کشته شدن سیامک
بر دست دیو

فرهنگی - تاریخ: ۱۱-۰۲-۱۳۹۹, ۰۰:۰۱
سخن چون بگوش سیامک رسید
ز کردار بدخواه دیو پلید
شاه بچه بر آمد به جوش
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش‏
بپوشید تن را بچرم پلنگ
که جوشن نبود و نه آیین جنگ‏
پذیره شدش دیو را جنگ جوى
سپه را چو روى اندر آمد به روى‏
سیامک بیامد برهنه تنا
بر آویخت با پور آهرمنا
بزد چنگ وارونه دیو سیاه
دو تا اندر آورد بالاى شاه‏
فکند آن تن شاهزاده به خاک
به چنگال کردش کمرگاه چاک‏
سیامک بدست خروزان دیو
تبه گشت و ماند انجمن بى‏خدیو
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه
ز تیمار گیتى برو شد سیاه‏
فرود آمد از تخت ویله کنان
زنان بر سر و موى و رخ را کنان‏
دو رخساره پر خون و دل سوگوار
دو دیده پر از نم چو ابر بهار
خروشى بر آمد ز لشکر بزار
کشیدند صف بر در شهریار
همه جامها کرده پیروزه رنگ
دو چشم ابر خونین و رخ با درنگ‏
دد و مرغ و نخچیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوى کوه‏
برفتند با سوگوارى و درد
ز درگاه کى شاه برخاست گرد
نشستند سالى چنین سوگوار
پیام آمد از داور کردگار
درود آوریدش خجسته سروش
کزین بیش مخروش و بازآر هوش‏
سپه ساز و برکش به فرمان من
برآور یکى گرد از آن انجمن‏
از آن بدکنش دیو روى زمین
بپرداز و پردخته کن دل ز کین‏
کى نامور سر سوى آسمان
بر آورد و بدخواست بر بدگمان‏
بر آن برترین نام یزدانش را
بخواند و بپالود مژگانش را
و زان پس بکین سیامک شتافت
شب و روز آرام و خفتن نیافت‏