کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
سه شنبه, 24 فروردین 1400   Tuesday 13 April 2021
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 22 شهریور 1394

صفحه خبر: صفحه آخر

علی حق شناس -آن روزها که دبیرستانی بودم معمولاً رابطه میان شاگردها و معلم ورزش رابطه خوبی بود. زنگ ورزش برای اکثر بچه ها بهترین ساعات هفته بود. دبیرستان ما که در نارمک واقع شده بود به دلیل طرح ویژه آن سالها پر شده بود از ویژه‌ترین دانش آموزان منطقه. در این طرح که خیلی زود از رده خارج شد اما دودش چشم ما را کور کرد، مقرر شده بود تمام دانش آموزان ویژه را در یک مدرسه جمع کنند تا سایر مدارس از شر آنها در امان باشند! من هم از همه جا بی خبر رفته بودم در همین دبیرستانی که مرکز مشکل دارها بود. به همین دلیل هم رابطه ما با معلم ورزش مان خوب نبود. او از هر ترفندی استفاده می کرد تا بچه ها کمترین زمان ممکن برای گل کوچیک داشته باشند.
آن روز هم آقای ... همه بچه های کلاس ما را جمع کرد و برد در پارک کنار دبیرستان تا رکوردگیری کند. از دو سرعت تا دو نیمه استقامت و پرش. همگی کلافه و عصبی نشسته
بودیم روی جدول های کنار پارک و چهار تا از بچه ها در حال دویدن که ناگهان سر و کله یک پیکان آلبالوییِ خسته پیدا شد. راننده پیکان با دیدن بچه های در حال دویدن سرعتش را کاملا کم کرد تا مبادا حادثه ای را سبب شود. اما "آقا معلم" که گمان می کرد سی چهل تا پسر جوون و گردن کلفت را پشت سر دارد ناگهان فحش را کشید به سرنشینان پیکان، فحش های چارواداری و زشت. چشم تان روز بد نبیند، راننده پیکان خسته وسط خیابان دستی را کشید و همراه با سه سرنشین دیگر
ریختند سر او . حالا نزن، کی بزن. ما
دانش آموزانِ شاکی از معلم ورزش هم انگار در حال تماشای فیلم سینمایی هستیم حتی از جایمان تکان نخوردیم. آقا معلم در حالی که زیر مشت و لگد بود با نگاه های ملتمسانه از ما می خواست حداقل به عنوان میانجی در دعوا دخالت کنیم. اما بچه های کلاس با زل زدن به صحنه کتک خوردن ایشان در حال گرفتن انتقام تمام ساعاتی بودند که مجبور شدند به جای
"گل کوچیک" به طرح های فضایی معلم ورزش تن دهند.
خلاصه، آقا معلم حسابی لت و پار شد. صورتش خونین و لباس هایش پاره. پیکان سواران هم از کتک زدن خسته شدند و رفتند. حالا
او لنگ لنگان به سوی مدرسه می رفت و ما نیز هرهرکنان به دنبالش. وارد مدرسه که شدیم و اهالی دفتر مدرسه از جریان با خبر شدند، ناظم و مدیر برای مواخذه ما آمدند که چرا هیچ کاری نکردید؟ جواب دادیم: آقا، خودتون می گفتین دعوا کار بدیه! آن سال نمره ورزش بچه های کلاس ما بین دوازده تا چهارده شد...


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام