کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
پنج شنبه, 03 مهر 1399   Thursday 24 September 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 17 تیر 1399

صفحه خبر: سیاسی

آفتاب یزد ـ رضا بردستانی: بر اساس تعاریفی که
«ابوحمزه المهاجر هورامی» در کتاب:«روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم» ارائه می دهد که بر گرفته از کتاب«دیپلمات و دیپلماسی» نوشته ی«علی آلاد پوش و علیرضا توتونچیان» است: «دیپلماسی با ریشه‌ای یونانی به‌معنای نوشته طومارمانندی است که به موجب آن امتیازات خاصی به کسی داده می‌شود. بعدها این واژه بر منشور یا سند رسمی سفیران و فرستادگان دولت‌ها نزد دولت‌های دیگر اطلاق گردید. علی‌رغم اجماع نظر نسبی در تلقی از مفهوم دیپلماسی، تعاریف متعددی از آن ارائه شده که برخی از تعاریف ناظر به ماهیت دیپلماسی و برخی دیگر ناظر به کارکرد ویژه آن است.»
عباسعلی عمید زنجانی در کتاب:« فقه سیاسی: حقوق تعهدات بین المللی و دیپلماسی دراسلام»، صفحه ی ۲۶۵ در کنار تعریف فوق، اضافه می کند:«واژه ی«دیپلماسی» از ریشه یونانی دیپلوما اخذ شده که معنای لغوی آن صفحه یا برگ تا شده است،ودر اصطلاح «دیپلوما» به سندی گفته می شود که به موجب آن عنوان یا امتیازی به شخص
می دادند. از این ریشه واژه ی«دیپلماسی»و «دیپلمات» ساخته شده است.»
واژه ی دیپلماسی به گونه های مختلف تعریف شده
است ؛ مانند:
ـ «اداره ی امور بین الملل به وسیله ی سفیر ودیگر ماموران دیپلماتیک»
ـ «اداره ی امور بین دولت ها به وسایل مسالمت آمیز»
ـ «هنر دیپلمات در اداره ی امور خارجی دولت به وسایل مسالمت آمیز،خصوصاً با مذاکره و گفتگو»
ـ «هنر و روش انجام مذاکره با دولت‏های خارجی برای دست‏یابی به روابط سیاسی رضایت‏بخش و متقابل»
ـ «علم و هنر نمایندگی کشورها و فن مذاکره»
ـ «هنری که برای انجام امور دیپلماتیک و حقوقی و حفظ منافع کشور متبوع، در خارج صورت می‏گیرد.»
ـ « اصول و مقرّراتی است که به موجب آنها روابط دولت‏ها با هم از راه مذاکره و فرستادن ماموران فوق‏العاده و جلب موافقت یا بستن قراردادها تمشیت پیدا می‏کند.»
ـ «روش حل و فصل مسائل روابط خارجی دولت با دولت‏های دیگر، به وسیله مذاکره یا هر شیوه مسالمت‏آمیز دیگر است.»
بر همین اساس می توان چنین گفت که:« معنای خاص دیپلماتیک، روابط خارجی دولت و دیپلماسی، نحوه اداره آن روابط است.»
اما در یک جمع بندی از همه تعاریف ارایه شده می توان چنین بیان داشت که:
«دیپلماسی روشی است برای حل و فصل مسایل مربوط به روابط خارجی دولت به وسیله ی گفتگو یا هر روش مسالمت آمیز دیگر. آنچه از مجموع تعاریف دیپلماسی به دست می‌آید این است که دیپلماسی، دارای ماهیتی مسالمت‌جویانه بوده و مذاکره و گفت‌وگو از ویژگی‌های بارز آن می‌باشد؛ به‌طوری که برقراری و ایجاد صلح و زندگی مسالمت‌آمیز در دستور کار اصلی این فعالیت قرار داشته و تمام این فعالیت‌ها در حوزه موسوم به سیاست خارجی، انجام می‌شود. بر این اساس، دیپلماسی را به‌عنوان فن اداره سیاست خارجی و یا تنظیم روابط بین‌المللی و همچنین حلّ و فصل اختلافات بین‌المللی از طریق مسالمت‌آمیز، تعریف و توصیف کرده‌اند. به عبارت دیگر، می‌توان گفت: «دیپلماسی وسیله‌ای است که سیاست خارجی با بهره‌گیری از آن، به‌جای جنگ، از راه مذاکره به هدف های خود می‌رس
>هنری کیسینجر
هنری کیسینجر مشهورتر از آن است که نیازی به معرفی داشته باشد. سیاستمدار و مشاور سیاسی در دولت‌های مختلف آمریکا که در چند دهه اخیر در صحنه سیاست سازی آمریکا نقش بسزایی داشته است.
به لحاظ علائق شخصی و نیز الزامات شغلی ـ روزنامه نگاری ـ بارها و بارها ـ نام او را شنیده، از او مطالبی را خوانده و درباره ی او بسیار شنیده ام اما«چمباتمه» زدن روی بخشی از نظرات و اندیشه های سیاسی هنری کیسینجر به شخصیت، جایگاه و تفکرات وی در حوزه ی «ایران» مربوط نمی شود بلکه، محرک اصلی؛ مقدمه ای است که وی بر کتاب«خاطرات آندری گرومیکو»ی روسی نوشته آن هم در سال 1989 یعنی دو سال پیش از فروپاشی اتحاد جماهیری شوروی.
اگرچه بخش اعظم این یادداشت به «رد پای ایران در اندیشه های سیاسی دولتمردان آمریکایی» اختصاص دارد اما نقطه ی طلایی مطلب، تفکرات یک آمریکایی سرشناس در مورد یک چهره مرموز روسی است به تعبیری؛ محرک چرایی نوشتن مقدمه ای است به قلم «هنری کیسینجر» بر کتاب«آندری گرومیکو».
هنری کیسینجر در این مقدمه می نویسد:« آندری گرومیکو مدت ۵۰ سال به عنوان سفیر و معاون وزیر خارجه، وزیر خارجه و صدر هیئت رئیسه به کشور خود خدمت کرد. حدود ۳۰ سال از ۱۹۵۷ تا ۱۹۸۵ مقام وزارت خارجه را برعهده داشت و از نظر طول مدت تصدی این مقام در کشورهای عمده جهان در قرن حاضر بی‌همتا است. گرومیکو بعد از دوره لنین در دوران حاکمیت تمامی اعضای حزب کمونیست شوروی، دارای سمت هایی بوده است او توسط میخائیل گوباچف از کار برکنار شد و این در حالی بود که گرومیکو چهارسال پیشتر؛ شخصاً گورباچف را نامزد مقام دبیرکلی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی کرده و گفته بود: او تبسمی مطبوع اما دندان های آهنین دارد. گرومیکو 18 ماه بعد از کنار رفتن در گذشت و هیچ یک از چهره‌های برجسته شوروی در مراسم تشییع جنازه او شرکت نکردند.»
هنری کیسینجر در مقدمه کتاب «خاطرات آندری گرومیکو» به نکات قابل تاملی اشاره می کند از جمله آن که می نویسد:« گرومیکو نه تنها فهرست گیج کننده ای از شقاوت های سیستم را شرح می دهد بلکه با ارائه آنها در قالب مشاهدات یک انسان در طول ۳۰ سال، این شقاوت‌ها را قابل لمس تر می‌سازد. آن ها در واقع مقدمه‌ای برای مطرح شدن سوالاتی هستند که به هسته مشروعیت و قانونی بودن سیستم کمونیسم ربط پیدا می‌کنند، سوالاتی از این قبیل:
ـ آیا برای شوروی و سیستم سیاسی آن ضروری بود که در طول خطی که استالین برگزیده بود توسعه پیدا کند؟
ـ چگونه ممکن است کشور را به مسیری انداخت که با طرز فکر فقط یک نفر مطابقت کند
در حالی که هیچ کس چنین قدرتی را به وی اعطا نکرده است؟
گرومیکو به این سوالات پاسخ
نمی دهد. او فقط داستان شرارت ها را منتشر می‌کند اما مطرح کردن این سوالات مطمئناً پاسخ و توضیحات لازم را در خود دارد. زیرا در واقع نمی‌توان به این سوالات پاسخ داد. سیستم کمونیستی که مشروعیتی ندارد به بی رحم ترین افراد پاداش می دهد افرادی که از قیدهای سنن، تشریفات قانونی با ضرورت برگزاری انتخابات دوره ای آزاد هستند و با حکومتی آزاد برای تحکیم قدرت خود به سبک استبدادی پدیدار می شوند در واقع همین نیز مشکلی است که اصلاح طلبان شوروی با آن مواجه هستند.»
همیشه در ذهن داشتم که چرا باید یک آمریکایی سرشناس و تاثیرگذار و در مقاطعی، تعیین کننده، در مقدمه ای بر کتاب خاطرات «آندری گرومیکو» که از مرموزترین
چهره های معاصر روس است نام خویش را ثبت کند تا این که به کتابی ارزشمند دست یافتم:«دیپلماسی» به قلم«هنری کیسینجر»؛ درباره ی این کتاب خواهم گفت و اما در معرفی گونه ای خلاصه باید متذکر شوم که:
>نگاهی کوتاه به زندگینامه هنری کیسینجر
« هنری آلفرد کیسینجر (Henry Alfred Kissinger) در سال ۱۹۲۳ در خانواده‌ای یهودی‌الاصل در شهر فورت کشور آلمان دیده به جهان گشود. وی در سال ۱۹۳۸ به اتفاق خانواده خود به منظور فرار از دست نازی ها که در تعقیب یهودی ها بودند به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۱۹۴۳ تبعه ی آمریکا شد و پس از اتمام تحصیلات در رشته حسابداری در سیتی کالج نیویورک در دوران جنگ جهانی دوم در ارتش آمریکا و دولت نظامی پس از جنگ آلمان خدمت نمود.
