عوارض زیاد و بدموقع حرف زدن!
سید علیرضا کریمی سردبیر

سرمقاله‌ها - تاریخ: ۲۷-۰۱-۱۳۹۷, ۱۵:۰۱
درکنار تمام مشکلاتی که در نحوه
مدیریت و زمامداری مسئولان ما وجود دارد نباید از این نکته گذشت که سوگمندانه برخی از این آقایان و بانوان مسئول، بیش از حد سخن می‌گویند.آری؛یعنی بیش از آنکه فکر کنند و تصمیم‌ها‌ی عاجل بگیرند جلسه می‌گذارند و حرف می‌زنند و یا تریبونی و نشستی پیدا می‌کنند و ساعت‌ها‌ نطق می‌نمایند.به ضرس قاطع می‌توان گفت اگر این توان و انرژی را صرف امور مهمتری می‌نمودند اکنون در شرایط بهتر
ونیک‌تری بودیم. البته در این راستا مشکلات دیگری هم وجود دارد. فی‌المثل برخی آقایان آن جایی که باید سخن بگویند نمی‌گویند و آنجا که نباید سخنی بگویند می‌گویند. سال گذشته در بحبوحه برخی اعتراضات در دی‌ماه بسیاری از رسانه‌ها‌ خواستار گفتگوی مستقیم
و بی‌پرده رئیس جمهور با مردم شدند اما حسن روحانی زیر بار نرفت و وقتی هم راضی شد به گفتگو، سخنانی را مطرح کرد که نمی‌کرد بهتر بود!یا وقتی کرباسیان از مجلس برای وزارت اقتصاد رای اعتماد گرفت بلافاصله اعلام نمود که چه معنی دارد نرخ سود سپرده‌ها‌ی بانکی دوبرابر نرخ تورم باشد و بایستی پایین بیاید.همین جمله باعث شد تا تلاطمات در بازار ارز و سایر بازار‌ها‌ آغاز گردد و بسیاری از سرمایه داران سرمایه خود را از بانک‌ها‌ بیرون کشیده و به بخش‌ها‌ی دیگر مثل ارز ببرند. فراموش نباید کرد همین چند روز پیش که دلار افسار پاره کرد علیرغم آنکه دولت به شکل دستوری آن را به نسبت کنترل کرد اما در نهایت پاستور‌نشینان حاضر نشدند به صورت شفاف بگویند پشت پرده ماجرا چه بوده است.آنان در این باره سخن گفتند اما بیش از آنکه شفاف سازی نمایند بر ابهام‌ها‌ افزودند.
تمام این مثال‌ها‌ نشان می‌دهد اگرچه مسئولان و مقامات ما با تجربه هستند و غالبا بالای 60سال سن دارند اما سیاست ورزی و حکومت داری را خوب یاد نگرفته اند.در واقع در شرایطی که سیاست ورزی و حکومت داری در دنیای امروز، یک علم برشمرده می‌شود اینطور اینجا جا افتاده و یا جا انداختند که به صرف اینکه به میز وصندلی رسیدیم دیگر تمام است ماجرا.همین می‌شود که کاندیدای فلان جریان سیاسی،شب برگزاری انتخابات وعده‌ها‌ی درشت می‌دهد اما پس از انتخاب با اولین انتقاد و مطالبه گری رای دهندگان نق می‌زند که «نمی گذارند».از یک نکته بدیهی هم نبایستی در این خصوص غفلت کرد.اگرچه بسیارو بسیار در این باره گفته شده لیکن فقدان احزاب پویا و واقعی به مصیبتی عظما تبدیل شده است که کمتر کسی متوجه آن است.این چوب‌ها‌ی غیبی که بعد از هر انتخابات می‌خوریم و منشا ناامیدی‌ها‌ی بسیاری می‌شود و شده غالبا برمی گردد به آنکه در مبحث حزب و حزب‌گرایی به شدت فقیر و تهیدست هستیم.
به هرحال و در مجموع آقایانی که مدعی خدمتگزاری به مردم هستند حداقل با توجه به تجارب پیشین می‌توانند تشخیص دهند در چه برهه‌هایی باید زبان بچرخانند و در چه برهه‌هایی خیر.چه بسا دهانی که بد موقع باز شود بحرانی را تولید کند و چه بسا زبانی که زیاد بچرخد صاحب زبان را به حاشیه ببرد.