سید علیرضا کریمی
بازی مرگ و زندگی دلواپسان

سرمقاله‌ها - تاریخ: ۱۱-۰۳-۱۳۹۴, ۰۰:۰۱
بیایید کمی به فعل و اظهارات دلواپسان در این روزها ریزتر بنگریم؛اینکه حرف حساب شان چیست و چرا هر روز در نقطه‌ای از این ملک تجمع نموده و خود را دلسوز منافع مردم معرفی می نمایند؟
مطمئنا اگر یک بررسی ساده صورت گیرد متوجه خواهیم شد که منهای موضوع هسته‌ای و مذاکرات ایران و غرب نکته خاص دیگری در این دلواپسی‌ها وجود ندارد. به عبارت ساده اگر بپذیریم که دلواپسی‌های هسته‌ای این جماعت محق است و آن را کنار بگذاریم این گروه حرف دیگری برای گفتن ندارد. فی‌المثل آنان اگر بخواهند در موضوعات اقتصادی وارد میدان شوند خود متهم هستند و خیلی زود در برابر این پرسش مهم و بنیادی
قرار می‌گیرند که «خودتان در دولت قبل
چه کردید که امروز خود مدعی شده اید؟» و یا «چرا به گونه‌ای عمل نمودید که امروز دولت روحانی وارث مصائب و مشکلات بسیاری باشد؟» به نظر می‌رسد در حوزه‌های دیگر نیز این ابهامات و سوالات وجود دارد. بنابراین تنها و کاربردی ترین استراتژی این روزهای دلواپسان برای آنکه خود را طلبکار نشان دهند این است که از باب مذاکرات هسته‌ای صرفنظر از آن که موضوعی ملی و غیرجناحی است وارد میدان شوند.
یک نکته اکنون حائز اهمیت است؛ اگر دهم تیرماه یا پس از این موعد ایران و غرب به یک توافق تاریخی دست یابند و به نوعی مسئله هسته‌ای کشورمان مرتفع شود آقایان دلواپس، چه موضوعی را می‌توانند دستمایه قرار داده تا عرض اندام کنند؟
روشن است که حیات سیاسی و اجتماعی دلواپسان گره عمیق و عجیبی با موضوع هسته‌ای خورده و اگر تا دهم تیرماه مذاکره‌کنندگان ایرانی به موفقیت برسند مثل آن است که اکسیژن از دلواپسان گرفته شود.
پس جلز و ولز این جماعت و اینکه هر روز و هر ساعت در پی برگزاری تجمع هستند بدین خاطر می‌باشد که بازی مرگ و زندگی را آغاز نموده‌اند. آنان اگر موفق شوند و توافق حاصل نشود، می‌توانند همچنان صندلی سبز بهارستان را داشته و به فکر صندلی پاستور باشند. اما اگر توافق شود آنان یقینا دچار یک کمای سیاسی شده و ناچارند هم مجلس را رها کنند و هم تا سال‌ها به فکر ریاست جمهوری نباشند.
مع‌الوصف بایستی به این جماعت حق داد که اینگونه این روزها در جوش و خروش باشند. آنان این ساعت‌ها لختی آرامش ندارند و همواره در پی تدارک برای برگزاری تجمع و گردهمایی هستند. شاید در یک نگاه انتزاعی این موضوع عجیب به نظر برسد اما براساس آنچه گفته شد نباید دچار شگفتی باشیم.این روزها آنان با هر لبخند دیپلماتیک ظریف و شادمانی مردم کابوس «مرگ سیاسی» را مقابل چشمان خود می بینند.حسن روحانی دو روز پیش به نیکی به این نکته اشاره کرد؛آنجا که گفت «برخی از لبخند مردم می ترسند.»
خلاصه اینکه شاید بهتر ‌بود این افراد به جای آنکه این‌قدر انرژی و زمان برای این تحرکات بگذارند کمی به گذشته خود رجوع نموده و با تجدیدنظر همراه مردم شوند.