سرمایه های که هدر می روند

اقتصادی - تاریخ: ۱۳-۰۸-۱۳۹۴, ۰۰:۰۱
[محمدرضا قاسمی- کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی] سرمایه، واژه آشنایی است که بارها و بارها آن را شنیده ایم و شاید با تامل و تعقل و یا ساده و بی تفاوت از آن گذر کرده ایم، اما باید بدانیم سرمایه، معنای گسترده تری از آنچه ما می اندیشیم دارد. در یک کشور، سرمایه، فقط شامل
ثروت، و دارایی نمی شود، بلکه توانایی ها، استعدادها،
علاقه مندی های مردمان یک کشور جزو سرمایه های آن کشور به شمار می رود، سرمایه هایی که برای استفاده درست از آنها باید درکی عمیق، برنامه ریزی صحیح ومدیریتی مناسب داشت. یکی از سرمایه های مهم هر جامعه ای که از مولفه های اساسی و موثر در توسعه و ثبات آن کشور محسوب می شود، نیروی انسانی آن جامعه است، سرمایه ای که زیربنای توسعه فرهنگی، اقتصادی، سیاسی یک کشور است. اهمیت این سرمایه، به میزانی است که از آن به عنوان ثروت نامرئی یک کشور یاد می کنند و امروزه، نقش و اهمیت نیروی انسانی در فرآیند تولید و ارائه خدمات در جوامع بشری یکی از مهم ترین عوامل رشد و توسعه می باشد و جایگاه نیروی انسانی از نیروی کار ساده به سرمایه انسانی ارتقا پیدا کرده است و بدیهی است پیشرفت تکنولوژی بدون استفاده از توان فکری و فیزیکی نیروی انسانی غیرممکن و فاقد کارایی است. در این راستا کشورهایی موفق هستند که از بیشتر ظرفیت نیروی انسانی مردمانشان استفاده کنند. درعصرحاضر دیگر تزریق منابع مالی به عنوان فاکتور اصلی توسعه به شمار نمی آید، بلکه بهره گیری از توان فکری و فیزیکی نیروی انسانی است که
باعث توسعه نظام های اقتصادی در جهان می شود، به طوری که
سرمایه های انسانی میزان سرمایه های مادی را نیز تعیین می کند.در حالی که
حجم زیادی از ظرفیت انسان ها که می توانند با چرخش دست و بازوان پرتوانشان، چرخ های صنعت و کشاورزی و به تبع آن چرخ های زندگی را به حرکت در بیاورند، به واسطه بیکاری و نداشتن شغل هدر می رود.
به گونه ای که اشتغال و کاهش نرخ بیکاری، امروزه به دغدغه‌ای مهم برای اکثر کشورها و از جمله کشور ما تبدیل شده است و از آنجا که در بسیاری از کشورها، سن کار بین 15 تا 65 سال است، هر اندازه جمعیت هر کشور جوان تر باشد، درصد نیروی کار بیشتری ودر نتیجه سرمایه انسانی بیشتری را در خود جای داده است و با توجه به جوان بودن جمعیت کشور ما، به نظر رتبه بالایی را در بین کشورهای مختلف دارا می باشیم. اما
آمارهای رسمی میانگین نرخ بیکاری سال 1393 را 10.6درصد اعلام
می نماید که این نرخ برای مردان 8.8 و برای زنان 19.7درصد است. همین
آمارها نشان می دهد که۷۰ درصد جمعیت ایران زیر ۳۵ سال سن دارند و میزان بیکاری جوانان نیز21.8درصد می باشد که تقریباً دو برابر نرخ متوسط بیکاری در ایران است. بیکارانی که در صورت فراهم بودن شرایط، می توانند در راستای توسعه جامعه قدم بردارند و در رشد اقتصادی کشور خود سهم بسزایی را داشته باشند و بدین ترتیب فرصت طلایی وجود نیروی کار جوان در جامعه ما در حال پایان یافتن است و به زودی با روند کاهشی رشد جمعیت و سالخوردگی جوانان امروز، می بایست با این حجم عظیم نیروی کار جوان و این سرمایه ارزشمند خداحافظی کنیم. هر اندازه برنامه ریزی مناسب تری در این خصوص صورت گیرد،این سرمایه گرانبها می تواند با خود توسعه اقتصادی بیشتری را به همراه داشته باشد. نکته مهم دیگری که وجود دارد این است که می بایست توزیع اشتغال را در همه مناطق یک کشور به صورت متوازن پیش برد، چرا که این خود باعث کاهش هزینه های ایاب و ذهاب، اسکان و ... خواهد شد. اما به نظر توسعه نامتوازن صنعتی در مناطق مختلف،تعادل اشتغال و بیکاری را بر هم زده است، به نحوی که در مناطق صنعتی و دارای رونق اقتصادی، ضریب بیکاری نسبت به مناطقی که از رشد صنعتی قابل توجهی برخوردار نیستند، پایین تر بوده و متقابلاً به نظر می رسد،سطح تحصیلات در مناطقی که از تعداد صنایع کمتری برخوردار بوده و رونق اقتصادی قابل توجهی را ندارند، بیشتر است و همین عدم توازن را در ساعات کار نیز می توان مشاهده نمود، چرا که در گوشه هایی دیگر از همین سرزمین، شاهد کار زیاد و طاقت فرسای بخش دیگری از همین انسان ها هستیم، کسانی که روزانه بیش از 12 ساعت از زندگی خود را در محل کارشان می گذرانند، سرمایه هایی که روز به روز مستهلک می شوند، اما در مناطقی دیگر تعداد زیادی از افراد که هیچ شغل و منبع درآمدی برای گذران عمر خود و خانواده شان ندارند، هر روز به دنبال شغل شرافتمندانه ای در تکاپو هستند و این گروه نیز از این طرف بام افتاده و مستهلک می شوند. به نظر ما در بیشتر مناطق کشورمان تعادل مناسبی در اشتغال را مشاهده نمی کنیم و این عدم توازن مناسب و منطقی در توزیع ساعات کار، پدیده خطرناک بیکاری را گسترش می دهد و بدیهی است که بیکاری آفت خطرناکی است که می تواند زندگی بسیاری از افراد را به پرتگاه سقوط بکشاند. برای اثبات این مدعا می توان به ساعات کار کارکنان مناطق نفت و گاز و پتروشیمی و از جمله کارکنان مناطقی از جمله عسلویه اشاره کرد که با بهره گیری زیاد از نیروی انسانی شاغل خود، ضمن مستهلک کردن زودهنگام این سرمایه ارزشمند، بخشی از ظرفیت اشتغال در این منطقه را کاهش داده است، که به نظر می توان با برنامه ریزی مناسب تر و ایجاد تعادل در ساعات کار و یا تعداد روزهای حضور در محل کار، ضمن اشتغال تعداد بیشتری از افراد و به وی‍ژه افراد بیکار دارای تحصیلات، از مستهلک شدن نیروی انسانی شاغل و هدر رفتن زودهنگام این سرمایه مهم جلوگیری نمود و در نقطه مقابل نیز از هدر رفتن نیروی کار بالقوه جوانان بیکار و جویای کار نیز پیشگیری، و از این سرمایه ارزشمند به نحو مناسبی در راستای توسعه این آب و خاک استفاده نمود.
و یا در گوشه هایی دیگر افراد زیادی را می بینیم که پس از 30 سال خدمت و بازنشستگی، همچنان پر قدرت و پرتوان در بخش های دیگر، ظرفیت های اشتغال را به خود اختصاص داده اند ،در حالی که تعداد قابل توجهی از افراد نیازمند شغل می باشند. در آن طرف نیز می توان ریشه بسیاری از جرائم روزانه را در بیکاری افرادی دانست که در صورت وجود کار مناسب، هیچگاه مرتکب چنین جرائمی نمی شدند و علاوه بر عملکرد مثبت در جامعه، بخش عمده ای از خسارات مالی و روانی نیز از دوش جامعه و دولت برداشته می شد. و این به خوبی در فرمایش حضرت محمد(ص) نیز وجود دارد که می فرمایند: «مومن زمانی که دارای شغل و حرفه ای نباشد، برای تامین مخارج زندگی خود، دینش را می فروشد.».
استفاده از ظرفیت ها و قابلیت های موجود در نیروی انسانی برای استفاده درست از زمان و امکانات موجود، رابطه مستقیمی با کاهش فقر و افزایش سطح رفاه مردم هر سرزمین دارد. چرا که یکی از مهمترین منابع اقتدار و پایه های اصلی برای توسعه، میزان و سطح برخورداری از نیروی بشری است که بتواند مطابق با نیازهای روز و تکنولوژی های مدرن، فرآیند توسعه اقتصادی را در کشور فراهم ساخته و زمینه های رشد و شکوفایی آن را فراهم سازد. به دلیل اهمیت فراوان این موضوع در حیات اقتصادی جهان امروز، با ایجاد اشتغال و فراهم نمودن امکانات مورد نیاز، حداکثر استفاده از این سرمایه ارزشمند صورت می گیرد. به جرات می توان ادعا کرد که هر ماشینی در نهایت یک ظرفیت تعریف شده دارد که بیش از
آن نمی توان انتظار داشت، اما در عین اینکه ظرفیت های انسان تا
بی نهایت است و هیچ فرآیند تولیدی وجود ندارد که به کار انسانی نیازمند نباشد، ریشه و علل عقب افتادگی بسیاری از کشورهای توسعه نیافته را می توان در عدم استفاده ویا استفاده نامناسب از توانمندی نیروی انسانی جستجو کرد.انسان هایی که در سرتاسر این کره خاکی زندگی می کنند دارای ظرفیت کار نامشهودی هستند، که نیازمند برنامه ریزی و مدیریت مناسب می باشند تا بتوان از این ظرفیت در راستای توسعه و بهبود سطح زندگی انسان ها استفاده کرد. استفاده صحیح از نیروی انسانی به مثابه ارزشمندترین و بزرگترین ثروت هر جامعه به صورت مسئله ای حائزاهمیت، مورد توجه دولت ها است. به طوری که می توان گفت که انسان هم هدف توسعه و هم عامل آن محسوب می شود و تحقق اهداف توسعه تا حد قابل توجهی به نحوه برنامه ریزی و مدیریت این ثروت و منبع حیاتی بستگی دارد.