نقدی بر گلایه های عزت‌الله مهرآوران درباره وضعیت طنزپردازی در سریال های تلویزیون:

فرهنگی - تاریخ: ۲۲-۰۴-۱۳۹۹, ۰۰:۰۱
خنده هایی که خشک شده اند
آفتاب یزد – گروه فرهنگی: عزت‌الله مهرآوران بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون که از سابقه ای طولانی در نقش آفرینی در فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی برخوردار است و آثار ماندگاری مانند «خوابم میاد»، «مرد عوضی»، «هفت سنگ»، «لیسانسه ها»، «دزد و پلیس»، «ریکاوری»، «هیولا» و ... که همگی جزو آثار طنز هستند را در کارنامه هنری خود دارد، مدتی پیش در گفتگویی، اظهاراتی را درباره شرایط فعلی طنزهای تلویزیونی بیان کرده بود. سخنانی که نشان می داد طنزهای تصویری خصوصا در حوزه صدا و سیما با مشکلات عدیده ای مواجه هستند و گویا اراده ای هم برای حلشان وجود ندارد. در این گزارش بنا داریم به بررسی مهمترین بخش های اظهارات این بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون بپردازیم.
> الان شرایط طوری است که پرداختن به طنز، کار مشکلی است. ما هرچه جلوتر می‌رویم سریال‌هایمان غم‌انگیزتر می‌شوند، زیرا نگاهی که باید به طنز داشته باشیم، دارد به تراژدی تبدیل می‌شود.
بازیگر فیلم سینمایی «آژانس شیشه ای» که اتفاقا در آن فیلم هم که فیلمی کاملا جدی بود، نقشی طنزگونه را ایفا می کرد، در ابتدای این بخش از سخنانش از شرایطی می گوید که در حال حاضر وجود دارد. به این مفهوم که شرایط در گذشته به گونه دیگری بوده است و حال بنا به دلایلی به این صورت درآمده است. او می گوید پرداختن به طنز در حال حاضر کار مشکلی است و این یعنی پرداختن به طنز در گذشته کار آسانی بوده است. با یک بررسی ساده و نگاهی گذرا به گذشته در می یابیم که حق با مهرآوران است. همین تلویزیونی که امروز بنا به گفته بازیگر سریال «بیمار استاندارد» پرداختن به طنز در آن کار مشکلی شده است در دهه هفتاد، هشتاد و حتی سالهای آغازین دهه نود، سریال های بسیار فاخری در حوزه طنز ساخته و روانه آنتن خود می کرد. سریالهایی که هر کدام بخش هایی از معضلات جامعه را به عنوان سوژه خود قرار می دادند و آنها را به زبان طنز بیان می کردند. مجموعه هایی که امروز با گذشت حتی بیش از دو دهه از پخش آنها هنوز طرفداران خاص خود را دارند. اما برای درک بهتر شرایط آن زمان و مقایسه آن با شرایط امروز اجازه دهید چند پرسش را مطرح کنیم.
- دهه های هفتاد و هشتاد چه ویژگی هایی داشتند که پرداختن به طنز در آنها کار مشکلی نبود؟
- چرا امروز در سال پایانی دهه نود و حتی پیش از آن پرداختن به طنز اینقدر سخت شده است؟
- در طول این مدت چه اتفاقی افتاده که اینهمه تغییر در حوزه طنزپردازی تصویری ایجاد شده است؟
برای پاسخ پرسش اول باید به گذشته برگردیم و المانهایی را بررسی کنیم که موجب می شدند طنز و پرداختن به آن جزو اولویت های مهم صدا و سیما باشد. گفتیم دهه هفتاد، اما بیایید کمی به عقبتر برگردیم و وارد آخرین سال نیمه اول دهه شصت شویم. آن زمان سریالی پخش می شد به نام «آینه». کارگردانی این سریال را غلامحسین لطفی (برای سری اول و دوم) و فریدون فرهودی (برای سری سوم) بر عهده داشتند. به نام های که در ادامه می آید دقت کنید.
جواد خدادادی – مهین شهابی – فردوس کاویانی – پوراندخت مهیمن – رویا افشار – سیاوش طهمورث – حمید عبدالملکی – مرجان گلچین – گوهر خیراندیش – جمشید اسماعیل خانی – رضا بابک – مرتضی احمدی.
اینها نام بازیگرانی است که در دهه 60 با ساده ترین امکانات مقابل دوربین کارگردانان سریال «آینه» قرار می گرفتند و مجموعه ای طنز را پیشکش مخاطبان می کردند. برخی از این نام ها برای خود اعجوبه هایی در حوزه طنز بودند که به بهترین شکل ممکن (حتی بدون بیان دیالوگ و فقط با میمیک صورت) مخاطب را اول به خنده و سپس به تفکر وامی داشتند. امروز پس از سه دهه بجز یکی دو نفر، هیچکدام از نامهای برده شده در حوزه مجموعه های تلویزیونی فعالیت نمی کنند، چرا که یا از دنیا رفته اند و یا به سن پیری رسیده اند.
دهه هفتاد نیز اوج طنزپردازی در تلویزیون بود. مهران مدیری – رضا عطاران – سعید آقاخانی – نادر سلیمانی – ارژنگ امیرفضلی – داود اسدی – نصرالله رادش – یوسف صیادی، حمید لولایی و ... . دهه هفتاد را شاید بتوان بزرگترین افتخار سریال سازی در حوزه طنز برای تلویزیون قلمداد کرد، چرا که بهترین ها دور هم جمع شدند و مجموعه هایی مانند «ساعت خوش» – «سال خوش» – «نوروز 77 و ... را پیشکش مخاطبان کردند. اما مشخص نشد آن جمع صمیمی و کاربلد به چه دلیلی دیگر نتوانستند گرد هم جمع شوند. عده ای راهی سینما شده، عده ای کلا فضای بازیگری را کنار گذاشتند و برخی دیگر مانند داود اسدی نیز چهره در نقاب خاک کشیدند.
- پس از آن، در سالهای بعد سریال های متعددی در حوزه طنز ساخته شد که اکثریت قریب به اتفاق آنها ساخته همان افرادی بودند که در دهه 70 در کنار هم فعالیت می کردند. سریالها خوب بودند، بازیها هم همینطور، سوژه ها نیز سوژه های بکری بودند، اما یک چیز مثل گذشته نبود و آن هم همدلی همگانی بود. مدیرهای تلویزیون با مردم همدل نبودند، مردم با بازیگران و سریال ها همدل نبودند و همین مسائل موجب می شد تا با کوچکترین شوخی که هیچ قصد و غرضی هم نداشت، عده ای فریاد اعتراضشان بلند شود، آستانه های تحمل کم شده بود، خطوط قرمز نیز زیاد شده و هر روز زیادتر می شد. از سوی دیگر شبکه نمایش خانگی و البته سینما از دور به برخی از این هنرمندان چشمک می زدند، مدیران هم تحمل اعتراض مردم را نداشتند، همه اینها شرایطی را ایجاد کرد که برخی از همین هنرمندان عطای کار طنز در تلویزیون را به لقای آن ببخشند و رهسپار سینما یا شبکه نمایش خانگی شوند. آنها رفتند اما محدودیت ها برای بقیه که مانده بودند، ماند. دهه نود و خصوصا این اواخر محدودیت ها به اوج خودش رسید. برخی از آنها هم که رفته بودند دیگر برنگشتند و جایشان را افراد غیر حرفه ای و کارنابلد گرفتند، تا اینکه رسیدیم به امروز، یعنی همین زمانی که در آن زندگی می کنیم. خودتان قضاوت کنید، شرایط پرداختن طنز در روزگار اکنون نسبت به گذشته چه تفاوتی کرده است؟ چه اتفاقاتی افتاده است که دیگر شاهد طنزهای خوبی که در گذشته ساخته می شد، نیستیم. تمام اینها که بیان شد طنز را به ماجرایی تبدیل کرده که بیش از آنچه خنده بر روی لب مردم بیاورد، اندوه و غصه را در رخ آنها ایجاد می کند و این همان چیزی ست که مهرآوران نام آن را تراژدی می گذارد.
> شرایط کنونی ما، همراه با اضطراب و ترس است و لازم است کسی که کار طنز را انجام می‌دهد، خودش در اضطراب و تشویش نباشد.
همه ما در این کشور زندگی می کنیم و سالهاست با شرایط آن آشنا هستیم. بدون هیچ غلوی باید بپذیریم که جدا از پرداختن به طنز که کار مشکلی شده است، پرداختن به زندگی هم کار بسیار مشکلی شده است. دلایلش را هم همه ما می دانیم از گرانی و بیکاری و فاصله شدید طبقاتی و فسادهای مالی گرفته تا تحریم و زلزله و سیل و کرونا و اتفاقات شوم دیگر. تمام اینها اتفاقات بسیار بدی هستند که اگر هرکدام از ما خودمان را به علی چپ ترین کوچه هم بزنیم، باز هم روی روح و روان و جسممان تاثیر خواهند گذاشت. چرا که شرایط، شرایط خوبی نیست، شرایط، شرایط اضطراری است، شرایط ترس است، شرایط ناامیدی است، شرایط بحران است. جنگ و آدمکشی دنیا را فراگرفته، تلویزیون را که روشن می کنی، روزنامه ها را که می خوانی، فضای مجازی را که سرچ می کنی، پر است از تبعیض ها و کشتارها و حق خوری ها و ظلم و ستم هایی که در گوشه و کنار گیتی در حق مردم دنیا روا می شود. ممکن است این اتفاقات سوژه های اجتماعی فوق العاده ای باشند که سلولهای خاکستری سینماگران و فیلمسازان اجتماعی را به جنب و جوش وادار کنند که آثار خوبی در این زمینه ها خلق کنند، اما تمام اینها جلوی خلاقیت ذهن های فعال برنامه سازان حوزه طنز را می گیرند و نمی گذارند با طیب خاطر به فعالیت ادامه دهند، چرا که آنها مدام در تشویش و دلهره و فکر و خیال هستند و مشخص است ذهنی که غم و اندوه و تشویش و دلهره و اضطراب و ترس را مدام خوراک فکری خود می کند، نخواهد توانست در حوزه طنز برنامه های خوب و مفید و سرگرم کننده و خنده آور بسازد. اوجش می شود برنامه هایی مانند «خندوانه» و «دورهمی» که یک ماجرای روتین را در پیش می گیرند و فرقشان با برنامه های شبهای دیگرشان این است که فقط مهمان هایشان تغییر می کند. سوالها همان هاست،
اتفاق ها همانهاست، لوکیشن همان است و این یعنی بیننده
می داند که مثلا امشب قرار است در برنامه چه سوالاتی میان میزبان و میهمان رد و بدل شود. مهم این است که آن چیزی که باید در حوزه طنز رخ بدهد، اتفاق نمی افتد. چرا که ذهن ها درگیر مسائل دیگری بجز طنز است. طرف به اجاره خانه اش فکر می کند، به قسط عقب افتاده اش می اندیشد، به اینکه کرونا نگیرد، به اینکه مدتی ست به او پیشنهاد کار نشده، به اینکه چرا دنیا اینقدر بد شده که حتی
بچه ها هم در آن از امنیت جانی برخوردار نیستند و به خیلی مسائل دیگر که گریبان ذهن تک تک افراد فعال در حوزه طنز را گرفته و دست و بال آنها را بیش از مسائلی که در گذشته بسته بودند، می بندد.
> هر چه بتوانیم بیشتر مردم را شاد کنیم می‌توانیم تاثیر این شادی را در زندگی، کار و روابط اجتماعی ببینیم.
در این میان تقصیر مردم چیست؟ افراد بازنشسته ای که تمام دلخوشی شان تلویزیون است، زنان خانه داری که بیشتر زمان خود را در خانه سپری می کنند، مردم عادی که عصر هنگام خسته به خانه بر می گردند تا شبی آرام را در کنار خانواده خود سپری کنند. تمام این افراد به خوراک فرهنگی نیاز دارند، سینماها که بسته شده تازه اگر هم باز باشد بلیتش گران است، سمت تئاتر و موسیقی هم که اصلا نمی شود رفت، چون وضعیت آنها هم شبیه سینماست، پارک ها هم که کرونایی است. تازه همه اینها به کنار، مگر قرار نیست در خانه بمانیم تا کرونا را شکست دهیم؟ سرگرمی داخل خانه چیست؟ فقط تلویزیون. آن هم که مدام دارد سریال های تکراری
پخش می کند، سریال های جدیدی که در حوزه طنز ساخته
می شوند که به همان دلایلی که پیشتر بیان کردیم اصلا خنده بر روی لب کسی نمی آورند، پس مردم چه باید بکنند؟ مهرآوران می گوید مردم به شادی نیاز دارند و ما برای اینکه بتوانیم تاثیر این شادی را در زندگی، کار و روابط اجتماعی مردم ببینیم، باید هرچه می توانیم آنها را بیشتر شاد کنیم. اما پرسش اساسی اینجاست با توجه به تمام مسائلی که بیان شد چگونه می توان مردم را شاد کرد؟ شاد کردن مردم، آوردن خنده روی لب مردم نیاز به ابزار خاصی دارد. مثل کسانی که طنز را بشناسند و کار کردن در آن را بلد باشند، دستشان برای طنزپردازی باز باشد و این ترس را نداشته باشند که با استفاده از موضوعی خاص برای طنزپردازی، صدای عده ای بلند شود و بگویند: «با ما شوخی نکنید»، ذهن آزاد و رهایی داشته باشند، خالی از هرگونه دغدغه مالی، اجتماعی، بهداشتی، انسانی و ... . تمام
اینها جزوه ملزومات و مایحتاج اولیه و اساسی کسانی است که
می خواهند در حوزه طنز اثر هنری را خلق کنند. اثر هنری ای که جدا از خنده ای که روی لب مردم می نشاند، بتواند آنها را به تفکر وادار کند. اما اتفاقی که در واقعیت رخ می دهد، چیست؟ هیچکدام از اینها وجود ندارد واگر هم باشد اندازه اش در کمترین حد ممکن آن است. این مسئله سالهاست که گریبان سریال سازی در حوزه طنز را گرفته است، بدیهی است مجموعه هایی که امروزه ساخته می شوند، اگر هم بتوانند خنده ای را روی لب مخاطب بنشانند، آن خنده اولا خیلی زود روی لب مردم خشک می شود و ثانیا هیچ تفکری را نیز در ذهن مردم ایجاد نخواهد کرد. در چنین شرایطی تکلیف مردم چیست؟ آنها به خوراک فرهنگی نیاز دارند، اما متاسفانه شرایطش فراهم نیست، مدتهاست که شرایطش فراهم نیست، پیشترها اوضاع بهتر بود، سختی شرایط پرداختن به کار طنز کمتر بود، دستها بازتر بود، مشکلات و مسائل زندگی بودند اما قدرتشان اینقدر زیاد نبود، به همین دلیل پیشترها خنده گرفتن از مردم راحت تر بود چون کیفیت کارها به دلیل حرفه ای بودن هنرمندان، بکر بودن سوژه ها و کمرنگ بودن خطوط قرمز بروز و نمود بیشتری
داشت.