یوسف خاکیان
دختران ناشنوا

صفحه آخر - تاریخ: ۷-۰۳-۱۳۹۷, ۱۵:۰۱
گفت: فهمیدی چی شده ؟
گفتم: بازم سر و کله ات پیدا شد؟
چه اتفاقی افتاده؟‌
گفت: رفته بودم نمایشگاه قرآن.
گفتم: آفرین کار خوبی کردی.
گفت: بگو چی دیدم اونجا.
گفتم: تو رفتی نمایشگاه قرآن. من باید بگم چی دیدی؟ ملت رو دیدی که اومده بودن نمایشگاه قرآن.
گفت: لوس نشو. یه سری خانم اومده بودن که اونطور که من از شواهد و قرائن فهمیدم این بنده های خدا ناشنوا بودن . گویا اومده بودن برنامه اجرا کنن، نمی دونم حالا برنامه شون چی بود ولی اومده بودن اونجا برنامه اجرا کنن. تو هم که می دونی وقتی یه برنامه هرچند خیلی کوچیک قراره یه جایی اجرا بشه باید هفتصد و پنجاه و نه تا مجوز بگیری براش. این نشون می ده که این بنده های خدا پروسه طولانی گرفتن مجوز رو طی کرده بودن اما از اونجا که تو مملکت ما هیچ‌کسی غیر از امضای خودش امضای هیچ‌کس دیگه ای رو قبول نداره . جلو اجرای برنامه اینا رو گرفتن.
گفتم: مجوز داشتن یعنی؟ بعد جلوی اجرای برنامه با مجوز رو گرفتن؟
گفت: اهل این جا مگه نیستی تو؟ ‌میشه تو این مملکت بخوای آب بخوری مجوز نگرفته باشی؟‌ خب حتما گرفتن دیگه مجوز.
گفتم: حتما می خواستن کنسرت برگزار کنن. حالا واسه چی جلوشونو گرفتن؟
گفت: خنگی؟ تو نمایشگاه قرآن کنسرت؟ گوشاتو بگیر تا دلیلشو بگم.
گفتم: گوشامو بگیرم که نمی شنوم چی
می گی، نمی فهمم دلیلشو .
گفت: اگه بشنوی آخه شاخ در میاری.
گفتم: تو بگو من قول می دم شاخ در نیارم.
گفت: گفتن حرکاتتون که با زبان اشاره انجام می دید شبیه رقصه. واسه همین نمیشه برنامه اجرا کنید.
گفتم: جان من ؟ راس می گی؟ شاخ که چه عرض کنم؟ من با این حرف تو مثل فیل رو سرم عاج دراومد؟‌ آخه کی میاد تو نمایشگاه قرآن با زبون اشاره برقصه که این دختران ناشنوا دومیش باشن. چه دلایل واهی و بی منطقی.
گفت : خب دیگه . اینم از محسنات
تصمیم گیران و مسئولان اجرایی مملکت ماست که فکر می کنن اونی که تو ذهنشونه. همونه که تو واقعیت قراره انجام بشه.