در آفرینش مردم‏
چو زین بگذرى مردم آمد پدید

فرهنگی - تاریخ: ۲۰-۰۱-۱۳۹۹, ۰۰:۰۱
شد این بندها را سراسر کلید
سرش راست بر شد چو سرو بلند
به گفتار خوب و خرد کاربند
پذیرنده هوش و راى و خرد
مر او را دد و دام فرمان برد
ز راه خرد بنگرى اندکى
که مردم به معنى چه باشد یکى‏
مگر مردمى خیره خوانى همى
جز این را نشانى ندانى همى‏
ترا از دو گیتى برآورده‏اند
به چندین میانچى بپرورده‏اند
نخستین فطرت پسین شمار
توئى خویشتن را ببازى مدار
شنیدم ز دانا دگرگونه زین
چه دانیم راز جهان آفرین‏
نگه کن سرانجام خود را ببین
چو کارى بیابى ازین به گزین‏
به رنج اندر آرى تنت را رواست
که خود رنج بردن بدانش سزاست‏
چو خواهى که یابى ز هر بد رها
سر اندر نیارى به دام بلا
نگه کن بدین گنبد تیزگرد
که درمان ازویست و زویست درد
نه گشت زمانه بفرسایدش
نه آن رنج و تیمار بگزایدش‏
نه از جنبش آرام گیرد همى
نه چون ما تباهى پذیرد همى
ازو دان فزونى ازو هم شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار