کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
یکشنبه, 29 فروردین 1400   Sunday 18 April 2021
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 14 تیر 1394

صفحه خبر: سیاسی

وارد ایستگاه که شدم خواب بود. نمی دونم قراری که شب قبل گذاشته بودیم رو یادش بود یا نه. اول از دور یک کم پاییدمش. با خودم گفتم چون اتوبوس رسیده دیگه باید بیدار بشه. ولی نه. نه صدای اتوبوس و نه دودی که توی ایستگاه راه انداخته بود بیدارش نکرد. شاید بیدار بود و حوصله بلند شدن نداشت. هر از گاهی یه تکونی به خودش می داد. نمی دونم چطور روی اون نیمکت فلزی لوله لوله ای ایستگاه خوابش برده بود. من توی اتاق روی تختم که دو تا تشک روی هم داره خوابم نمی بره. یک کم نزدیکش شدم. واسه اینکه هم بتونم ببینم خواب خوابه یا نه هم اینکه از روی مونیتور تو ایستگاه بفهمم ساعت چنده. ساعت از دو نیمه گذشته بود. دلم
نیومد بیدارش کنم. حتی آدمای شبی که
می خواستن کرایه اتوبوس بدن هم بیدارش
نمی کردن. یعنی من به چند تاییشون اجازه ندادم. حتما خودش می دونست داره چیکار می کنه. حتما از سر شب به اندازه کافی کرایه جمع کرده بود دیگه. شایدم پیش خودش گفته بود هر چی باداباد، می خوان جریمه ام کنن، نکنن، من باید بخوابم. احتمالا روز سر کلاساش بوده. کلاسای حوزه. شب قبل اسمش رو بهم نگفت. یعنی
خودم هم ازش نخواستم. گفت هیچکی
نمی دونه که طلبه ست. گفتم مگه اینجام حوزه داره؟
گفت آره چند تا. ولی نگفت تو کدومش درس می خونه. نمی خواست واسه حوزه اش بد بشه. گفتم چه بدی ای. داری کار می کنی که پول دربیاری. صدای اتوبوس سرسام آور بود. رفتم پشت حفاظ شیشه ای ایستگاه قدم زدم. شروع کردم لگد زدن به استوانه های پلاستیکی خطر کنار جاده. سعی کردم مثل یه ورزشکار این‌کار رو انجام بدم. شب قبل داشت می گفت تو طلبه ها ورزشکار هم زیاد هست. ورزشکارای رشته های رزمی. من خیلی خوب نمی تونستم لگد بزنم. از پشت شیشه ها دیدم تو چه خواب عمیقیه. رفتم وسط خیابون روی حصار بلوار نشستم. سر پا وایسادن اذیتم می کنه. پاهای قوی ای ندارم. چند تا ماشین یا سرعت زیاد از بغلم رد شدن. پیش خودم گفتم الان اگه بزنن بهم و بمیرم چه مرگ بی شکوهی خواهم داشت. ناخودآگاه ذهن من درگیر شکوه و جلاله در حالیکه خودم خیلی ازش فاصله دارم. وقتی اونجا نشسته بودم یه سوال بزرگ ذهنم رو پر کرده بود. چطور
می شه تبدیل به آدم شب شد؟ چرا من نمی تونم
این‌کارو بکنم؟ من دارم زور می زنم آدم شب بشم ولی این آدم خود به خود هست. مثل هنرمند
شدنه. خیلیا که نمونه اش هم فراوونه، مثل خود من، زور می زنن هنرمند بشن. ولی هنرمندی "شدن" نیست، "بودن" ـه. خود به خودیه. به در و دیوار کوبوندن نیست. بعضی آدما بدون اینکه بدونن هنر یعنی چی، هنرمندن. بعضیام بدون اینکه زور بزنن آدم شب ان. یه اتوبوس دیگه ام رفت. نمی دونستم چند تا اتوبوس باید منتظر بمونم تا بیدار بشه. ایستگاه خالی شده بود. سر و صدایی نبود. رفتم تو ایستگاه. خواب خواب بود. یه آدم شب اومد تو ایستگاه. داشت سیگار می کشید. رفتم کنارش نشستم. گفت اتوبوس نیست. به اتوبوسی بیرون ایستگاه پارک کرده بودن اشاره کردم. ازم پرسید که منم میام یا نه. جواب مثبت دادم. می خواست بفهمه منم آدم شبم یا نه. گفتم من پایین تر از اون جایی که تو پیاده می شی می رم. می دونستم کجا می رن. گفت اینجا خوابش نمی بره. به پشت سرش که یه محوطه چمن کاری شده بود اشاره کرد. گفتم چه فرقی می کنه. تاکید کرد که اینجا خوابش
نمی بره و باید بره همونجا که جای همیشگی‌اش هست. مثل ما که تو خونه هامون جامون رو موقع خواب عوض می کنیم یا گُرده به گُرده می شیم. خونه این آدم به وسعت یه شهره. البته اگه... هیچی. سوار همون اتوبوس شدم و رفتم. قبل رفتن یه نامه ای واسه روحانی آینده نوشتم. یک روحانی که قراره روح آدما رو صیقل بده. نوشتم: اومدم خواب بودی بیدارت نکردم. امضا: نویسنده. موقع برگشت یه موزیکی داشتم گوش می کردم. "چی می شد همین الان، این موزیک به‌طور زنده تو اتوبوس اجرا بشه و این آدما رو به هیجان بیاره." واقعا چی می شد؟ شاید یه شب دیگه این‌کارو کردم. یه سری رفقای موزیسین دارم. دعا کنین بشه. فردا شب دوباره باید برم سراغش. امیدوارم نامه ام رو خونده باشه.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام