کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
پنج شنبه, 23 مرداد 1399   Thursday 13 August 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 11 مرداد 1399

صفحه خبر: سیاسی

آفتاب یزد – یوسف خاکیان: چندی پیش عبدالرضا فریدزاده نمایشنامه‌نویس، ادیب و پژوهشگر حوزه نمایش در گفتگویی درباره معضلات حوزه نمایشنامه نویسی اظهاراتی را بیان کرده بود. سخنانی که نمایشنامه نویسان جوان می‌توانند با به کارگیری آنها قدمهای مثبت و رو به پیشرفتی در حوزه نمایشنامه نویسی بردارند تا هنر ارزنده تئاتر بتواند با ترقی و رشد کیفی و کمی آثاری که در این زمینه به رشته تحریر در می‌آید در مسیر شکوفایی و تعالی عرصه هنرهای نمایشی قرار بگیرد تا پس از این شاهد دگرگونی عظیمی در هنر تئاتر که به واقع مادر هنرهاست، باشیم. در این گزارش بنا داریم به بخش‌های مهم سخنان این فعال حوزه ادبیات و نمایشنامه نویسی بپردازیم.
= نمایشنامه‌نویسی (و تئاتر) هنر شخصیت‌پردازی‌ است و نمایشنامه‌های برتر جهان بر این باور صحّه می‌گذارند. چشم اسفندیار نمایشنامه‌نویسی ایران بی‌توجهی به شخصیت‌پردازی و تحت‌الشعاع رویداد و موقعیت قرار گرفتن آن است
پیش از آغاز ورود به بحث بررسی سخنان فریدزاده به نکته مهمی درباره موضوع نمایشنامه نویسی اشاره می‌کنیم. سالهاست که در حوزه فرهنگ و هنر فعالیت می‌کنم و جسته گریخته در جریان کتابها، فیلم ها، نمایش‌ها و موسیقی‌هایی که در طول این سالها توسط هنرمندان مختلف تولید و به مخاطب ارائه شده قرار دارم و می‌دانم که فعالان این حوزه‌ها هر کدام برای خود دغدغه‌هایی در خصوص کار و فعالیشان دارند، همیشه هم صفحه فرهنگی روزنامه تلاش کرده در حد بضاعت و توان خود این دغدغه‌ها را انعکاس دهد و به دنبال راه حل مشکلات فعالان عرصه‌های مختلف هنری باشد. اما تا کنون کمتر پیش آمده که به بررسی دغدغه‌هایی که در خصوص خود این بخش‌ها (و نه فعالان آن) وجود دارد، بپردازیم و شاید این موضوع جزء دغدغه‌های گروه فرهنگی روزنامه باشد که همیشه دنبال فرصتی بوده تا هر چند اندک به بخشی از زوایای پنهان این مسئله بپردازد و گویا بالاخره فرصتی دست داد تا با بررسی اظهارات عبدالرضا فریدزاده اندکی از دغدغه‌های فرهنگی خودمان را در قالب سخنان فریدزاده بیان کنیم. پیش از آنکه ویروس کرونا پا به عرصه گیتی بگذارد فرصت بیشتری بود تا گاه و بیگاه برای تماشای یک نمایش راهی سالن تئاتری شوم، اما در اکثر این موارد شاهد نمایشهایی بودم که عمدتا داستان‌های خارجی داشته اند. به این معنی که نمایشنامه‌های آنها را یک نویسنده (نمایشنامه نویس) خارجی نوشته بوده و کارگردانی ایرانی با خواندن آن درصدد روی صحنه بردنش برآمده و پس از طی مراحل مختلف از گرفتن مجوز تا دراماتورژی و تمرین و... موفق شده آن را روی صحنه ببرد، هر بار هم که از کارگردانان این نمایش‌ها این سوال را می‌پرسیدم که چرا در حوزه تئاتر بیشتر نمایشنامه‌های خارجی روی صحنه می‌روند، پاسخی که می‌شنیدم این بود که نمایشنامه‌های ایرانی عمدتا با مشکل ممیزی مواجه می‌شوند یا دردسر به صحنه بردن نمایشنامه‌های خارجی کمتر از ایرانی هاست. در این میان حتی به کارگردانانی هم برخوردم که علاقه فراونی به روی صحنه بردن نمایشنامه‌های ایرانی داشتند، اما تجربه به آنها ثابت کرده بود که کمتر به سراغ نمایشنامه‌های ایرانی بروند. یکی دیگر از دلایلی که برخی از کارگردانان حوزه هنرهای نمایشی درباره به صحنه بردن نمایشنامه‌های خارجی بیان می‌کردند، ضعف نمایشنامه‌های ایرانی بود. البته این موضوع به گذشته‌های دور مربوط نمی‌شود و درباره نمایشنامه‌های جدیدی که در این سالها به رشته تحریر درآمده، مطرح شده است. حال که تا حدودی با دلایل به صحنه رفتن نمایشنامه‌های خارجی آشنا شدیم، این پرسش پدید می‌آید که اساسا چرا برخی نمایشنامه‌های ایرانی ضعیف هستند؟ شاید بهتر باشد برای پاسخ این سوال سراغ عبدالرضا فریدزاده برویم، چه آنکه سالهاست در این حوزه فعالیت می‌کند. فریدزاده در بخش نخستین سخنانش بیان می‌کند که نمایشنامه‌نویسی هنر شخصیت‌پردازی‌ است و این موضوع آنقدر مهم است که نمایشنامه‌های برتر جهان آن را به صورت تمام و کمال رعایت کرده و به عنوان اصلی غیرقابل تغییر پذیرفته اند. این نمایشنامه نویس در ادامه سخنانش پاسخ پرسش ما را داده و بیان می‌کند: «چشم اسفندیار نمایشنامه‌نویسی ایران بی‌توجهی به شخصیت‌پردازی و تحت‌الشعاع رویداد و موقعیت قرار گرفتن آن است.» پرواضح است وقتی از چشم اسفندیار سخن می‌گوییم در واقع داریم نقطه ضعف یک موضوع یا مسئله را بیان می‌کنیم. فریدزاده می‌گوید علت اصلی ضعف در نمایشنامه‌های ایرانی این است که به شخصیت پردازی توجه نمی‌شود، شاید منظور این نویسنده این باشد که برخی نمایشنامه نویسان در یک نمایشنامه فقط به معرفی کلی شخصیت‌ها می‌پردازند و به جزئیات آن اهمیت نمی‌دهند، روی شخصیت‌ها کار نمی‌کنند، سعی نمی‌کنند وارد بطن شخصیت‌های نمایشنامه هایشان شده و ویژگیهای بعضا خاص آنها را پیش روی مخاطب عیان کنند تا مخاطب ارتباط بیشتری با شخصیت‌های مختلف نمایشنامه‌ای که قرار است روی صحنه رود، برقرارکند. بدیهی است وقتی کارگردانی چنین نمایشنامه‌ای را به دست می‌گیرد تا آن را روی صحنه ببرد، می‌بیند که نمایشنامه همه چیز را کلی بیان کرده، انگار که خلاصه‌ای از چیزی است که در دسترس نیست. مشخص است که کارگردان کاربلد خیلی زود متوجه چنین نقصی شده و از تصمیم خود برای روی صحنه بردن نمایشنامه منصرف می‌شود و پس از بررسی بسیار بالاخره تصمیم می‌گیرد یک نمایشنامه خارجی را که اصول شخصیت پردازی در متنش کاملا رعایت شده، به دست بگیرد و آن را روی صحنه ببرد.
= شخصیت‌سازی در نمایشنامه‌نویسی نیاز به سوادی جامع در زمینه‌ تاریخ، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، علوم و غیره دارد؛ نیاز به بینش و اندیشه‌ جدی و عمیقی که با بهره‌گیری از آن سواد، تولید و منتقل شود و در شرایط حاضر که شمار نمایشنامه‌نویسان ما بسیار افزایش یافته است، نمایشنامه‌نویسانی با شرایط فوق، کم هستند
فریدزاده در بخش دوم سخنانش از مسئله دیگری پرده‌برداری می‌کند که یک نمایشنامه نویس کاربلد و باتجربه کاملا آنها را درک می‌کند. این پژوهشگر می‌گوید اینکه تو به عنوان یک نمایشنامه نویس تصمیم بگیری که خب من از این به بعد به شخصیت پردازی در نمایشنامه هایم اهمیت می‌دهم و به جزئیات هرکدامشان می‌پردازم، باز هم دلیل نمی‌شود که بتوانی کارت را درست انجام دهی، تو به عنوان یک نمایشنامه نویس در مواجه با شخصیت‌های نمایشت زمانی کارت را درست انجام خواهی داد که ابزار شخصیت پردازی در نمایشنامه ات را در اختیار داشته باشی، ابزاری مانند تاریخ شناسی، جامعه شناسی، مردم شناسی و.... تا اطلاعاتی درباره این مسائل نداشته باشی؛ اساسا نمی‌توانی متنی را به رشته تحریر در‌آوری که درباره شخصیت آن توضیحات مفصلی ارائه کنی. برای مثال تصور کنید یک کارگردان تصمیم می‌گیرد «داش آ کل» صادق هدایت را روی صحنه ببرد، تمام ماجرا مشخص است. شخصیت پردازی‌ها در اوج خود قرار دارد. چرا که نویسنده به ابرازی که پیشتر مطرح شدند، دسترسی داشته و می‌دانسته درباره چه چیزی می‌خواهد نمایشنامه بنویسد، شخصیت‌ها را در ذهنش مو به مو بررسی کرده، نکات مثبت و منفی شان را تجزیه و تحلیل کرده و سپس آنها را روی کاغذ آورده است.
= نمایشنامه برای هرچه سریع‌تر به اجرا درآمدن نوشته نمی‌شود و باید از اندیشه و شیوه‌ای برخوردار باشد که در هر زمان دور یا نزدیکی جواب دهد و کهنه نشود یا به قول معروف تاریخ مصرف نداشته باشد
شاید این بخش از سخنان عبدالرضا فریدزاده را بتوان نقطه عطف اظهارات او درباره نمایشنامه نویسی در ایران دانست، چرا که او به موضوعی تحت عنوان «تاریخ مصرف» اشاره کرده و بیان می‌کند یکی از مهمترین ویژگیهای یک نمایشنامه این است که تاریخ مصرف نداشته باشد و هر کارگردانی بتواند در هر زمانی آن را روی پرده ببرد، «هملت»، «مکبث»، «رومئو و ژولیت»، «شاه لیر» همگی شامل این قانون می‌شوند، چه آنکه این نمایشنامه‌ها تاکنون بارها توسط کارگردانان مختلف در کشورهای مختلف روی صحنه رفته اند. این نمایشنامه‌ها کار شخصیت پردازی را به اوج رسانده‌اند و دقیقا به همین دلیل است که شامل موضوع «میرایی» نمی‌شوند. اما بیاییم برخی از نمایشنامه‌های ایرانی را در نظر بگیریم، آنچه فریدزاده در این بخش به آن اشاره می‌کند این است که این نمایشنامه‌ها برای هرچه سریعتر به اجرا درآمدن نوشته شده‌اند و غم انگیزتر این است که تاریخ مصرفشان خیلی محدود است به نحوی که اگر مثلا یک سال از نگارششان گذشته باشد دیگر قابلیت اجرا ندارند، مسلم است که بر اساس اصول نمایشنامه نویسی این موضوع یک نقص می‌شود و خب به همین دلیل است که ضمانت اجرایی چنین نمایشنامه‌هایی حتی برای بار اول در پایین‌ترین اندازه ممکنش است.
= معتقدم از مهمترین موارد در نمایشنامه‌نویسی، جا افتادن روش‌ها و شیوه‌مندی‌ها در بافتار کلّی هر اثر است، چنان‌که خود را «نما – نما» نکنند، از بافت کلی «بیرون نزنند» و در نگاه نخست اصلاً به چشم نیایند. در این زمینه مثالی دارم: اعضا و جوارح حیاتی چون قلب، شش‌ها، و دستگاه‌های هاضمه و گردش خون، یا سیستم عصبی آدمی، درون پیکرش به دقت تمام چینش شده و هریک به‌طور منظم و بی‌وقفه به کار و انجام وظیفه و مسئولیت خود مشغولند و زیرساخت‌های کردار و پندار و گفتار او را فراهم می‌آورند بی‌آنکه هیچ به چشم آیند، الّا به هنگام شکافتن کالبد
فریدزاده در این بخش از سخنانش وارد بطن نمایشنامه نویسی می‌شود و عنوان می‌کند که در نمایشنامه نویسی هیچ چیزی نباید خود را به تماشاچی تحمیل کند یا بنمایند به این مفهوم که هر چیزی، حتی جزئی‌ترین چیزها در زمان مقرر و در بافتار کلی اثر مفهوم پیدا کرده و به تماشاچی ارائه می‌شود و این کل است که عملکرد جزء را به مخاطب ارائه می‌کند، یعنی جز به خودی خود نباید و نمی‌تواند در نمایش و نمایشنامه خودنمایی کند. او در این
زمینه مثال بارزی هم درباره عملکرد اجزا و جوارح بدن انسان می‌زند و عنوان می‌کند که آنچه نمایشنامه در نمایش به مخاطب ارائه می‌کند همان عملکردی است که کلیت بدن انسان بدون اینکه جزئیاتش نمایان شود، انجام می‌دهد. که اگر چنین نباشد و هر کدام از جزئیات بخواهند برای دیده شدن ساز خود را بزنند، هم در فرایند عملکردی بدن انسان و هم در فرایند عملکردی نمایشنامه خلل عجیب و غریبی ایجاد خواهد شد که نه تنها هیچ زیبایی خاصی نخواهد داشت، بلکه بسیار زشت و زننده هم خواهد بود و بدیهی ست چنین نمایشنامه‌ای به سرنوشتی بسیار تلخ مواجه خواهد شد.
= رویداد نمایشنامه و بینش نهفته در آن گرچه هدف نهایی است، با پرورش صحیح شخصیت‌ها و پردازش دقیق موقعیت شکل مطلوب خود را می‌یابد. فرم و شیوه نگارش و طرز پردازش پیام و انتقال آن به مخاطب را همین ترتیب شخصیت‌سازی (موقعیت) رویداد معیّن می‌دارد و قوام می‌بخشد
در دید کلی می‌توان بیان کرد آنچه فریدزاده می‌خواهد بگوید این است که نمایشنامه نویسی یکی از شغلها و هنرهایی است که تمام مراحلش باید با صبر و حوصله و استفاده از دانش و ابزاری که پیشتر درباره‌اش سخن گفتیم انجام شود، چرا که تنها در این صورت است که نمایشنامه نویس، کارگردان و بازیگر می‌توانند در پیشبرد هدف نمایش به بالاترین درجه موفقیت نایل آیند. موفقیتی که هدف نهایی‌اش ارائه بینش و تفکر نهفته‌ای است که در دل داستان نمایشنامه قرار دارد، موضوعی که تنها با پرداختن به جزئیات تمام شخصیت‌ها و موقعیت‌های مکانی و زمانی جزء جزء داستان نمایشنامه به وقوع خواهد پیوست. بدیهی است در این مسیر فرم و شیوه نگارش و همینطور طرز پردازش پیام‌های مختلف نمایشنامه و از همه مهمتر انتقال آنها به مخاطب به نمایشنامه نویس، کارگردان و بازیگر کمک شایانی خواهد نمود.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام