کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
جمعه, 08 اسفند 1399   Friday 26 February 2021
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 23 اردیبهشت 1394

صفحه خبر: فرهنگی

محمدعلی سپانلو در سن هفتادوپنج‌سالگی از دنیا رفت. این شاعر، پژوهشگر و مترجم پیشکسوت شامگاه دوشنبه 21 اردیبهشت‌ماه در بیمارستان درگذشت. سپانلو که چند سالی از سرطان ریه رنج می‌برد اخیرا در پی ناراحتی ریوی و تنفسی در بخش ICU بیمارستانی در تهران بستری شده‌ بود. مهدی اخوت، دوست و همخانه سپانلو،
درباره درگذشت این شاعر به ایسنا گفت: ساعت از 11 شب گذشته بود که از بیمارستان زنگ زدند «سپان» دچار ایست قلبی شده است. اخوت درباره برگزاری مراسم تشییع و خاکسپاری سپانلو و این‌که وصیتی در این‌باره داشته است اظهار کرد: درباره محل خاکسپاری با من صحبتی نکرده بود ولی بعضی دوستان می‌گویند دلش می‌خواسته در امامزاده طاهر(ع)
دفن شود که نمی‌دانم ممکن هست یا نه و باید درباره چگونگی برگزاری مراسم تصمیم بگیریم. محمدعلی سپانلو که به «شاعر تهران» معروف بود متولد 29 آبان‌ماه سال 1319 در تهران بود. «رگبارها»، «پیاده‌روها»، «سندباد غایب»، «هجوم»، «نبض وطنم را می‌گیرم»، «خانم‌زمان»، «تبعید در وطن»، «ساعت امید»، «خیابان‌ها، بیابان‌ها»، «فیروزه‌ در غبار»، «پاییز در بزرگراه»، «ژالیزیانا»، «کاشف از یادرفته‌ها» و «قایق‌سواری در تهران» از مجموعه‌ شعرهای این شاعرند. همچنین ترجمه‌ «آن‌ها به اسب‌ها شلیک می‌کنند» نوشته‌ هوراس مک‌کوی، «مقلدها» نوشته‌ گراهام گرین، «شهربندان» و «عادل‌ها» نوشته‌ آلبر کامو، «کودکی یک رییس» نوشته‌ ژان پل سارتر، «دهلیز و پلکان» شعرهای یانیس ریتسوس و «گیوم آپولینر در آیینه‌ آثارش» - شعرها و زندگی‌نامه‌ گیوم آپولینر - از دیگر آثار منتشرشده‌ او هستند. محمدعلی سپانلو که در سال‌های دور تجربه حضور در فیلم‌های «آرامش در حضور دیگران» (ناصر تقوایی / 1351)، «ستارخان» (علی حاتمی / 1351) و «شناسایی» (محمدرضا اعلامی / 1366) را داشت در سال 1380 هم در فیلم «رخساره» امیر قویدل به ایفای نقش پرداخت. محمدعلی سپانلو شاعری‌ است که در سال 1347 و یک ماه بعد از اولین حمله اسرائیل به فلسطین، شعری در حمایت از فلسطینی‌ها نوشت.
روایت زنده یاد محمدعلی سپانلو
از بازی در فیلم ناصر تقوایی
محمدعلی سپانلو می‌گفت که فیلم «آرامش در حضور دیگران» به کارگردانی ناصر تقوایی در خانه سیروس طاهباز ساخته شده‌است. به گزارش خبرآنلاین، او سه سال پیش به مناسبت سالروز تولد ناصر تقوایی روایتی از حضور در فیلم «آرامش در حضور دیگران» را بازگفت. این شاعر به خبرآنلاین گفت که «من تقوایی را به نام می‌شناختم؛ روزهایی که او داستان می‌نوشت و در مجله آرش منتشر می‌شد. روزی او را در منزل سیروس طاهباز دیدم و این اولین آشنایی من با او بود. بعد در هتل مرمر یک بار دیگر تقوایی را دیدم، از من پرسید که فیلم بازی می‌کنی؟ من نمی‌دانستم که او فیلمساز هم هست. گفت که همه برای من مجانی بازی می‌کنند چون پولی ندارم و به جایی هم وابسته نیستم. قرار شد که من در این فیلم بازی کنم.» غلامحسین ساعدی فیلمنامه را داد و سیروس طاهباز هم خانه‌اش را، هر دو هم بدون دریافت پول و این طور بود که «آرامش در حضور دیگران» ساخته شد. سپانلو گفت: «لوکیشن فیلم در خانه طاهباز بود خانه‌ای که متاسفانه امروز دیگر وجود ندارد. همه ما مجانا در این فیلم بازی کردیم غیر از یکی دو هنرپیشه که پول اندکی گرفتند بقیه هیچ پولی نگرفتند.» به گفته این شاعر تقوایی فیلم را با یک دوربین و با تمام تنگناهایی که وجود داشت، ساخت و الان در آرشیو فیلم‌های این کشور جای دارد. سپانلو درباره دوری این کارگردان از فیلمسازی در این سال‌ها گفت:
« تقوایی اخلاق ویژه خود را داشت، او در فستیوال‌های جهانی برنده شد، ‌ولی حتی در این مراسم‌ها هم شرکت نمی‌کرد که از دست یک مقام سیاسی جایزه نگیرد.» او افزود: «به نظرم او بعد از انقلاب زودتر از ما دچار کهولت و پیری شد، هر چند که فیلم «ناخدا خورشید» او که اقتباسی خوب از «داشتن و نداشتن» همینگوی است از فیلم‌های درخشان بعد از انقلاب است.» سپانلو در بخش دیگری از حرف‌هایش به وجه داستان‌نویسی این کارگردان اشاره کرد، وجهی که تقوایی پی آن را نگرفت. او گفت: «مجموعه داستان «تابستان همان‌سال» او شامل هشت داستان
به هم پیوسته با تمرکز بر واقعه 28 مرداد است. زمانی که
تقوایی این کتاب را نوشت در آبادان زندگی می‌کرد و داستان‌هایش در مجله آرش چاپ می‌شد. این داستان‌ها نشان داد که او نویسنده‌ای متبحر است و به سبک همینگوی می‌‌نویسد، به نظرم هنوز کسی مثل او مانند همینگوی ننوشته است، نمی‌دانم چرا ادامه نداد اما هنوز با کتابش معروف است. اگر او نوشتن را ادامه می‌داد می‌توانست به یکی از نویسندگان خوب ما تبدیل شود.» او ادامه داد: «هر وقت از او می‌پرسیدم که چرا داستان نوشتن را ادامه ندادی موضوع را با خنده رد می‌کرد، هیچ‌وقت جواب درستی به این سوال نمی‌داد. او می‌توانست همراه با ادبیات در سینما هم کار کند ولی ترجیح داد که ادبیات را کنار بگذارد و روی سینما متمرکز شود.» سپانلو در پایان گفت: «تقوایی یکی از دو سه کارگردان بزرگ بالقوه ما است ولی شرایط نگذاشت که به بالفعل تبدیل شود. از همین جا تولد او را تبریک می‌گویم.»
«محمدعلی سپانلو» درباره تهران
چه گفته بود؟
محمدعلی سپانلو درگذشت. این خبری بود که شب پیش همه اهالی رسانه و دوستداران ادبیات را شوکه کرد. با اینکه همه می دانستند سپانلو بیمار است اما گویا همه به این بیماری سپانلو عادت کرده و با آن کنار آمده بودند. انگار همه عادت کرده بودند که با او حرف بزنند و گلایه ای کوتاه از آقای شاعر بشنوند و تمام شود. اما این بار دیگر خبر جدی بود. سپانلوی شاعر و مترجم درگذشت. کسی که در زندگی هنری خود با فراز و فرودهای فراوانی مواجه شد. بازیگری را تجربه کرد، شعر سرود و ترجمه کرد و بسیاری از نویسندگان بزرگ دنیا را با ترجمه هایش به هموطنانش شناساند. او علاقه خاصی به تهران داشت و با اینکه فرزندانش خارج از ایران بودند هرگز راضی به ترک وطن نشد. او اولین شعر خود برای تهران را در بیست سالگی سروده بود.ضمناً سپانلو از معدود شاعران و نویسندگانِ ایرانی‌ بود که در دنیای ادبیات غرب نیز شناخته شده‌، و توانسته‌ بود نشان شوالیهٔ نخل (لژیون دونور) آکادمی فرانسه (بزرگ‌ترین نشان فرهنگی کشور فرانسه)، و جایزهٔ ماکس ژاکوب (بزرگ‌ترین جایزهٔ شعرِ فرانسه) را دریافت کند. سپانلو در سال ۱۳۸۰ در فیلمی به نام رخساره به ایفای نقش پرداخت و با میترا حجار همبازی بود. وی همچنین در فیلم شناسایی (۱۳۶۶)، ستارخان (۱۳۵۱) و آرامش در حضور دیگران (۱۳۵۱) نیز به ایفای نقش پرداخته است. به مناسبت درگذشت این هنرمند توانا بعضی جملات سپانلو را مرور می کنیم:
- ادبیات برای یادآوری است. ادبیات با زبان پروپاگاندا مبارزه می‌کند و یادآوری می‌کند آزادی و ملت چیست. اگرچه ادبیات خلق زیبایی‌ هم می‌کند، وظیفه یادآوری هم دارد.
- شعر من با مسائل زندگی امروز درآمیخته است. منظومه خیابان، شعری بود که من برای این شهر گفتم و از زبان کسی روایت می‌شد که توی خیابان‌های شهر راه می‌رود و از هر خیابان یاد خیابان دیگری می‌افتد.زیر شهر تهران، یک تاریخ بزرگ است. این‌جا ییلاق راگاست، سه‌هزار سال پیش از این بوده است. اگر جغرافیای این شهر را با تاریخش نگاه کنید، می‌بینید کجا قرار داریم.
- این شاعر همیشه از ممیزی شکایت داشت. ممیزی کتاب هایش از جمله مقلدهای گراهام گرین امری بود که تا آخر عمر نیز با آن درگیر بود و قسمت بود که چاپ مجدد اثرش را نبیند. او می گفت:
- ممیزی در این سال‌ها پدر ما را درآورده است. در بخشی از شعر که ترجمه کرده بودم، شاعر به طنز گفته بود «این شیطان عزیز» و می‌گفتند باید عزیز را برداری و یا مثلا به جای فسق‌، گناه بگذاری. این نوع نگاه و ممیزی در سال‌های اخیر واقعا به ما ضربه زد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام