در این ستون ـ بیهیچ دخل و تصرفی ـ گزیدهای از مطالب روزنامههای سراسری کشور را فردای انتشار میتوانید مطالعه کنید.دنیای اقتصاد: بازگشت به رقابت کنترلشده
توافق اولیه ایران و عربستان سعودی به ابتکار چین برای بازگشت به روابط دوجانبه و بازگشایی سفارتخانهها بمب خبریای بود که ۱۹اسفندماه در فضای رسانهای منتشر شد. این توافق که محصول دو سال مذاکرات دوجانبه مقامات امنیتی تهران و ریاض در پنج دور به میزبانی بغداد است، قرار است ظرف هفتههای آینده توسط وزرای خارجه دو کشور عملیاتی شود و پس از۷سال قطع روابط، مجددا دو قدرت منطقهای خاورمیانه به ریل روابط عادی و متعارف بازگردند.
در چنین فضایی طرح سه پرسش مهم به نظر میرسد. پیشرانهای شکلدهنده به مذاکرات ایران و عربستان در طول دو سال گذشته چه بوده است؟ بازگشت به روابط دوجانبه چه معنایی برای رقابت منطقهای تهران و ریاض دارد؟ چه آثار و نتایجی میتوان از این تنشزدایی بر خاورمیانه و رقابت قدرتهای بزرگ متصور بود؟محتملا برای تبیین پرسش اول باید مبنا را ۷دی۱۳۹۴ دانست که پس از اعدام شیخ نمر، روحانی سرشناس شیعی استان العوامیه عربستان، گروهی به سفارتخانه و کنسولگری عربستان در تهران و مشهد حمله کردند و بلافاصله وزارت خارجه سعودی در بیانیهای از قطع روابط با جمهوری اسلامی خبر داد. اگرچه این اقدام نقش مهمی در این تصمیم داشت، اما ریشههای تنش بین تهران و ریاض از مدتها پیش و بهدلیل چند تحول مهم در حال شکلگیری بود و پادشاهی عربستان بهعنوان بازیگری موازنهجو، فرآیندهای در حال وقوع در منطقه را به ضرر خود و به سود تهران ارزیابی میکرد. اشغال عراق و قدرتگیری شیعیان، خیزشهای جهان عرب در ۲۰۱۱ و توافق هستهای ۲۰۱۵ سه تحول مهمی بود که ریاض تحت تاثیر آنها خود را در محاصره نفوذ ایران در منطقه میدید. بهویژه که آمریکا متحد اصلی نیز به جای درک نیازهای تسلیحاتی عربستان، توصیه میکرد که ریاض با گفتوگو با تهران در ترتیبات منطقهای مشارکت کند.
در ادراک عربستان، این برهم خوردن تعادل ژئوپلیتیک که با بیاعتنایی واشنگتن نیز تقویت شده بود، باید با یک اقدام متوازن همسطح میشد. بنابراین ریاض که از مدتها پیش رگههایی از راهبرد تهاجمی خود را در عراق و سوریه برای مقابله با ایران نشان داده بود، به سمت رونمایی از استراتژی تهاجمی در منطقه حرکت کرد که جنگ یمن را میتوان مبنای این راهبرد دانست. اما آنچه این سیاست را به اوج رساند، روی کار آمدن جمهوریخواهان به رهبری ترامپ بود که روابط شخصی را با محمد بنسلمان رقم زد. بنسلمان دلگرم از این حمایتها، محاصره قطر را کلید زد و در یک اظهارات تلویزیونی از کشاندن جنگ به داخل ایران خبر داد. همراهی تمامقد با پروژه فشار حداکثری، اوج تصاعد بحران در روابط ایران و عربستان را نمایش داد که با سیاستهای ترامپ دو طرف را تا مرز تقابل هم پیش کشاند. در این میان اما یک رخداد که از آن بهعنوان یک نقطه عطف در ذهنیت عربستان یاد میشود، روی داد و آن انفجارهای گسترده در تاسیسات نفت آرامکو در تابستان داغ۲۰۱۹ بود که تولید طلای سیاه برای ریاض را تا هفتهها مختل کرد.
از این تاریخ است که شاهد چرخش در سیاست عربستان در قبال ایران و بازگشت از منازعه و تنش فراگیر به مدیریت تنشها هستیم که بیمیلی ترامپ برای ورود به جنگ با ایران که خواسته همزمان عربستان و اسرائیل در آن مقطع بود، نقش تعیینکنندهای در بیاعتمادی محمد بنسلمان به قرار دادن همه تخممرغهای خود در سبد آمریکا داشت. تیر خلاص این روند نیز روی کار آمدن بایدن دموکرات و همزمان تنشزداییهای فراگیر منطقهای بین بازیگران رقیب در منطقه میان ترکیه و عربستان، ایران و امارات، امارات و ترکیه، پایان محاصره قطر و... بود که روند تنشزدایی را به یک اضطرار تبدیل کرد. بنابراین از این نقطه است که مذاکرات ایران و عربستان به میزبانی بغداد در فروردین۱۴۰۰ آغاز شد و تا اردیبهشت۱۴۰۱ پنج دور آن در سطح امنیتی برگزار شد. در چنین فضایی که توافق سهجانبه ایران، عربستان و چین برای عادیسازی روابط امضا شده است، پرسش دوم خودنمایی میکند که بازگشت روابط دوجانبه چه معنایی برای روابط منطقهای دو کشور دارد. واقعیت این است که ماهیت روابط ایران و عربستان، رقابتی و معطوف به ظرفیتهای بازیگری این دو کشور در منطقه خاورمیانه است که تنش کنترلشده را ناگزیر میکند. آنچه در این سالها در روابط دو کشور به وقوع پیوست،گذار از رقابت به تنش فراگیر بود که با قطع روابط دوجانبه تشدید شد. بنابراین بازگشت دو طرف به روابط متعارف که در نوع خود یک رخداد مهم و تعیینکننده در مناسبات منطقه است، با این حال نمیتواند تغییری در ماهیت رقابتی روابط ایجاد کند.
در واقع از دید مقامات دو کشور هم، داشتن روابط دوجانبه به معنای تفاهم و دوستی در سطح منطقه نیست و رقابت همچنان به صورت کنترلشده آثار خود را بروز خواهد داد. مگر اینکه دو کشور موفق شوند این توافق دوجانبه را تبدیل به مدل توافقنامه جامع منطقهای کنند که در آن تکلیف کانونهای بحران روشن شود که در شرایط کنونی طرف سعودی برنامهای برای پیوستن به این الگو ندارد و مهمتر از آن ماهیت رقابتی روابط، اساسا چنین ظرفیتی را ایجاد نمیکند. از دید سعودیها مهار از طریق مذاکره در شرایط کنونی میتواند جایگزین مطلوبتری برای مهار از طریق تصاعد بحران باشد و این الگو از این زاویه است که آثار و نتایج آشتیکنان ایران و عربستان بر معادلات و ترتیبات منطقهای نیز به میان میآید و میتواند فرآیند تنشزدایی منطقهای را که با زمزمههای بازگشت سوریه به جهان عرب تقویتشده، تکمیل کند و یک خروجی معنادارتر را برای پایان دادن به جنگ هشتساله در یمن نیز به دست دهد. این مسئله همچنین میتواند در فرآیند روابط آمریکای بایدن و عربستان نیز جلوههایی از موازنه را از سوی عربستان برای گرفتن امتیازات قابل توجهتر بروز دهد. همچنین و از آنجا که چین ابتکار عمل توافق بین ایران و عربستان را در دست دارد و بهدلیل داشتن معاهده جامع استراتژیک همزمان با ایران و عربستان نیاز به ثبات منطقهای دارد، میتوان انتظار داشت که حضور چینیها در خلیجفارس در ابعاد سیاسی و امنیتی سرعت بیشتری به خود بگیرد. ازاینرو آشتیکنان ایران و عربستان ضمن کلید زدن صفحه جدید در روابط دوجانبه، دلالتهای معنادارتری را برای منطقه در سالهای آینده نمایان خواهد ساخت.
هم میهن:درسهای یک توافق
1ـ چه عاملی سبب شده است که دو کشور مهم منطقه و قطبهای جهان اسلام برای حل اختلافات خود، موفق نباشند و در نتیجه پادرمیانی چین را بپذیرند؟ چرا مذاکرات قبلی با میانجیگری عراق به نتیجه نمیرسید؟ روشن است که میانجی از قدرت و امتیازات خود استفاده کرده و سرمایهای را وسط گذاشته است که طرفین را به این توافق راضی و دلگرم کرده است.
2ـ این توافق نشان داد که رویکردهای چین در مذاکراتی که به کلی چراغ خاموش حرکت میکنند، همچنان کارساز است، بهویژه برای موضوعاتی که تحت تاثیر عملکردهای مخرب طرفهای ثالث قرار دارند.
3ـ گرچه توافق با حضور واسطه نیز خوب و مفید است، ولی برای کشورهای منطقه شایسته نیست اجازه دهند اختلافات دوجانبه چنان عمیق شود که حل آنها مشروط به حضور طرف ثالثی شود که از قدرتهای جهانی است.
4ـ این توافق نشان داد که مسائل و اختلافات از طریق دیپلماتیک بهتر قابل حل است، البته ممکن است حل هم نشود، ولی هیچگاه نباید راه مذاکره و گفتوگو را مسدود کرد. همیشه راهحلهای دیپلماتیک کمهزینهتر از تقابلهای دیگر است.
5ـ مهمترین نتیجه این توافق را باید در ضرورت تغییر رویکرد خارجی دانست که مستلزم نوعی همزیستی جهانی با حفظ حقوق و عزت مردم و جامعه ایران است. بدون حل مسائل خارجی مسائل کشور در مسیر حل قرار نمیگیرد.
6ـ در هر حال گامی لازم و قابلقبول برداشته شده است، باید آن را حمایت کرد و به الزامات این گام نیز پایبند بود.
شرق: توافق هستهای ایران، تنها راه پرهیز از جنگ در خاورمیانه
عملکرد دفاعی ایران، بهعنوان سهمی از تولید ناخالص ملی یا هزینههای عمومی، از یک منحنی تصاعدی پیروی کرده تا بتواند صنایع دفاعی و برنامههای ملی مانند موشکهای بالستیک و پهپادهای پیشرفته را توسعه دهد، تا جایی که امروز از استاندارد بسیار بالایی در سراسر خاورمیانه برخوردار است. احتمالا موضوع پهپادهای ایرانی، ابزار چانهزنی مفیدی بوده است که به ایران امکان خریداری سوخو-35 روسی و همچنین تأسیسات سامانه دفاع هوایی اس-400 را داده است. بنا بر ادعای رسانههای انگلیسی، روسیه در ازای پهپادهای ایرانی تسلیحات ضبطشده از غربیها را به ایران میدهد. با وجود تکذیب مقامات ایران و دبیرکل ناتو، این موضوع با یکی از فرضیههای ادعایی درمورد ماهیت همکاری ایران با روسیه، یعنی تأمین تسلیحات غربی ضبطشده از ارتشهای ناتو برای مهندسی معکوس با توجه به دانش بسیار خوب ایران در این زمینه به دلیل انزوای بینالمللی، مطابقت دارد. هدف دیگر همکاری روسیه و ایران پاسخگویی به الزامات سیاسی و ژئوپلیتیکی است. درواقع، تعلیق عملی اجرای برنامه جامع اقدام مشترک همراه با راهاندازی مجدد برنامه هستهای ایران، آشفتگی زیادی را در میان همسایگان ایران در خاورمیانه، بهویژه برای اسرائیل به وجود آورده است. اسرائیل که هیچگاه از توافقنامه حمایت نکرده بود، مدتهاست که خواستار ممنوعیت کامل همه فعالیتهای هستهای ایران شده است. با توجه به انفعال جامعه بینالمللی و آژانس بینالمللی انرژی اتمی در این زمینه، اسرائیل از سال 2018، «جنگ در سایه» با تهران متشکل از ترور شخصیتهای ایرانی مرتبط با توسعه هستهای و حملات هدفمند به سایتهای استراتژیک را در دستور کار خود قرار داده است. بنابراین امروز اسرائیل درگیر رقابت با زمان است؛ زیرا ایران از تابستان گذشته به یک «دولت آستانه» تبدیل شده و درحالحاضر با غنیسازی 60درصدی اورانیوم میتواند ذخایر خود را ظرف مدت چند هفته به 95 درصد برساند؛ بنابراین تهران با بهرهگیری از تجهیزات روسی قادر خواهد بود تا با غیرقابل نفوذ یا حداقل دشوارکردن حریم هوایی کشور از تأسیسات حساس خود در برابر حملات خارجی بهویژه از طرف اسرائیل محافظت کند. با این حال، این مسابقه تسلیحاتی برای ثبات منطقه بسیار نگرانکننده است؛ چراکه درواقع احتمالا باعث تشدید تنش در طرف اسرائیل میشود؛ زیرا برای اقدام به هرگونه عملیات نظامی علیه ایران تا قبل از غیرممکن یا پرهزینهشدن آن، بهسختی بیش از شش ماه فرصت پیشرو دارد. با این حال هرگونه حمله بزرگ اسرائیل، واکنش تهران و نیروهای نیابتی منطقهای را در بر خواهد داشت. پیامدهای تشدید این تنش بسیار فراتر از دو طرف خواهد بود و خاورمیانه را به یک جنگ جهانی میکشاند. تنها راه جلوگیری از چنین احتمالی، تجدید توافق هستهای ایران است که مذاکرات آن در تابستان گذشته در آستانه به ثمر رسیدن بود.
انتهای پیام