کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
سه شنبه, 13 خرداد 1399   Tuesday 2 June 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 03 خرداد 1399

صفحه خبر: سیاسی

یادداشت اختصاصی دکتر سید نادر نوربخش، کارشناس احزاب و جریانات سیاسی در اروپا برای آفتاب یزد
آفتاب یزد: طی سال‌های اخیر رشد موج ملی گرایی و راست افراطی در کشورهای مختلف بسیاری را بر آن داشته که شرایط کنونی جهان را با آغاز دهه 1930 مقایسه کنند ، دهه ای که به زوال دمکراسی و روی کار آمدن نظام‌های توتالیتر راستگرا انجامید، نکته مهم در این بین این است که آیا میتوان رشد کنونی جریان راست افراطی برپایه بیگانه هراسی را با به قدرت رسیدن نازی‌ها مقایسه کرد؟ در همین حال برخی تحلیل گران شیوع همه گیری جهانی کرونا را ضربه ای دیگر بر پیکر جهانی شدن می‌دانند که راه را برای بازگشت به عصر ناسیونالیسم و تقویت جایگاه کشورهای مستقل دربرابر نهاد‌های بین المللی تقویت می‌کند. شیوع کرونا از سویی هم یادآور آنفلوآنزای اسپانیایی در دهه 1920 است در آن همه گیری در یک قرن پیش آن هم درست هنگامی‌که جهان با گسترش
بیش از پیش خطوط ریلی ، کشتی‌های بخار و خطوط تلگراف به شکل
کم سابقه ای در هم تنیده شده بود ، موج اول جهانی شدن را در هم شکست و باعث سرعت گرفتن رشد ملی گرایی در دهه
بعد از آن شد.
>بحران شیوع کرونا به نفع هواداران راست گرایان افراطی
اگر چه در حال حاضر قضاوت در مورد ساختار سیاست
بین الملل در عصر پسا کرونا زود است اما به طور کلی بحران شیوع کرونا تا اینجا به نفع هواداران ملی گرایی و راست گرایان افراطی تمام شده است ، نخست اینکه اقدامات دولت‌ها در بستن مرزها و ایجاد موانع عبور و مرور آزاد و نیز کاهش وابستگی‌های بین المللی همان چیزی است که راست افراطی با تکیه بر گفتمان بیگانه هراسی و اتکای به خود سال‌ها در پی ترویج آن بوده است. بلافاصله پس از آغاز این بحران رهبران احزاب پوپولیست اروپای غربی انگشت اتهام را به سوی ورود مهاجران خارجی نشانه گرفتند و ضمن انتقاد از عملکرد دولت‌ها سعی کردند از هرگونه نارضایتی عمومی‌به نفع خود بهره برداری کنند، اگر چه باید توجه کنیم این امر به شکل یکسان قابل تعمیم به همه کشورهای اروپایی نبوده است و شیوه مدیریت بحران جناح حاکم نیز در میزان محبوبیت راست افراطی تاثیر گذار بوده است. همچنین باید به ورود تدریجی گفتمان راست افراطی به ادبیات جریان اصلی نیز توجه داشت، بحث کنترل بیشتر روی مرز‌ها که پیش از این در انحصار گفتمان راستگرایان افراطی بود اما بعد از بحران کرونا از سوی جناح‌های مختلف سیاسی نیز شنیده شد که امری بی سابقه محسوب می‌شود. در سال‌های پس از فروپاشی کمونیسم و پایان قرن بیستم بسیاری معتقد به برچیده شدن همیشگی مرزها بودند، امری که گسترش فناوری‌های نوین و رشد سریع روند جهانی شدن آن را تا حدودی باورپذیر کرده بود ، با این حال در طی سال‌های اخیر و به موازات رشد جریان راست افراطی مرز باردیگر به مفهومی‌محوری در جغرافیای سیاسی
مبدل شده است.
> مهاجران خارجی متهم اصلی شیوع کرونا!
دومین مسئله رشد اخبار جعلی و شایعات آن هم در مدت زمانی کوتاه است و آن هم در شرایطی که راست افراطی نیز به نوبه خود از نشر اخبار جعلی و تئوری توطئه بهره زیادی می‌برد و سابقه زیادی در این امر دارد. شیوع کرونا باعث افزایش شدید بیگانه هراسی در فضای مجازی و انتشار روز افزون کلام ناشی از نفرت علیه اقلیت‌ها و مهاجران در اروپا شد. بازنمایی اقلیت‌ها در رسانه‌ها که خود آمیخته ای از هراس و تنفر را ایجاد می‌کند باعث شده است تا مهاجر ستیزی در بستر شبکه‌های اجتماعی رشد زیادی داشته باشد. قرنطینه‌های سراسری همچنین فرصت کم نظیری را ایجاد کرد که شبکه‌های اجتماعی و پیام رسان بیش از پیش اهمیت پیدا کنند ، راست افراطی که پیش‌تر نیز از بستر اینترنت برای ترویج عقاید خود بهره زیادی برده بود در این فضا نیز سعی نمود به شکلی بیواسطه با توده‌ها ارتباط برقرار کند و با رویکردی پوپولیستی همه مشکلات را برگردن مهاجران خارجی بیاندازد. البته این جریان سیاسی خیلی پیش تر از آغاز همه‌گیری کرونا، مهاجران خارجی را متهم به شیوع بیماری در کشور‌های خود میکردند برای مثال کازینسکی رهبر پوپولیست حزب عدالت و قانون لهستان در سال 2015 اظهار داشته بود که هیچ پناهجویی از کشورهای خاورمیانه نباید وارد خاک لهستان شود چراکه آن‌ها به همراه خود انواع بیماری‌ها و میکروب‌ها را به خاک اروپا می‌آورند. در همین حال تئوری‌های توطئه در مورد منشا ویروس کرونا و عامدانه‌بودن شیوع آن بیش از همه مورد بهره برداری هواداران راست افراطی
قرار گرفته است.
>شیوع کرونا و متهم شدن جهانی سازی!
سومین نکته مربوط به تقابل ملی گرایی و جهانی شدن است. شیوع سریع کرونا در سطح جهان باعث شد عده ای جهانی شدن را مقصر این امر بدانند ، باید توجه داشت که سطح بالای وابستگی زنجیره تولید و آزادی عبور و مرور افراد و کالا نقش مهمی‌در سرعت گسترش و انتشار ویروس داشت ، این امر همچنین برای کشورهایی که در بخشی از چرخه تهیه مواد اولیه خود وابسته به چین بودند اثرات نامطلوبی داشت و بخاطر قطع یک حلقه از این زنجیره ناچار به تعطیلی موقت شدند. در همین حال این همه گیری نشان داد علیرغم وجود تمامی‌نهادهای بین‌المللی و همگرایی‌های منطقه ای و غیره، کشورها همچنان عالی‌ترین مقام در تصمیم گیری برای مدیریت این بحران بودند. به طوری که هیچ نهاد فراملی و بین المللی قدرت و مشروعیت لازم را در ایجاد قرنطینه‌های سراسری، بستن مرزها، اعمال حاکمیت و امثالهم دارا نیست.
در تغییر نگرش کلی نسبت به روند جهانی شدن و مصادیق آن می‌توان به سخنرانی دو رییس جمهور امریکا در فاصله زمانی سه دهه نگاهی کرد: نخست رونالد ریگان در سخنرانی مشهور خود در سال 1987 در برلین که خطاب به گورباچف میگوید این دیوار( اشاره به دیوار برلین) را خراب کنید، امری که برای سال‌ها به گفتمانی مسلط در سیاست بین الملل مبدل شد و بسیاری با نگاهی خوشبینانه نسبت به عملکرد نهاد‌های بین المللی ساختارهایی همچون اتحادیه اروپا را الگویی برای دیگر کشورها برای حذف مرز‌ها و نمونه عالی روند همگرایی میدانستند، حال به فاصله سی سال رییس جمهور امریکا صحبت از کشیدن دیوار
( مکزیک) میکند ، امری که بازتاب دهنده روند ملی گرایی رو به رشد در جهان است.
>ضربه به جهانی سازی یعنی رشد پوپولیسم راستگرا
حال بحران کرونا آن هم در شرایطی که همکاری‌های بین المللی تحت تاثیر رشد پوپولیسم راستگرا به حداقل خود رسیده بود ضربه مهمی‌بر پیکر جهانی شدن تلقی می‌شود، پیش تر جنگ تجاری میان چین و ایالات متحده و وضع تعرفه‌ها، خروج نهایی بریتانیا از اتحادیه اروپا، و رشد میزان آرای احزاب راست افراطی بقدر کافی دورنمایی همکاری‌های بین المللی را تیره کرده بودند. از طرفی هم نباید فراموش کرد جهانی شدن اگرچه برای بسیاری منفعت‌های فراوان به دنبال داشته اما در این بین همواره افرادی بوده اند که خود را بازندگان جهانی شدن میدانند و از تبعات این روند همچون ورود نیروی کار ارزان ، کاهش دستمزدها و یا برون سپاری کارخانه‌ها و افول صنایع محلی متضرر شده بودند. با این وجود آن چه که امروز در جهان و به خصوص در اروپا شاهد آن هستیم رشد ملی‌گرایی است و مقایسه آن با فاشیسم و یا تحولات روی کار آمدن
هیتلر امر دقیقی نیست و در این راستا باید به چند نکته توجه داشت از جمله اینکه فاشیسم سنتی در بستری کاملا متفاوت شکل گرفت، بطوریکه دموکراسی‌های لرزان و شکننده همچون جمهوری وایمار توان تحمل و مقابله با افراط گرایی را نداشتند و از سویی هم بحران اقتصادی نقش کلیدی در این امر در آن برهه ایفا نمود ، این جریان در دهه 1930ضمن ضدیت کامل با دموکراسی ساختاری شبه نظامی‌داشته و با رویکردی تهاجمی‌ادعاهای ارضی نسبت به همسایگان خود مطرح نموده و پیشوا در این نظام اراده ای مافوق قانون دارا بود. حال آن که جریان ملی گرای پوپولیست امروزی اروپا ساختار دموکراسی را پذیرفته و درچارچوب آن فعالیت می‌کند، از سویی رشد این احزاب این بار لزوما متاثر از مسائل اقتصادی نیست و در کشورهایی همچون سوئیس و اتریش هم گسترش چشمگیری داشته اند و بر خلاف تصور بسیاری بحران اقتصادی سال 2008 عامل اصلی رشد این احزاب نبوده است. دیگر اینکه راست افراطی امروز اروپا بیشتر از آنکه تهاجمی‌باشد جنبه تدافعی داشته و این امر را به خصوص در زمینه فرهنگی برجسته می‌کند ، بطوریکه آنها ارزش‌های هویتی خود را قربانی هجوم انبوه مهاجران و پناهجویان خارجی به کشور نشان داده و خود را در قامت مدافعان فرهنگ و هویت مسیحی اروپا ترسیم می‌کنند، دیگر تفاوت در این بین را میتوان کنار گذاشتن نژادپرستی سنتی دانست، راست افراطی امروزی اروپا برخلاف سلف فاشیست خود – حداقل در ظاهر- به شکلی هوشمندانه عقاید برتری نژادی را کنار گذاشته به طوریکه بسیاری از هواداران راست افراطی امروزه نازیسم و فاشیسم سنتی را طرد میکنند و آن را تنها دستاویز و برچسبی از سوی رقبای سیاسی برای بدنام کردن خود میدانند.
>فاشیست دیگر قبیح نیست؟!
امری که در برخی موارد دور از واقعیت هم نیست ، چراکه واژه "فاشیست" امروزه قبح پیشین خود را از دست داده و بدون توجه به مصداق تاریخی آن به راحتی مورد استفاده رقبای سیاسی برای بدنام کردن یکدیگر قرار میگیرد ، حامیان جناح چپ تندرو و کمونیست‌ها در این میان معمولا تمامی‌مخالفان خود در هر کجای طیف سیاسی حتی محافظه کاران و لیبرال‌ها و کلا هر آنچه غیر خودی باشد را فاشیست خطاب می‌کنند و عملا با این کار واژه را از معنای واقعی خود تهی کرده اند
و کار به جایی رسیده که اگر فردی در عرصه سیاسی مخالف
وضع موجود و نخبگان سنتی حاکم باشد فاشیست خوانده میشود. نهایتا نیز تفاوت راست افراطی امروزی اروپا با فاشیست‌ها و نازی‌های پیش از جنگ جهانی دوم در تعریف "دیگری" در جامعه است، این مفهوم در قرن بیستم یهودی‌ها را دربرمیگرفت اما امروزه جای خود را به مسلمانان داده و بدین ترتیب اسلام هراسی جایگزین یهودستیزی سنتی راست افراطی شده است، گرچه استثنائاتی هم در این بین وجود دارد و برخی گروه‌های راستگرای افراطی بنا به ساختار جمعیتی مهاجر در کشور خود ممکن است ترکیبی از کولی هراسی (ضد اقلیت روما) و دیگر اقلیت‌ها را هم دنبال کنند. به دلیل ماهیت پیچیده و تنوع زیاد
جریان راست افراطی در اروپا نمیتوان یک نسخه واحد برای همه آن‌ها
پیچید از سویی هم جریان راست افراطی طیف وسیعی را شامل می‌شود ،
از احزاب بزرگ گرفته تا گروه‌های زیر زمینی و حتی حامیان مسلح که ممکن است لزوما ارتباطی هم با سطوح حزبی نداشته باشند. اما به لطف وجود چند عامل به عنوان دشمن مشترک این احزاب و گروه‌ها در سال‌های اخیر موفق شده اند به یکدیگر نزدیک تر شوند، مهم ترین عامل پیوند دهنده و دغدغه مشترک این جریان بحث مهاجر ستیزی آن‌ها است، ورود پناهجویان بویژه در سال 2015 یکی از مهم ترین فرصت‌ها را برای گسترش راست افراطی فراهم نمود بطوریکه ورود بالغ بر یک میلیون پناهجو باعث ایجاد هراس گسترده ای در میان شهروندان اروپایی شد و با فاصله زمان اندکی حزب آلترناتیو برای آلمان موفق شد به عنوان نخستین حزب از جناح راست افراطی بعد از هفتاد سال به بوندستاگ (پارلمان آلمان) راه پیدا کند و با بر هم خوردن توازن سیاسی بحرانی چند ماهه را برای دولت ائتلافی مرکل ایجاد نماید، مسئله دیگر نیز وجود اتحادیه اروپا به عنوان یک نهاد فراملی است که بر اساس ارزش‌های لیبرال و همگرایی بنا شده است امری که اصولا با دیدگاه ملی گرایانه راست افراطی در تضاد است، این جریان بروکسل را به از بین بردن حق حاکمیت ملی کشورهای عضو متهم کرده و از آن مهم تر اتحادیه را مقصر اصلی از بین رفتن مرزها و هجوم پناهجویان قلمداد می‌کند که هویت ملی اروپا را به زعم آن‌ها مورد تهدید قرار
داده است.
>روسیه پیروز رشد ملی گرایی!
یکی از برندگان رشد ملی گرایی امروز در اروپا روسیه است. اصولا این کشور از تضعیف اتحادیه اروپا استقبال میکند. کرملین همچنین با اکثر احزاب راست افراطی اروپا روابط حسنه ای دارد ، تنها استثنائات در این بین ناشی از واقعیات ژئوپلیتیک است که نسبت به نزدیکی ایدئولوژیکی ارجحیت دارد. برای مثال لهستان دید مثبتی نسبت به همسایه شرقی خود ندارد و بر اساس تجربه تاریخی نسبت به آن نگرانی امنیتی دارد، در دیگر مورد میتوان به راست افراطی در اوکراین اشاره کرد که برخلاف هم مسلکان خود بر علیه مسکو فعالیت می‌کند با این حال اکثریت احزاب راست افراطی نگاه مثبتی به روابط با پوتین دارند. همچنین میتوان گفت علیرغم همه بستر‌های مناسبی که در طی سالهای اخیر برای رشد این جریان فراهم شده است و از جمله بحران اخیر همه‌گیری کرونا، با این حال عملکرد اشتباه احزاب جریان اصلی و چپ و راست سنتی بوده است که با کاهش اعتماد عمومی‌و فساد ، فضا را برای فرصت طلبی راست‌های افراطی فراهم کرده اند ، لذا بهترین آلترناتیو مناسب برای مقابله با راست افراطی نه از دل احزاب سنتی محافظه‌کار و سوسیالیست بلکه از جریان‌های سیاسی دیگری است که ماهیت چالشگر دارند که از آن جمله می‌توان به سبزها و احزاب هوادار محیط زیست اشاره کرد، لذا دو گانه سوسیالیست‌ها و محافظه کاران در طی سال‌های بعد به تدریج جای خود را به سبزها در مقابل راست افراطی در عرصه سیاسی خواهند داد و این امر در کشورهایی همچون آلمان
محتمل تر است.
>پساکرونا و چند نظریه
برخی معتقدند جهان پس از کرونا هرگز شبیه دوره پیش از آن نخواهد بود و سیر تحولات باعث زوال روند جهانی شدن و بازگشت به عصر دولت‌های ملی خواهد شد. در مقابل نیز عده‌ای برخلاف آن عقیده دارند جهانی شدن روندی بازگشت ناپذیر
است و تحولات اخیر تنها لزوم همکاری بیشتر میان کشورها برای جلوگیری از تکرار بحران‌های مشابه را یاددآوری میکند و میزان وابستگی متقابل میان کشورهای جهان هرگونه توقف در روند جهانی شدن را عملا غیر ممکن میسازد. اگرچه نگارنده معتقد است نمیتوان هیچ یک از موارد فوق را به طور یکجانبه و به تنهایی پذیرفت و بسیاری از تحولات فناوری و وابستگی‌های روزافزون عملا بازگشت ناپذیر هستند اما در کل آنچه ما شاهد هستیم قدرت گرفتن مجدد نقش حاکمیت کشورهای مستقل در مقابل نهادهای بین المللی و همگرایی‌های
منطقه ای است.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام