کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
یکشنبه, 09 آذر 1399   Sunday 29 November 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 21 مرداد 1399

صفحه خبر: فرهنگی

که در پادشاهى بجنبد ز جاى
برون رفت با ویژه گردان خویش
که با او یکى بودشان راى و کیش‏
سوى کشور هندوان کرد راى
سوى کابل و دنبر و مرغ و ماى
بهر جایگــــاهى بیاراستى
مى و رود و رامشگران خواستى
گشاده در گنج و افگنده رنج
بر آیین و رسم سراى سپنج
ز زابل بکابل رسید آن زمان
گرازان و خندان و دل شادمان‏
یکى پادشا بود مهراب نام
زبردست با گنج و گسترده کام‏
ببالا بکردار آزاده سرو
برخ چون بهار و برفتن تذرو
دل بخردان داشت و مغز ردان
دو کتف یلان و هش موبدان
ز ضحاک تازى گهر داشتى
بکابل همه بوم و بر داشتى‏
همى داد هر سال مر سام ساو
که با او برزمش نبود ایچ تاو
چو آگه شد از کار دستان سام
ز کابل بیامد بهنگام بام‏
ابا گنج و اسپان آراسته
غلامان و هر گونه خواسته‏
ز دینار و یاقوت و مشک و عبیر
ز دیباى زربفت و چینى حریر
یکى تاج با گوهر شاهوار
یکى طوق زرّین زبرجدنگار
چو آمد بدستان سام آگهى
که مهراب آمد بدین فرّهى
پذیره شدش زال و بنواختش
به آیین یکى پایگه ساختش‏
سوى تخت پیروزه باز آمدند
گشاده دل و بزم ساز آمدند
یکى پهلوانى نهادند خوان
نشستند بر خوان با فرخان‏
گسارنده مى مى‏آورد و جام
نگه کرد مهراب را پور سام‏
خوش آمد هماناش دیدار او
دلش تیزتر گشت در کار او
چو مهراب برخاست از خوان زال
نگه کرد زال اندر آن برز و یال‏
چنین گفت با مهتران زال زر
که زیبنده‏تر زین که بندد کمر
یکى نامدار از میان مهان
چنین گفت کاى پهلوان جهان‏
پس پرده او یکى دخترست
که رویش ز خورشید روشن‏ترست‏
ز سر تا بپایش به کردار عاج
برخ چون بهشت و ببالا چو ساج‏
رخانش چو گلنار و لب ناردان
ز سیمین برش رسته دو ناروان‏
دو چشمش بسان دو نرگس بباغ
مژه تیرگى برده از پرّ زاغ‏
دو ابرو بسان کمان طراز
برو توز پوشیده از مشک ناز
بهشتی است سرتاسر آراسته
پر آرایش و رامش و خواسته‏
بر آورد مر زال را دل بجوش
چنان شد کزو رفت آرام و هوش‏
شب آمد پر اندیشه بنشست زال
بنادیده بر گشت بى‏خورد و هال‏
چو زد بر سر کوه بر تیغ شید
چو یاقوت شد روى گیتى سپید
در بار بگشاد دستان سام
به رفتند گردان بزرّین نیام
در پهلوان را بیاراستند
چو بالاى پر مایگان خواستند
برون رفت مهراب کابل خداى
سوى خیمه زال زابل خداى
چو آمد به نزدیکى بارگاه
خروش آمد از در که بگشاى راه
بر پهلوان اندرون رفت گو
بسان درختى پر از بار نو
دل زال شد شاد و به نواختش
ازان انجمن سر بر افراختش
بپرسید کز من چه خواهى بخواه
ز تخت و ز مهر و ز تیغ و کلاه
بدو گفت مهراب کاى پادشا
سر افراز و پیروز و فرمان‏روا
مرا آرزو در زمانه یکیست
که آن آرزو بر تو دشوار نیست
که آیى به شادى سوى خان من
چو خورشید روشن کنى جان من
چنین داد پاسخ که این راى نیست
بخان تو اندر مرا جاى نیست
نباشد بدین سام هم داستان
همان شاه چون بشنود داستان
که ما مى‏گساریم و مستان شویم
سوى خانه بت‏پرستان شویم
جزان هر چه گویى تو پاسخ دهم
بدیدار تو راى فرّخ نهم
چو بشنید مهراب کرد آفرین
بدل زال را خواند ناپاک دین
خرامان برفت از بر تخت اوى
همى آفرین خواند بر بخت اوى
چو دستان سام از پسش بنگرید
ستودش فراوان چنانچون سزید


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام