کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
پنج شنبه, 02 بهمن 1399   Thursday 21 January 2021
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 30 مهر 1399

صفحه خبر: فرهنگی


آفتاب یزد – گروه فرهنگی: از دیرباز هنر و ورود به عرصه‌های مختلف آن مورد توجه اقشار مختلف جامعه قرار گرفته بوده به نحوی که همه دوست داشتند به هر طریقی که شده به یکی از بخش‌های این حوزه ورود پیدا کرده و به نوعی نام هنرمند را روی خود بنهند تا وقتی دیگران آنها را در اجتماع می‌بینند از دور دستی برایشان تکان داده و اینگونه اعلام کنند که ما شما را می‌شناسیم. البته همیشه هم به این صورت نبوده، چنان که مثلا در۵۰، ۶۰ و ۷۰ سال گذشته کسانی که می‌خواستند وارد عرصه هنر شوند و به فعالیت در بخشی از بخش‌های متنوع و مختلف این حوزه کار کنند عمدتاً با واکنشی متفاوت از واکنشی که امروز جامعه به هنرمندان نشان می‌دهد، مواجه می‌شدند. به این مفهوم که باید کفش آهنی به پا می‌کردند تا با مخالفت‌ها و رفتارها و برخوردهای مختلفی که جامعه اعم از پدر و مادر و دوستان و آشنایان و همینطور همسایه‌ها و مردم عادی دیگر با آنها می‌کرد، مقابله کنند و به آنها بفهماند که هنر اساسا این چیز بدی نیست که می‌خواهند مانع ورود او به آن شوند. در قدیم مردم فکر می‌کردند هنر، هنرمندی و هنرمند شدن در همه حال فقط مفهوم مطربی می‌دهد، کاری که گذشتگان آن را مذموم دانسته و فرزندانشان را از ورود به آن منع می‌کردند در صورتی که اصلا اینگونه نبود. شاید به همین دلیل است که جوانان و نوجوانانی که آن زمان به عرصه هنر ورود پیدا کردند امروز به نام‌های ماندگاری در عرصه‌های مختلف هنری تبدیل شده‌اند چرا که هر کدام از آنها با تحمل سختیهای بسیار تمام موانع و مشکلات و مخالفت‌هایی که پیش روی آنها بود را از مقابل برداشته و قدم به قدم به جلو حرکت کردند. به همین خاطر در هر قدم قدر و منزلت تلاش و کوششی که انجام می‌دادند را دانسته و سعی می‌کردند از دل آن جوانی که زمانی وارد حوزه هنر شده بود هنرمندی محبوب و کاربلد را تحویل جامعه بدهند. اما از یک جایی به بعد شرایط تغییر ‌کرد و دیگر نگاه‌ها
مانند نگاه‌های گذشتگان نبود که فکر می‌کردند هنر در مفهوم عام و خاص کلمه یعنی مطربی. بنابراین زمانه‌ای فرا رسید که همه دوست داشتند فرزندان خود را و حتی خود را به هر طریقی که شده وارد حوزه هنر کنند و در یکی از بخش‌های مختلف این هم خودشان را سرگرم کنند و هم به نوعی نگاه جامعه را به سمت خود معطوف کنند و مثلاً بگویند که ما هنرمندیم. مسلم است که این تغییر، تغییر خیلی خوبی بود چرا که نوع نگاه‌ها عوض شده بود و شرایط مانند گذشته نبود که هر کسی بخواهد وارد هنر شود باید سختی‌های زیادی را تحمل کند. حالا دیگر فکرها باز شده و همه دریافته بودند که هنر از ذات مقدسی برخوردار است و این پتانسیل را در درون خود دارد که افرادی را که واردش می‌شوند هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ روحی، روانی و معنوی در آرامش و آسایشی نسبی قرار دهد. آرامش نسبی که مطلق شدنش بستگی به هنرمندی داشت که در آن حوزه هنری به فعالیت می‌پرداخت. اگر او مانند گذشتگان ارزش هنر و کاری را که انجام می‌داد می‌دانست و بدون اعتنا به حاشیه‌های اطراف، تمام توجه خود را به هنری که در وجودش نهادینه بوده و به وسیله تلاش و تمرین و ممارست و آموزش و یادگیری رشد و نمو پیدا کرده معطوف می‌کرد قطع به یقین به آن آرامش مطلقی که پیشتر دربارش گفتیم دست می‌یافت، اما همیشه هم اینگونه نبود و اتفاقاً تاریخ و تجربه نشان داد که افراد کمی پیدا می‌شوند که به آن آرامش و آسایش مطلقی که در درجات بالای هنرمندی قرار دارد، می‌رسند و این یعنی عده زیادی از کسانی که وارد حوزه‌های هنر می‌شوند در همان پله‌های پایین جایی که کمترین درجه از آرامش و آسایش نسبی مطرح شده در آن وجود داشت، باقی می‌مانند. این همان مسئله است که آن را به عنوان سوژه گزارش امروز انتخاب
کرده ایم. موضوعی که در صحبت‌های امیرحسن ندایی که از اساتید شناخته شده عرصه هنر است و سالها سابقه آموزش و پژوهش در دانشگاه را در کارنامه هنری خود دارد نیز دیده می‌شود. صحبت‌هایی که این کارشناس حوزه فرهنگ چندی پیش در گفتگویی درباره اوضاع و احوال فرهنگ و هنر در بخش‌های سینما و موسیقی بیان کرده بود. اظهاراتی که در این گزارش بنا داریم به مهمترین بخش‌های آن بپردازیم و آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.
* «شناخت موسیقی» به یکی از کمبودهای بزرگ در کشور ما تبدیل شده است. نکته جانبی آن، ارتباط میان موسیقی و سینما است. شما وقتی تمام کارگردان‌های بزرگ دنیا را نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید آنها نه‌تنها سینما را می‌شناسند، بلکه نقاشی و موسیقی را هم به طریق اولی می‌شناسند. در سینمای ما به غیر از چند استاد معدود مانند زنده‌یاد علی حاتمی، استاد بیضایی و زنده‌یاد کیارستمی که معرف همه سینمادوستان ایرانی هستند، سایر فیلمسازان نه موسیقی را می‌شناسند و نه نقاشی را، در صورتی که این‌ها هنرهای بسیار مرتبطی با سینما هستند.
اولین موضوعی که در صحبت‌های امیرحسن ندایی وجود دارد و اتفاقا با آنچه ما تاکنون در این گزارش مطرح کردیم تناسب و همخوانی بسیاری دارد مسئله عدم تربیت هنرمندانی است که به درجه مطلق هنر نرسیدند و این یعنی به همان پایین پایین‌ها اکتفا کردند و به زندگی خود در همان شرایط ادامه دادند. موضوعی که ندایی از آن به عنوان یکی از کمبودهای بزرگ کشور ما که همان شناخت موسیقی است یاد می‌کند. همانطور که می‌دانید و همانطور که بارها در گزارش‌های متعدد صفحه فرهنگی مطرح شده همه هنرها به نوعی با یکدیگر ارتباط دارند و این ارتباط مسئله‌ای نیست که تنها در حد حرف و سخن باشد بلکه به عمل نیازمند است. به این مفهوم که فعالان هر حوزه هنری باید در در مورد مسائل و موضوعات حوزه‌های هنری دیگر اطلاعات داشته باشند و این مطلع شدن و آگاهی یافتن میسر نخواهد شد مگر با مطالعه و دقت بسیار درباره آنچه در حوزه‌های هنری دیگر رخ داده و می‌دهد. برای مثال اگر هنرمندی که در حوزه نقاشی فعالیت می‌کند درباره هنر خطاطی اطلاعاتی نداشته باشد و مهمتر از آن اطلاعاتش به روز نباشد باید بگویم که کلاهش واقعا پس معرکه است و به این صورت هم فاتحه خودش خوانده است و هم فاتحه حوزه‌ای که در آن فعالیت می‌کند. همین مسئله درباره هنرهای دیگر هم مصداق دارد. همانگونه که ندایی مطرح می‌کند میان حوزه‌های موسیقی و سینما، نقاشی و موسیقی نقاشی و سینما، ادبیات و سینما، ادبیات و موسیقی، ادبیات و نقاشی و... ارتباط وجود دارد. وقتی ما به عنوان یک فعال حوزه هنری در هر بخشی نه تنها درباره مسائلی که در حوزه خودمان اتفاق می‌افتد از کمترین اطلاعات برخوردار باشیم بلکه درباره حوزه‌های مرتبط و غیر مرتبط با فعالیت هنری خودمان هیچ اطلاعاتی نداشته باشیم عرصه فرهنگ و هنر در مفهوم عام و خاص کلمه دچار نقصانی عمیق شده که این نقصان از کامل نبودن ما به عنوان یک هنرمند در حوزه‌ای که در آن فعالیت می‌کنیم حاصل شده است. حال در نظر بگیرید چنین هنرمندی قرار است به عنوان یک پیشکسوت یا استاد به نسل جوان آنچه را که می‌داند آموزش دهد. سوال اینجاست که آیا اساسا چیزی می‌داند که بخواهد به دیگران انتقال دهد؟ مسلما پاسخ این است که به جز مواردی خاص مانند هنرمندانی که امیرحسن ندایی نام آنها را بیان کرده، در بقیه موارد آنچه انتقال داده می‌شود، تقریباً هیچ است. عبارت «شناخت موسیقی» که بهتر بود امیرحسن ندایی به جای استفاده از آن از عبارت «عدم شناخت موسیقی» بهره می‌برد نشان می‌دهد که بسیاری از هنرمندان عرصه‌های مختلف موسیقی کارهایشان را آنطور که باید و شاید انجام نداده‌اند و این یعنی با ساحت هنر و هنرمند واقعی فاصله بسیار زیادی دارند.
* دردناک است اما باید بپذیریم موسیقی در سال‌های اخیر به‌تدریج از زندگی ما حذف شده است. بسیار ساده و مستقیم عرض کنم، اصلی‌ترین منبعی که موسیقی را برای مخاطب عام ارائه می‌کند سازمان صداوسیما است که همه می‌دانیم در این سال‌ها صداوسیما موسیقی بسیار نازلی را به مخاطب ارائه کرد
بارها هم از زبان هنرمندان عرصه موسیقی و هم از زبان کارشناسان این حوزه گزارش‌هایی را درباره عدم توجه به موسیقی و هنرمندانش منتشر کرده‌ایم و به کرات از دغدغه‌های فعالان این حوزه در مورد بی‌اعتنایی مسئولان به این حوزه مهم و تاثیر‌گذار گفته‌ایم اما به این دلیل که بی‌توجهی‌ها همچنان ادامه داشته شرایط هنری که در گذشته از جایگاه بسیار خوبی برخوردار بوده متاسفانه امروز به قول امیرحسن ندایی در حال حذف کامل از زندگی ما است و شوربختانه اینکه باز هم پای صدا و سیما در میان است. رسانه‌ای که می‌تواند و باید در این حوزه ورود پیدا کرده و خوراک خوب فرهنگی را در اختیار مخاطب قرار دهد کم‌کاری محضی را در پیش روی خود قرار داده و چنان موسیقی را به مخاطب ارائه می‌دهد که حال این هنر ارزنده و درجه یک را از آنچه که هست بسیار بدتر و وخیم‌تر می‌کند.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام