حتی احساس آرامش فراموش می‌شود، غرور موفقیت کشورمان از یاد نخواهد رفت. در سخنرانی که اندکی بعد روز شنبه ۳ ژوئیه در «چلتن‌هام» ایراد کردم، سعی کردم معنای روحیه فالکلند را شرح دهم:
ما دیگر یک ملت در حال عقب‌نشینی نیستیم ما اینک به یک اعتماد به نفس جدید دست یافته‌ایم اعتماد به نفسی که در نبردهای اقتصادی در داخل متولد و در ۸ هزار مایل دورتر آزمایش و یافت شد و به همین دلیل ما
امروز می‌توانیم موفقیت‌های مان را در فالکلند جشن بگیریم و به دستاوردهای مردان و زنان نیروی ضربتی مان ببالیم. اما این شادی ما به مانند سوسوی شعله ای
که به زودی خاموش می‌شود نیست ما به خاطر تجدید حیات روحی شادی می‌کنیم که در گذشته برای نسل‌ها این آتش را زنده نگه داشته، آتشی که امروز به همان روشنی گذشته شروع به سوختن کرده است انگلیس در جنوب اقیانوس اطلس دوباره خود را یافت و پیروزی به دست آمده را از یاد نخواهد برد.
>پایان همیشگی تاچر
تاچر در سال‌های پایانی عمرش از بیماری آلزایمر رنج می‌برد و به همین دلیل در مجامع عمومی‌کمتر ظاهر می‌شد. وی که در روز ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ تحت عمل جراحی برای خارج کردن یک غده از مثانه‌اش قرار گرفت، در صبح روز دوشنبه ۸ آوریل ۲۰۱۳ بر اثر سکته مغزی در سن ۸۷ سالگی در لندن درگذشت. در پی انتشار خبر درگذشت او دیوید کامرون، نخست‌وزیر بریتانیا که در اسپانیا به سر می‌برد سفر خود را نیمه‌کاره رها کرد و به کشورش
بازگشت.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام