پرسیدن همسر مهراب
از دستان ویژگیهاى او را

سیاسی - تاریخ: ۲۴-۰۵-۱۳۹۹, ۰۰:۰۱
چنان بد که مهراب روزى پگاه
برفت و بیامد از آن بارگاه‏
گذر کرد سوى شبستان خویش
همى گشت بر گرد بستان خویش‏
دو خورشید بود اندر ایوان او
چو سیندخت و رودابه ماه روى‏
بیاراسته همچو باغ بهار
سراپاى پر بوى و رنگ و نگار
شگفتى برودابه اندر بماند
همى نام یزدان بروبر بخواند
یکى سرو دید از برش گرد ماه
نهاده ز عنبر بسر بر کلاه‏
بدیبا و گوهر بیاراسته
بسان بهشتى پر از خواسته‏
بپرسید سیندخت مهراب را
ز خوشاب بگشاد عناب را
که چون رفتى امروز و چون آمدى
که کوتاه باد از تو دست بدى‏
چه مردست این پیر سر پور سام
همى تخت یاد آیدش گر کنام‏
خوى مردمى هیچ دارد همى
پى نامداران سپارد همى‏
چنین داد مهراب پاسخ بدوى
که اى سرو سیمین بر ماه روى‏
چو دست و عنانش بر ایوان نگار
نه بینى نه بر زین چنو یک سوار
دل شیر نر دارد و زور پیل
دو دستش به کردار دریاى نیل
چو بر گاه باشد در افشان بود
چو در جنگ باشد سر افشان بود
رخش پژ مراننده ارغوان
جوان سال و بیدار و بختش جوان‏
بکین اندرون چون نهنگ بلاست
بزین اندرون تیز چنگ اژدهاست
نشاننده خاک در کین بخون
فشاننــده خنــجر آبگــون
از آهو همان کش سپیدست موى
بگوید سخن مردم عیب جوى‏
سپیدى مویش بزیبد همى
تو گوئى که دلها فریبد همى‏
چو بشنید رودابه آن گفت گوى
بر افروخت و گلنارگون کرد روى‏
دلش گشت پر آتش از مهر زال
از و دور شد خورد و آرام و هال‏
چو بگرفت جاى خرد آرزوى
دگر شد براى و به آیین و خوى‏