او دکترای خود را در سال ۱۹۵4، از دانشگاه هاروارد تحصیل کرد و سپس به عنوان عضو هیئت علمی در دانشگاه مشغول تدریس شد. در سال ۱۹۶۲ استاد دولت و از ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۹ مدیر برنامه ی آموزش های دفاعی شد. همچنین از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۸ به عنوان مشاور امور امنیتی آژانس های مختلف آمریکا یعنی در دوران دولت‌های دوایت آیزنهاور، جان.اف.کندی و لیندون جانسون خدمت نمود.
کتاب کیسینجر تحت عنوان:«تسلیحات اتمی و سیاست خارجی» در سال ۱۹۵7 او را به یکی از مقامات پیشتاز در سیاست استراتژیک آمریکا بدل ساخت. او با سیاست «جان فاستر دالس» وزیر امور خارجه آمریکا، در برنامه‌ریزی «انتقام گسترده» اتمی در مقابل حمله شوروی مخالفت ورزید و در مقابل به حمایت از «واکنش انعطاف پذیر» یعنی ترکیبی از تسلیحات اتمی تاکتیکی و نیروهای متعارف و نیز توسعه تکنولوژی تسلیحات مطابق با مقتضیات استراتژیک پرداخت. آن کتاب و کتاب:«ضرورت انتخاب» در سال ۱۹۶۰ که در آن کیسینجر مفهوم واکنش انعطاف پذیر را به نیروهای متعارف محدود نمود و نسبت به «شکاف موشکی»
‏(Missile Gap) بین اتحاد شوروی و آمریکا هشدار داد. اثری جدی بر فعالیت‌های دولت کندی
داشت.
شهرت کیسینجر به عنوان یک دانشمند علوم سیاسی موجب شد که نیکسون رئیس جمهور وقت او را در دسامبر ۱۹۶۸ به سمت معاون امور امنیت ملی منصوب نماید و در نهایت ریاست شورای امنیت ملی بین سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۵ و وزارت امورخارجه از سپتامبر ۱۹۷۳ تا ۲۰ ژانویه ۱۹۷۷ را عهده‌دار شد و به عنوان یک دانشمند علوم سیاسی آمریکا و مشاور امنیت ملی و وزیر خارجه در شکل دادن سیاست خارجی آمریکا بین سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۶ یعنی در زمان ریاست جمهوری ریچاردنیکسون و جرالد فورد نقش عمده‌ای داشته است.
بدین ترتیب بود که کیسینجر به زودی به عنوان یک شخصیت با نفوذ در دولت نیکسون مطرح شد و بزرگترین دستاورد های دیپلماتیک در چین، اتحاد جماهیر شوروی، ویتنام و خاورمیانه حاصل شدند. تو سیاست روابط گرمتر آمریکا با اتحاد شوروی، تشنج زدایی را که به گفت و گوهای محدود سازی سلاح های استراتژیک (سالت) در سال 1969، انجامید پیاده نمود.
او سیاست حمایت از پاکستان را در جنگ هند و پاکستان در اواخر سال ۱۹۷۱ به اجرا گذاشت و به انجام مذاکرات موافقت نامه ی تسلیحاتی سالت با اتحاد شوروی که در سال 1972 امضاء شد کمک نمود و آشتی بین آمریکا و جمهوری خلق چین را در سال 1972 برقرار نمود که اولین تماس رسمی بین مقامات آمریکا با این کشور از هنگام به قدرت رسیدن کمونیست های چین بود.
با این که کیسینجر، از ابتدا طرفدار سیاست برخورد شدید با ویتنام بود و به طراحی بمباران کامبوج توسط آمریکا بین سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۷0 کمک نمود اما بعداً نقش عمده‌ای را در سیاست نیکسون در ویتنام را به دست ویتنامی ها سپردن ـ قطع مداخله نیروهای آمریکایی در جنوب ویتنام و جایگزین کردن آن ها با نیروهای ویتنام جنوبی ایفا نمود.
در ۲۳ ژانویه ۱۹۷۳ پس از ماه ها مذاکره با دولت ویتنام شمالی در پاریس موافقت‌نامه آتش‌بس را امضا نمود که موید عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی و ارائه کننده مکانیزم کلی صلح دائمی بین دو ویتنام بود. کیسینجر به خاطر ارائه این راه حل روشن در جنگ جنگ ویتنام به همراه «له دوک تو» طرف مذاکره کننده ی خود از ویتنام شمالی موفق به دریافت جایزه صلح نوبل گردید که طرف ویتنام شمالی آن را نپذیرفت.
کسینجر پس از جنگ اعراب ـ اسرائیل در سال ۱۹۷۲ از آنچه که بعدها دیپلماسی رفت و برگشت نامیده شده استفاده نمود تا ارتش های درگیر را از یکدیگر جدا و به آتش بس تشویق نماید. او از سر گیری روابط دیپلماتیک بین مصر و آمریکا را که از سال 1967 قطع گردیده بود موجب شد. وی پس از استعفای نیکسون در سال ۱۹۷4 همچنان در سمت خود باقی ماند و به امر هدایت امور خارجه تحت ریاست جمهوری «فورد» ادامه داد.
کیسینجر پس از آنکه در سال ۱۹۷7 از سمت خود کنار رفت به یک مشاور بین المللی، نویسنده و خطیب و بدل گشت. در سال ۱۹۸۳ رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا را به ریاست یک کمیسیون ملی در خصوص آمریکای مرکزی منصوب کرد. گذشته از کتاب «دیپلماسی»، کسینجر کتاب های دیگری را به رشته تحریر درآورد که شامل سیاست خارجی آمریکا در سال ۱۹۶۹ سال‌های کاخ سفید در سال ۱۹۷۹ جهت ثبت و سابقه: بیانیه های منتخب بین سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۰، مشاهدات: سخنرانی ها و مقالات منتخب بین سال‌های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۴، سال‌های قیام، مشکلات راهبرد ملی: کتاب خواندنی ها، مشارکت پردردسر: ارزیابی مجدد اتحاد آتلانتیک ضرورت انتخاب: دورنمای سیاست خارجی آمریکا، سلاح های اتمی و سیاست‌خارجی، دنیای حفظ شده کاستلره، مترنیخ و اعاده صلح ۱۸۱۲ تا ۱۸۲۲ و شایان ذکر است که مهمترین بیوگرافی هایی که در مورد کیسینجر نوشته شده اند عبارتند از کیسینجر ۱۹۷۴ که توسط «ماروین» و «برنارد کالب» نوشته شده و بهای قدرت ۱۹۸۳ که توسط «سیمور هرش» نگارش یافته و دارای دیدگاهی منتقدانه از فعالیت‌های او در هنگام مسئولیت‌های وی می‌باشد .کسینجر علاوه بر کسب جایزه نوبل جوایز دیگری نظیر مدال آزادی ریاست جمهوری و مدال حریت را از آن خود کرد. وی به عنوان استاد سابق دانشگاه هاروارد و نویسنده و صاحب‌نظر در مسائل سیاسی جهان هم اکنون در نیویورک زندگی می کند.
>دیپلماسی از نگاه «هنری کیسینجر»
کیسینجر در کتاب جدید خود ـ Does America- ؟ need a foreig- policy ـ چگونگی برتری ایالات متحده به عنوان قدرت پرنفوذ جهان در هزاره جدید را با نیاز مبرم این قرن برای نیل به یک نظم نوین جهانی محکم و مطمئن توضیح داده و با بررسی روابط جاری، حال و آینده آمریکا با روسیه، چین، اروپا خاورمیانه، آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا در ارتباط با مسائل جاری جهانی سازی، تولید و تکثیر سلاح‌های هسته‌ای، تجارت آزاد و نابودی محیط زیست طبیعی کره زمین، دیدی جامع و محکم برای سیاست آمریکا در دهه‌های آینده ارائه می‌دهد!
بدیهی است این تصورات برتری جویانه قبل از واقعه
۱۱ سپتامبر در نیویورک و روند تکاملی روسیه در به دست آوردن تدریجی قدرت بین المللی پیشین خود به عنوان عاملی بازدارنده از یک سو و از سوی دیگر قدرت یافتن چین و پیشرفت همه جانبه آن، مبارزه با تروریسم و سیاست مداخله جویانه ی آمریکا در جهان از جمله مسائل قابل تامل و چالش‌های پیش روی آن در حال و آینده است.
کتاب «دیپلماسی» بر اساس همین شیوه های فکری غالب، وقایع عمده تاریخ جهان و سیاست خارجی آمریکا را در فاصله قرن های هفدهم و هجدهم و نوزدهم و بیستم در
۳۱ فصل به طور موشکافانه و عمیق مورد مطالعه و تحقیق قرار داده است که در کمتر کتابی می‌توان با چنین واقعیت‌هایی از تاریخ روبرو شد.
مطالب مربوط به ایران در این کتاب به طور بسیار مختصر در فصولِ 14، 18، 21، 30 و 31 مطرح شده‌اند که به ترتیب عبارتند از: منابع نفتی ایران و خلیج فارس، کنفرانس تهران، موقعیت ایران در سد نفوذی شوروی سابق، حکومت مصدق و ملی شدن نفت، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و پیمان بغداد همچنین مروری کوتاه بر سقوط رژیم پهلوی و
انقلاب اسلامی ایران، ماجرای گروگانگیری و بالاخره نقش و رقابت ایران و ترکیه در جمهوری‌های آسیای مرکزی و فشار ژئوپلیتیکی حاکم از سوی روسیه برای بازیابی و تفوق قبلی خود در منطقه.
>عهدنامه وستفالی
در مقدمه ی کتاب می خوانیم:« هنگامی که تاریخ ملل و روابط بین آن ها را مطالعه می‌کنیم، از لابلای رویدادهای تاریخی به نشانه ها و اصولی دست می یابیم که در روابط ملل و دولت حاکم بوده است. در یونان باستان روابط دولت ـ شهرها و ایالات مستقل، مبتنی بر یک سیستم و خط مشی دیپلماسی بوده است. رومی ها به ویژه دربار بیزانس، استفاده از هنر دیپلماسی را تشویق می‌کرده اند و آن را یک هنر ظریف ارتباطی می‌خواندند. در حالی که دیپلماسی از قدمت بسیار طولانی‌ای برخوردار است، معذالک عرف متداول در روابط بین الملل چندان قدیمی نیست. در واقع دیپلماسی جدید با به وجود آمدن سیستم دولت‌ها(stute-system) در اروپا پس از عهدنامه وستفالی(۱۶۴۸) در قرن هفدهم ایجاد شد.
در حقیقت عهدنامه وستفالی مبدا حقوق بین الملل جدید و اساس روابط بین‌المللی تا انقلاب کبیر فرانسه محسوب می‌شود. این عهدنامه انشعاب دین‌مسیح به دو مذهب کاتولیک و پروتستان را که مطابق عهدنامه صلح اوگسبورگ در سال ۱5۵۵ شناخته شده بود تایید کرد و کشورهای بزرگ و کوچکی که امپراطوری ژرمن را تشکیل می‌دادند مستقل ساخت، استقلال کشورهای سوئیس و هلند را به رسمیت شناخت قسمتی از آلزاس را به فرانسه و پومرانی و چند شهر آلمان را به سوئد ملحق کرد.
درباره عهدنامه صلح وستفالی که در ۲۴ اکتبر ۱۶۴۸ انجام یافت باید بدانیم در حقیقت مبدا حقوق بین الملل جدید تا انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ محسوب می شود و اصول آن عبارت بود از: انشعاب دین مسیح به دو مذهب کاتولیک و پروتستان، استقلال کشورهای ژرمن، سوئیس و هلند، ایجاد اشتراک منافع میان دولت‌های اروپایی و ایجاد «موازنه سیاسی» تفوق بین المللی فرانسه، افول قدرت اتریش و خاندان هابسبورگ، اهمیت یافتن نسبی سوئد و خاتمه جنگ های سی ساله.
>گسترش روسیه به سوی ایران
مرکز توجه سیاست انگلیس ممانعت از اشغال داردانل توسط روسیه بود. رقابت‌های اتریش و روسیه عمدتاً طرح‌های روسیه در مورد ایالت‌های اسلاو اتریش را که، به طور جدی به بریتانیای کبیر مربوط نمی شد، در بر می گرفت، در حالی که کنترل تنگه داردانل جزو منافع حیاتی اتریش محسوب نمی گشت. بدین ترتیب، بریتانیا به تدریج دیگر اتریش را وزنه تعادل مناسبی در مقابل روسیه تلقی نکرد. به این دلیل بود که وقتی اتریش مقلوبه «پیه مونت» در ایتالیا و بر سر برتری در آلمان شد بریتانیای کبیر ایستاد و تماشا کرد این بی‌تفاوتی یک نسل قبل از آن غیر قابل تصور تصور بود. با پایان این قرن بیم از آلمان بر سیاست بریتانیا حاکم شده و اتریش متحد آلمان برای اولین بار به عنوان یک دشمن در محاسبات بریتانیا مطرح شد.
در قرن نوزدهم هیچ کس تصور نمی‌کرد که روزی بریتانیا با روسیه متحد شود به نظر «پالمرستون» روسیه یک «نظام تجاوز جهانی از همه جهت» را دنبال می کرد که بخشی از آن به علت خصوصیات فردی امپراطور آن نیکلای و بخشی دیگر به خاطر سیستم دائمی حکومت این کشور بود. ۲۵ سال بعد «لرد کلارندن» وقتی استدلال کرد که جنگ کریمه «نبرد تمدن علیه بربریت» بود هم این دیدگاه را منعکس کرد. بریتانیای کبیر بخش مهمی از این قرن را با تلاش در جهت مقابله با گسترش روسیه به سوی ایران و نزدیک شدن آن به قسطنطنیه و هند گذراند. ده ها سال جنگ طلبی و سبعیت آلمان باعث شد تا بلاخره توجه امنیتی اصلی بریتانیا به آلمان
تغییر یابد.
>پیشروی روسیه به سوی ایران، هند و چین
از 40 سال قبل که «کانینگ» بریتانیای کبیر را از نظام مترنیخ دور ساخت سیاست «انزوای شکوهمند» بریتانیا آن را قادر ساخته بود نقش مدافع این موازنه را ایفا کند چرا که هیچ کشور واحدی به تنهایی قادر به غلبه بر این قاره نبود. آلمان پس از اتحاد به طور فزاینده‌ای این قدرت را کسب کرد و از طریق توسعه خاک ملی خود و نه دست زدن به هیچ نبردی به این کار مبادرت ورزید. روش بریتانیا این بود که تنها وقتی موازنه قوا واقعاً در معرض حمله قرار می‌گرفت دخالت می‌کرد. وقتی انتظار یک حمله می رفت. از آنجا که ده ها سال طول می‌کشید تا تهدید آلمان به تعادل اروپا جنبه آشکاری پیدا کند، نگرانی سیاست خارجی بریتانیای کبیر برای بقیه فرانسه که جاه‌طلبی‌های استعماری آن با آرزوهای بریتانیا برخورد داشت خصوصاً در مصر و بر پیشروی روسیه به سوی تنگه ها ایران هند و بعداً به سوی چین متمرکز بود همه این موارد موضوعات استعماری بودند. بریتانیا در رابطه با دیپلماسی اروپا که جنگ‌ها و بحران‌های قرن بیستم را به وجود آورد به اجرای سیاست «انزوای شکوهمند» خود ادامه داد.
>تقسیم ایران به سه حوزه نفوذ
با ظهور بلوک انگلستان ـ فرانسه ـ روسیه در سال ۱۹۰۷ تنها دو نیرو در دیپلماسی اروپایی باقی ماندند یکی تفاهم یا اتفاق سه جانبه و دیگری اتحاد بین آلمان و اتریش. احاطه آلمان تکمیل گردید. موافقتنامه انگلستان با روسیه همانند تفاهم انگلستان ـ فرانسه به عنوان یک پیمان استعماری آغاز گردید. چند سالی بود که انگلستان و روسیه کم کم در حال کنار گذاشتن اختلافات استعماری خود بودند پیروزی ژاپن بر روسیه در سال ۱۹۰۵ جاه‌طلبی‌های روسیه را در «خاور دور» به صورت موثری سرکوب کرد در تابستان ۱۹۰۷ پیشنهاد از سوی انگلستان به روسیه از جمله تقسیم ایران به سه حوزه نفوذ بی خطر گردیده بود از این سه حوزه ناحیه شمالی به روسیه داده شد ناحیه مرکزی بیطرف اعلام گردید و انگلستان مدعی کنترل به ناحیه
جنوبی شد.
>ایران و خلیج فارس جزئی از حوزه نفوذ بریتانیا
اگر اتحاد شوروی اهداف استراتژیک خود در بالکان و داردانل را به زور تعقیب می‌کرد آلمان از موضع خود عقب‌نشینی می‌کرد. استالین اکنون بنا به پیشنهاد خودِ هیتلر بر این اساس که منطقه جنوب باکو و باطوم جزو حوزه منافع شوروی قرار خواهد گرفت، ایران و خلیج فارس را جزئی از حوزه خود تعریف می‌کرد در مورد ژاپن این کشور
می بایست هر گونه ادعایی در مورد حقوق معدنی خود در جزیره ساخالین را پس می گرفت.
>وضعیت مخاطره آمیز کشورهایی نظیر ایران و...
اما این دو قید و شرط در کجا می تواند تحقق یابد؟ گزارش «ماتیوز» بر وضعیت مخاطره آمیز کشورهای زیر تصریح کرد:« فنلاند اسکاندیناوی اروپای شرقی مرکزی و جنوب شرقی ایران عراق ترکیه افغانستان سین کیانگ و منچوری.» مشکل اینجا بود که هیچ یک از این کشورها در داخل طیف قدرت آمریکا قرار نداشتند. این گزارش با اشاره به اینکه آمریکا همواره قابلیت‌های بریتانیای کبیر را دست بالا گرفته! آن را برای نقش موزون کننده‌ای که رهبران آمریکا طی چند سال قبل به شدت با آن مخالفت کرده‌اند به کار برد.
«اگر قرار است نقش برتر روسیه شوروی در اروپا انکار شود، پادشاهی انگلیس باید به عنوان قدرت اصلی اقتصادی و نظامی در اروپای غربی ادامه دهد. بنابراین ایالات متحده می‌بایست عملاً همه حمایت سیاسی اقتصادی و در صورت لزوم نظامی‌اش را در چارچوب سازمان ملل در اختیار انگلیس قرار دهد.» ماتیوز در گزارش خود توضیح نداد که نیروی استراتژیک بریتانیای کبیر از چه راهی این نیروی ایالات متحده را پشت سر گذاشت.
>ترومن و درخواست خروج شوروی از آذربایجان ایران
استالین هیچ تمایلی به محک زدن کابوسش و این که آیا واقعیت دارد یا خیر؛ نداشت. او هر زمان که با احتمال یک درگیری نظامی با آمریکا روبرو می شد دست به
عقب نشینی می‌زد وقتی «ترومن» در سال ۱۹۴۶ از نیروهای شوروی خواست آذربایجان ایران را ترک کنند او چنین عکس العملی نشان داده و قبل از آنکه بتواند وارد یک جنگ مسلحانه شود محاصره سال ۱۹۴۸ تا سال ۱۹۴۹ برلین را خاتمه بخشیده بود اکنون او به طور جدی تصمیم داشت از رویارویی که خود به ظهور رسانیده بود اجتناب ورزد.
فصل بیست و یکم نادیده گرفتن سیاست مهار بحران سوئز جلد دوم صفحه ۱۵۰ تا صفحه ۱۵۵
بریتانیا حتی در وضعیت تضعیف شده اش، یعنی بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم همچنان خود را قدرت برتر در خاورمیانه می دانست؛ سلطه ی این کشور بر دو ستون استوار بود:
ـ ایران که نفت را از طریق یک شرکت مشترک انگلیسی ـ ایرانی ارسال می‌کرد
ـ و مصر که به عنوان پایگاهی استراتژیک عمل می‌کرد.
آنتونی ایدن در سال ۱۹۴۵ اتحادیه عرب را به عنوان چهارچوبی سیاسی جهت مقابله با نفوذ سیاسی خاورمیانه گسترش داد عمده ی نیروهای بریتانیا در مصر، عراق و ایران باقی ماندند یک افسر بریتانیایی به نام جان گلوب/گلوب پاشا، فرماندهی لژیون عرب اردن را
برعهده گرفت.
دهه ۱۹۵۰ نظام سابق جهان را در هم ریخت. مصدق نخست وزیر ایران جهت تشویق اولین گروه کشورهای تازه به استقلال رسیده در سال ۱۹۵۱ صنعت نفت را ملی اعلام کرده و خواستار خروج آن دسته از نیروهای انگلیسی که از مجتمع نفتی آبادان حراست می‌کردند، شد. بریتانیای کبیر دیگر بدون حمایت آمریکا خود را قادر به انجام اقدام نظامی در کشوری که تا این حد به مرز شوروی نزدیک بود
نمی دید که چنین حمایتی نیز انجام نمی گرفت به علاوه تصور می‌کرد در پایگاه اصلی خود یعنی کانال سوئز از موضع عقب‌نشینی برخوردار است.
>کیسینجر: مصدق را آمریکا بر اساس یک کودتا برکنار کرد!
چالشی که مصدق ایجاد کرد دو سال بعد وقتی ایالات متحده ترتیب یک کودتا جهت برکناری وی را داد پایان یافت در آن روزها واشنگتن عملیات های پنهانی را
قانونی تر از دخالت نظامی می دانست! اما برتری بریتانیای کبیر در ایران هرگز مجدداً حاصل نشد. در سال ۱۹۵۲ وضعیت نظامی انگلیس در مصر نیز در هم ریخت گروهی از افسران جوان که احساسات ناسیونالیستی و ضد استعماری از خود نشان می دادند ملک فاروق فاسد را معذول ساختند چهره برجسته آنها سرهنگ جمال عبدالناصر بود.
رهبران آمریکا تلاش می کردند دو سیاست ناموافق را با یکدیگر ترکیب کنند:
ـ پایان دادن به نقش امپریالیستی انگلیس با بهره بردن از بقایای نفوذ این کشور در جهت ایجاد یک ساختار سیاست جلوگیری از توسعه طلبی در خاورمیانه.
دولت آیزنهاور عبارت «حلقه شمالی کشورها» را رواج داد که از ترکیه عراق سوریه و پاکستان و کشور ایران به عنوان یک شریک احتمالی بعدی تشکیل می شد هدف ناتو در خاورمیانه محدود کردن اتحاد شوروی در امتداد مرزهای جنوبی آن بود.
>ماجراهای پیمان بغداد
روز ۲۹ نوامبر ۱۹۵۹ در جلسه افتتاحیه نشست رهبران پاکستان عراق ترکیه و ایران در بغداد اعلام کرد:« ایالات متحده در مقابل تهدید به تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورهای عضو با جدیت تمام عکس العمل نشان خواهد داد. این راهی سیاستمدارانه برای بیان این موضوع بود که ایالات متحده مسئولیت دفاع از کشورهای عضو «پیمان بغداد» را بر عهده خواهد گرفت نقشی که بریتانیا دیگر برای ایفای آن بسیار ضعیف و
بی اعتبار بود.
در تاریخ پنجم ژانویه ۱۹۵۷ آیزنهاور طی پیغامی از کنگره خواست تا آن چه به «دکترین آیزنهاور» تبدیل شد را مورد تصویب قرار دهد. برنامه سه‌گانه خاورمیانه یعنی کمک اقتصادی، کمک نظامی و حفاظت از این منطقه علیه تجاوز کمونیست ها.
او در سخنرانی 10 ژانویه 1957 با اعلام تعهد آمریکا نسبت به دفاع از کل جهان آزاد از این هم فراتر رفت:
ـ اول اینکه منافع حیاتی آمریکا جهانی بوده هر دو نیمکره و همه قاره ها را در بر می گیرد
ـ دوم اینکه ما با هر یک از کشورهای جهان آزاد اشتراک منافع داریم.
ـ سوم این که وابستگی متقابل منافع مستلزم احترام شایسته به حقوق و آرامش همه ملت‌ها است.
>سقوط شاه
دولت غرب گرای شاه ایران سقوط کرد و رژیم اصولگرای تندرو و ضد آمریکایی جایگزین آن شد که ۵۲ آمریکایی را که اکثرشان کارکنان رسمی بودند به گروگان گرفت حال علت هر چه که باشد دومینوها در حال افتادن به نظر
می رسیدند.
>چه اهدافی چه وسیله هایی را توجیه می‌کنند؟!
زبان بلندپروازانه ویلسونی در حمایت از آزادی و دموکراسی در سطح جهانی با یک رئالیسم ماکیاولی پرورانده شد. از عبارات به یادماندنی جان کوینسی آدامز این است که آمریکا«در جستجوی نابود کردن هیولا به خارج» نرفت بلکه دکترین ریگان در حکم راهبردی برای کمک به دشمن یک دشمن بود ـ امری که ریشلیو قلباً تایید
می کرد.
دولت ریگان کمک خود را نه تنها به دموکرات های اصیل(چون در لهستان) بلکه به اصولگرایان اسلامی (در همکاری با ایران) در افغانستان به دست راستی های آمریکای مرکزی، و رهبران جنگی قبایل آفریقایی نیز قطع کرد. آمریکا، به مانند ریشلیو که هیچ چیز مشترکی با امپراتوری عثمانی نداشت با مجاهدین هیچ اشتراکی نداشت. با این وجود هر دو دارای دشمن مشترکی بودند و در جهان منافع مشترک این امر آن ها را متحد گرداند. نتیجه امر تسریع سقوط کمونیست بود اما در عین حال آمریکا را رو در روی سوال دشواری قرار داد که در طول بیشتر دوران تاریخ سعی در پاسخگویی به آن داشت که اتفاقاً مشکل اصلی سیاستمداران نیز به حساب می‌آمد:«چه اهدافی چه وسیله هایی را توجیه می‌کنند؟!»
اصلی‌ترین چالشی که ریگان را پیشروی اتحاد شوروی قرار داد تقویت نیروی نظامی خود بود رایگان در تمامی مبارزات انتخاباتی خود تاثر خود را از عدم کفایت اقدامات دفاعی آمریکا اعلام کرده بود و نسبت به امکان برتری شوروی در آینده هشدار داد.
>تلاش مشترک ایران و ترکیه
ایران و ترکیه در تلاش هستند تا نقش خود را در جمهوری‌های آسیای مرکزی، جایی که اکثریت جمعیت مردم مسلمان هستند،
افزایش دهند اما فشار ژئوپلیتیکی حاکم در واقع تلاشی از سوی روسیه برای بازیابی تفوق و برتری خود بر تمامی‌اراضی بود که قبلاً تحت کنترل مسکو قرار داشتند. روسیه به نام حفظ صلح سعی دارد نوعی قیمومیت روسیه را به این کشورها مجدداً جا بیاندازد و آمریکا که اصل را بر حسن نیت دولت اصلاح طلب روسیه قرار داده است و علاقه‌ای به پذیرش دستور کار ژئوپلیتیکی ندارد تا به الان به این امر رضایت داده است آمریکا تاکنون برای دست یابی جمهوری‌های جانشین به جز کشورهای بالتیک به پذیرش بین‌المللی کار چندانی انجام نداده است. سفر مقامات ارشد آمریکا به این جمهوری‌ها محدود و با فاصله زیاد است کمک‌ها نیز در حداقل خود است فعالیت‌های نیروهای روسیه در خاک این جمهوری‌ها و یا حتی حضور آنها کمتر مورد چالش قرار می‌گیرد. با مسکو چون مرکز واقعی امپراتوری برخورد می‌شود امری که خود مسکو نیز به آن اعتقاد دارد.
>کیسینجر چه جایگاهی برای ایران در «نظم جهانی» متصور است؟
هنری کیسینجر در کتاب دیگرش ـ نظم جهانی
‏(World Order) ـ به روابط ایران و آمریکا اشاره می‌کند و مانند بسیاری تحلیلگران، بهبود روابط را منوط به حل مسئله اتمی‌ایران می‌داند. به نظر کیسینجر، گرایش طرفین مذاکره کننده بازتاب فهم‌های متفاوت از نظم جهانی است. مذاکره کنندگان ایرانی به کرات گفته‌اند که حتی در صورت حمله نظامی‌حاضر به کنار گذاشتن برنامه اتمی‌شان نیستند و مذاکره کنندگان غربی هم معتقدند مدافعان حمله نظامی‌خطرات رشد قابلیت هسته‌ای در ایران را کوچک جلوه می‌دهند. «هر بن‌بستی نیازمند یک پیشنهاد تازه است.» کیسینجر می‌گوید «در ایران، مسئله هسته‌ای یکی از جنبه‌های کلی مبارزه بر سر نظم منطقه‌ای و برتری ایدئولوژیکی در خاورمیانه است و روش‌هایی که برای پیشبرد آن به کار گرفته می‌شود به گستردگی دو سر طیف جنگ و صلح است.» روش‌هایی آمیخته از مانورهای نظامی‌متعدد تا فعالیت‌های تبلیغاتی و مذاکرات اتمی. در این شرایط چه نوع توافقی باید با ایران صورت بگیرد؟ کیسینجر می‌گوید «توافق باید بتواند با دورنمایی که تهران به دنبال آن است هماوردی کند. ایران می‌خواهد دست کم راهبردی را پیگیری کند که تعدیل کننده تنش‌ها باشد اما در عین حال زیرساخت‌های مهم اتمی‌را همزمان حفظ کند و دارای حداکثر آزادی عمل باشد.» کیسینجر می‌گوید ایران باید تعداد سانتریفیوژهایش را به حدی برساند که برای مصارف برنامه هسته‌ای غیرنظامی‌مورد نیاز است و مابقی را باید از دور خارج کند.کیسینجر همچنین معتقد است برای بهبود روابط با ایران، آمریکا باید آماده فهم ژئوپولیتیک از ایران شود و بنا بر اصل وستفالی بر عدم مداخله در امور ایران
پایبند باشد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام