خروج بر «خروج» !؟‎

صفحه آخر - تاریخ: ۲۹-۰۳-۱۳۹۸, ۰۰:۰۱
انتخابات اخیر هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی که منجر به از دست دادن کرسی نیابت دوم ریاست مجلس و خروج جناب آقای مطهری از هیئت رئیسه مجلس شد، بازتاب‌ها و تحلیل‌های بسیار زیاد و در عین حال "شگفت‌انگیزی" به دنبال داشته است... صدالبته این اظهارنظرها و تحلیل‌ها می‌تواند کمک زیادی به روشنگری و از بین بردن ابهامات سرسام‌آورِ پیرامون و موجود در جبهه اصلاحات، وصل‌شدگان و چسب‌شدگان به این جبهه، مدعیان و متعلقان به این جبهه و نیز افکار عمومی ‌و پایگاه اجتماعی اصلاحات بکند...
اعتدالیون، نتایج انتخابات هیئت‌رئیسه مجلس را یک شکست_البته برای کل جبهه اصلاحات_و مقصر این شکست را، رئیس فراکسیون امید می‌دانند و بر آن تاکید دارند، البته اینکه؛ چطور یک شخص می‌تواند یک حزب فراگیر_که تجربیات متعدد انتخاباتی،سیاسی و...دارد_ را به شکستی این‌چنین آسان و کاملا قابل پیش‌بینی بکشاند، مسئله‌ای است که حتما و تنها اعتدالیون"می‌توانند" آن را تحلیل و توضیح دهند... اما آیا واقعا شکستی رخ داده است؟ و اگر جواب مثبت است، چه کسی یا گروهی وکدامین حزب و تشکیلات سیاسی شکست خورده است؟ تبعات و پیامدهای این شکست چیست؟
تامل‌برانگیز است که افراد شاخصی که برنامه‌ریزی دکتر عارف برای انتخابات هیئت رئیسه مجلس و کاندیداتوری ایشان برای ریاست مجلس، را اشتباه و زمینه‌ساز شکست کلی جبهه اصلاحات می‌دانند، اکثرا همان افرادی هستند که مدت زیادی، قیم‌مآبانه و حتی با تهدید و ارعاب مشغول ارجاع دادن مردم و افکارعمومی ‌جامعه به قبل از سال۹۲ بودند... از طرفی رویگردانی و ناامیدی شهروندان از اصلاح‌طلبان و ریزش پایگاه اجتماعی جبهه اصلاحات، مدت‌هاست که اعتدالیون_بهره‌برداران از پایگاه اجتماعی و منابع اصلاحات_را به تکاپو و جنب و جوش واداشته است؛ یکی از موضوعاتی که در "علت‌یابیِ" ناامیدی مردم از اصلاحات، بسیار مورد توجه اعتدالیون_به خصوص در یکی دو سال اخیر_بوده است، این است که؛(مردم بر این باورند و به این نتیجه رسیده‌اند که؛ اصلاح‌طلبان با مردم و حامیان خودشان صادق نیستند و تنها در صورتی مطالبات و مشکلات مردم را پیگیری و منعکس می‌کنند که جایی و سهمی‌ در قدرت و حاکمیت نداشته باشند و به محض اینکه با نقش‌آفرینی و رای مردم مناصب و پست‌های گوناگون حاکمیتی را تصاحب می‌کنند، حقوق، مطالبات و نیازمندی‌های مردم را به طور کامل فراموش می‌کنند و با مردم غریبه می‌شوند...) اگر این بحث کلان_که بسیار مورد علاقه اعتدالیون و بخشی از اصلاح‌طلبان است، همچنان مدنظر و مورد توجه باشد، اتفاقا و قاعدتا "استراتژی " دکتر عارف در انتخابات هیئت رئیسه مجلس، و واگذاری کرسی نائب رئیسی، باید بسیار مورد توجه، تمجید و ستایش اعتدالیون قرار بگیرد و چه بسا اگر این استراتژی و نتیجه حاصل از آن، از طرف شخصی به غیر از دکتر عارف، اتخاذ و به دست می‌آمد، هم اینگونه هم می‌شد، و با تعابیری این‌چنینی از آن ستایش می‌شد؛(پس زدن میز و کرسی برای ایستادگی بر سر عهد وپیمان با مردم) یا (ایستاده در میانه میدان برای احیا و بازسازی پایگاه اجتماعی)... از طرفی این نگرانی و تردید اساسی شکل می‌گیرد که؛ آیا تمام گفته‌ها، راهکارها، وعده‌ها و ادعاهایِ "ژورنالیست‌های دولتمرد شده، و سیاستمداران فیلسوف" صرفا مخصوص دنیای مجاز، و محدود به عالم تئوری و نظریه هستند؟! و به محض پیاده‌سازی در میدان عمل و عالم واقعیت، نه تنها از مواضع خود عقب‌نشینی می‌کنند، بلکه علیه آن خروج هم می‌کنند؟! در هرحال استراتژی دکتر عارف نه تنها تمجید اعتدالیون را به دنبال نداشت، بلکه با انتقادات گسترده آنها مواجه شد، در این میان سخنان دبیرکل سازندگی بسیار عجیب، حیرت‌آور و متناقض بود، ایشان می‌فرمایند؛(... برخی پیشتازی آقای مطهری را به ضرر خود می‌بینند...اینکه شما پست معاونت مجلس را از دست بدهید به خاطر یک حرف نامشخصی به نام شفاف‌سازی، کاملا مشخص است که نامربوط و نابجاست، الان چه چیزی را شفاف کردیم؟! اما در زمان انتخابات می‌توانیم شفاف همه چیز را بگوییم و همان زمان مشخص می‌شود چه کسی در طول این چند سال از حقوق مردم به خوبی دفاع کرده است و...) همان‌طور که اشاره شد، برخوردهای دوگانه و عدم صداقت اصلاح‌طلبان از دید مردم، یکی از علت‌های اصلی ریزش پایگاه اجتماعی اصلاحات است... پرواضح است که شرایط کلی امروز کشور و به خصوص "عموم مردم" به مراتب سخت‌تر و دشوارتر از سال‌های ۹۰تا۹۲ است، اما تصویری که غول رسانه‌ای اعتدال_که معمولا هم با رسانه و تریبون جریان اصلاحات، خلط و اشتباه گرفته می‌شود_ از این دو مقطع زمانی ارائه می‌دهد، کاملا متفاوت است؛ آنها شرایطی بسیار دشوارتر را آسان جلوه می‌دهند... امروزه جریان اصلاحات تا جایی که می‌تواند، مشغول و مجبور به جدا کردن حساب خود از حساب دولت و رئیس‌جمهوری است که در طول کارزار انتخاباتی_دوره اول_به شکلی بسیار مرموز و با ایجاد تغییرات ماهوی و کارکردی در یک استراتژی و کنش سیاسی مرسوم در سپهر سیاسی همه جوامع_ائتلاف_، پیروز انتخابات شد. از عجایب آن کارزار انتخاباتی این بود که؛ فقط "یکی از طرفین" می‌بایست متضمن و متعهد به عمل و رعایت مکانیزم، ملزومات و شرایط رسیدن به ائتلاف می‌شد؟! و شگفتا که آن طرف دیگری که حتی هیچ تضمین و تعهدی برای رعایت شرایط و ملزومات رسیدن به ائتلاف، نداده بود، از نظر جناب دبیرکل و هم‌فکران ایشان، پیشتازتر و پیشروتر از یگانه کاندیدای جبهه اصلاحات بود؟! وهم اینک جبهه اصلاحات مشغول و مجبور به اعلام برائت از همان شخص پیشتاز، پیشرو و شجاع است...
در یادداشتی با عنوان (مبلغین ائتلاف و مفسرین اعتدال) به این مسئله پرداخته بودم که؛ علی‌رغم تلاش‌های بسیار زیاد، به کارگیری امکانات و منابع عمومی، نظریه‌پردازی‌های فراوان، کنفرانس‌ها و بیانیه‌های پرتعداد و مکتب‌سازی‌های گوناگون، هنوز و همچنان آنچه که جناب دکتر روحانی و حلقه اطرافیان ایشان مدعی آن بودند؛ اعتدال، نامشخص‌ترین،غیرشفاف‌ترین، سردرگم‌ترین، مبهم‌ترین، گیج‌کننده‌ترین، پریشان‌کننده‌ترین و آشفتگی‌آفرین‌ترین مبحث و مکتب سپهر سیاسی کشور و در ادامه، تسری یافته به زندگی روزمره مردم کشور است، در حالی که اعتدالیون هیچ توجهی به این مسئله مهم و نیتی برای روشنگری، مشخص کردن و شفاف‌سازیِ ادعاهای پرطمطراق خود ندارند، مسئله روشن و واضحی مانند مشخص کردن وزن و قدرت اصلاح‌طلبان کرسی‌نشین وشفاف‌سازی در مورد مدعیان اصلاح‌طلبی آنها را برآشفته و عصبانی کرده است... در نقطه مقابل ارجاعی که اعتدالیون به قبل از ۹۲می‌دادند، باید به قبل از۹۲رجوع کنیم تا ببینیم شرایط اصلاح‌طلبان و نیز شرایط کلی کشور قبل از۹۲ چگونه بود و انتخابات ۹۲چگونه برگزار شد؟ و چه کسانی در این انتخابات شفاف، روشن و مشخص حرف زدند وعمل کردند؟ و... یاس، نامیدی، رخوت، بی‌تفاوتی، تعلیق و سکوت سنگینی بر اردوگاه اصلاح‌طلبان حاکم شده است... صداهای بسیار بلند و قدرتمندی مکررا و مدام از تاریخ می‌گویند که اصلاحات را درون خود جای داده است، جو روانی سنگین حاکم بر رسانه‌های خاص که اصلاح‌طلبی را مترادف با مجرم بودن القا می‌کند... اصلاح‌طلبان هیچ حضور و بروزی در رسانه‌های رسمی ‌ندارند... تنها یک نفر و بسیار قبل‌تر از گشایش‌های معمول فصل انتخابات وتقریبا همزمان با اطرافیان رئیس‌جمهور مستقر، فعالیت و کارزار انتخاباتی خود را آغاز کرده است... آنچه که در فعالیت‌های انتخاباتی دکتر عارف بسیار برجسته بود و قبل از هرچیز دیگری خودنمایی می‌کرد، برنامه‌ها، استراتژی‌ها، شعارها و وعده‌های ایشان در صورت رئیس‌جمهور شدن نبود، بلکه تاکید و اصرار زیادی بود که ایشان بر تبار و خاستگاه اصلاح‌طلبانه خود داشتند... و در موسم انتخابات دکتر عارف در مقابل دیگرانی که همگی از اصولگرایی می‌گفتند، از اصلاحات سخن گفت؛ اوج تیزهوشی و سیاست‌ورزی دکتر عارف، نشان دادن، آشکار ساختن و برجسته کردن این واقعیت بود که همه رقبای ایشان تنها یک نیمه و یک بال جمهوری اسلامی ‌هستند و تمام نیمه دوم و بال دیگر جمهوری اسلامی ‌را ایشان نمایندگی می‌کنند... دکتر عارف با سرسختی، جسارت، شجاعت و کنش‌های سیاسی هوشمندانه و زیرکانه خود توانست جامعه و افکار عمومی ‌دلسرد و بی‌تفاوت آن روزها را قانع کند که تنها یکی از هشت کاندید نیست، بلکه یک طرف مسابقه و مبارزه است... آنچه که پس از جنب وجوش و شور و شوق ایجاد شده در جامعه و افکار عمومی ‌اتفاق افتاد، را همه می‌دانیم، اما هنوز جناب دبیرکل و هم‌فکران ایشان و اکثریت اصلاح‌طلبان نمی‌خواهند درباره هزینه‌ها، نتایج و پیامدهای "برنامه"، و "روند و روشی" که در نهایت به _به اصطلاح_ ائتلاف انجامید حرف بزنند... اساسا برخی‌ها_در واقع سیاستمداران فیلسوف ما_شهروندان و رای‌دهندگان ایرانی را فاقد صلاحیت و قدرت تحلیل و تفسیر و حتی مقایسه می‌پندارند و قبول ندارند که "اعمال، رفتار و روش‌هایی که آنها در مسیر رسیدن به ائتلاف و اجماع" در سال۹۲، انجام دادند و به کار گرفتند، نه تنها از نگاه های تیزبین و تحلیلگر شهروندان دور نماند، بلکه باعث شد بسیاری از این شهروندان که حتی خود مشوق دیگران برای شرکت در انتخابات بودند، از حضور در پای صندوق‌های رای منصرف شوند... درحالی که جناب دبیرکل و هم‌فکران ایشان "انحراف بزرگ" تحمیل شده به جبهه اصلاحات در انتخابات۹۲ را اساسا به رسمیت نمی‌شناسند، دستور می‌فرمایند که؛ باید در "زمان انتخابات" فلان گفت و بیسار کرد، گویی که تا به حال هیچ انتخاباتی برگزار نشده و عملکرد و کارنامه"هیچ کسی" در انتخابات مشخص نیست؟! "انحراف بزرگی" که چالش و مشکل اصلاحات را از "احتمال ریزش پایگاه اجتماعی"، به "وجود یا عدم وجود پایگاه اجتماعی" تبدیل کرده است. و جناب دبیرکل از حقوق مردم نیز گفته‌اند، توصیه می‌کنم ایشان در پیوست و ادامه ارجاع‌های پرتعداد خودشان به قبل از ۹۲، یک‌بار دیگر به قبل از۹۲ رجوع کنند و حال و روز این روزهای مردم_البته مردم عادی و کوچه بازار_را با قبل از ۹۲ مقایسه کنند... و در پایان، واقعا صندلی از دست رفته در هیئت‌رئیسه مجلس چه اهمیت و کارکردی دارد؟ در حالی که در چند روز اخیر جناب رئیس‌جمهور تمام اختیارات، امکانات، سیاست‌سازی‌ها و سیاستگذاری‌های کل قوه مجریه و شخص رئیس‌جمهور را ناکافی می‌دانند، یک کرسی هئیت رئیسه قوه مقننه چقدر ظریفیت دارد؟ صدالبته، لابد و شاید ، فهم و درک، و بهره‌برداری عملی و قابل استناد از تفاوت‌های بسیار بسیارکلی و بسیاربسیار جزئی در ظرفیت‌های گوناگون قوای سه‌گانه و نیز عالم سیاست، فرق بین عوامی ‌مثل من و خواصی مثل جناب دبیرکل است!؟