در آفرینش عالم
در آفرینش عالم

فرهنگی - تاریخ: ۱۹-۰۱-۱۳۹۹, ۰۰:۰۱
از آغاز باید که دانى درست
سر مایه گوهران از نخست‏
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانائى آرد پدید
سر مایه گوهران این چهار
برآورده بى‏رنج و بى‏روزگار
یکى آتشى بر شده تابناک
میان آب و باد از بر تیره خاک‏
نخستین که آتش به جنبش دمید
ز گرمیش پس خشکى آمد پدید
و زان پس ز آرام سردى نمود
ز سردى همان باز ترّى فزود
چو این چار گوهر بجاى آمدند
ز بهر سپنجى سراى آمدند
گهرها یک اندر دگر ساخته
ز هر گونه گردن بر افراخته‏
پدید آمد این گنبد تیز رو
شگفتى نماینده ی نو به نو
ابرده و دو هفت شد کدخداى
گرفتند هر یک سزاوار جاى‏
در بخشش و دادن آمد پدید
ببخشید دانا چنان چون سزید
فلکها یک اندر دگر بسته شد
بجنبید چون کار پیوسته شد
چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ
زمین شد به کردار روشن چراغ‏
ببالید کوه آبها بر دمید
سر رستنى سوى بالا کشید
زمین را بلندى نبد جایگاه
یکى مرکزى تیره بود و سیاه‏
ستاره برو بر شگفتى نمود
به خاک اندرون روشنایى فزود
همى بر شد آتش فرود آمد آب
همى، گشت گرد زمین آفتاب‏
گیا رست با چند گونه درخت
بزیر اندر آمد سرانشان ز بخت‏
ببالد ندارد جز این نیرویى
نپوید چو پویندگان هر سویى‏
و زان پس چو جنبنده آمد پدید
همه رستنى زیر خویش آورید
خور و خواب و آرام جوید همى
و زان زندگى کام جوید همى‏]
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خاک و ز خاشاک تن پرورد
نداند بد و نیک فرجام کار
نخواهد ازو بندگى کردگار
چو دانا توانا بد و دادگر
از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر
چنینست فرجام کار جهان
نداند کسى آشکار و نهان‏