کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
جمعه, 15 اسفند 1399   Friday 5 March 2021
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 03 تیر 1399

صفحه خبر: سیاسی

آفتاب یزد ـ رضا بردستانی: قبل از شروع رسمیِ مصاحبه، اجازه می گیرم و از روی یک جمله می خوانم:« «به نظر من خانم ها در مجلس یک رسالت بزرگ و تکلیف بزرگی را بر عهده دارند و آن این است که خلاهای موجودی را که بر اثر سنت های غلط در جامعه ما در رابطه با زن وجود دارد، اینها به حکم زن بودن بهتر از مردها می فهمند و آن خلاها را باید در تدوین قانون پر کنند ... اگر زن ها بخواهند در مجلس به معنای حقیقی کلمه نقش نمایندگی را ایفا کنند با چهار نفر نمی شود، بایستی بیشتر در مجلس شورای اسلامی باشند».( بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار جمعی از بانوان اندیشمند، 17 مهرماه 1377) بعد می پرسم؛ آیا این جمله برایتان آشنا نیست؟
جلودار زاده می گوید:«چقدر این عبارت به اندیشه های من نزدیک است، عجب جمله خوبی!» و وقتی می گوییم از بیانات رهبر معظم انقلاب است می گوید:«کاش این جمله سرلوحه ی سیاستمداران ما قرار می گرفت، کاش اجرایی می شد...»
سهیلاجلودارزاده کیست؟
سهیلا جلودارزاده چهره ی ناشناسی نیست اما به رسم معمول:«سهیلا جلودارزاده متولد ۲۸ دی ۱۳۳۷ در شهر ری است. او نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس، در دهمین دوره مجلس شورای اسلامی، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در ادوار پنجم، ششم،
میان دوره‌ای هفتم و دوره دهم مجلس شورای اسلامی، عضو شورای مرکزی خانه کارگر، عضو دفتر سیاسی و مسئول سازمان‌های حزب اسلامی کار، عضو جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران، مدیر کل مدارس خارج از کشور، مسئول تدوین سیاست‌های کلان نظام در مورد خانواده در کمیته بانوان مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور امور بانوان وزارت صنعت، معدن و تجارت‌ است.
تحصیلات: سهیلا جلودارزاده لیسانس مهندسی نساجی از دانشگاه امیرکبیر دارد.
زندگی شخصی: او متاهل و دارای دو فرزند است. وی به زبان عربی نیز تسلط دارد. سهیلا جلودارزاده فرزند اول خانواده است. پدربزرگش از سادات روحانی اهل کاشان بودند. شغل پدرش شیشه بری و مادرش خانه‌دار بود گهگاهی قالی می‌بافت. در سال ۱۳۵۴ ازدواج می‌کند و در همان سال اولین دخترش به دنیا می‌آید. وی در مهرماه سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ تحمیلی برای امداد رسانی به شهرهایی، چون خرمشهر و آبادان سفر کرده‌است. در این زمان شوهر و دخترش در تهران زندگی می‌کنند و مادرش وظیفه نگهداری از دخترش را بر عهده می گیرد، پس از مدتی که مادرش مریض می‌شود به تهران باز می‌گردد که در آن زمان است که فرزند دومش نیز متولد می‌شود.
نماینده تهران در ادوار پنجم تا هفتم و دهم مجلس: سهیلا جلودارزاده در سال ۱۳۷۶ از طریق انتخابات میان دوره‌ای به عنوان نماینده مردم ری، شمیرانات، تهران و اسلامشهر با کسب 10/35 درصد آرا وارد مجلس پنجم می‌شود. در سال ۱۳۷۸ نیز در انتخابات مجلس ششم به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس راه پیدا می‌کند. وی در سال ۱۳۸۵ نیز از طریق انتخابات میان دوره‌ای وارد مجلس هفتم می‌شود. وی در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی از حوزه تهران نیز شرکت کرد، ولی موفق به ورود به مجلس نشد.
انتخابات مجلس دهم: در دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، سهیلا جلودارزاده، در لیست سی نفره ائتلاف فراگیر اصلاح طلبان: گام دوم در تهران حضور داشت و توانست با کسب ۱،۳۳۳،۳۲٧ رای، در رتبه سوم تهران، وارد مجلس دهم شود. آن چه در پی می آید گفت و شنودی تقریباً بدون روتوش است با این بانوی سیاست پیشه که می گوید از بین مادر و همسر و سیاستمدار بودن به دلایلی عدیده، کمتر توانسته وظایف مادریِ خود را ایفا کند زیرا در روزهایی که دو دخترش به وی نیاز داشته اند او سرگرم
فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی بوده و کمتر در کنار فرزندانش!
حمایت از مردم و تقویت وضعیت معیشتی آنها
‌ خانم جلودارزاده ممنون از وقتی که در اختیار آفتاب یزد قرار دادید. اولین سوال، خیلی کلی است شما نیز به این سوال هم کلی و هم خلاصه پاسخ بدهید. به طور کلی کارنامه مجلس دهم را، ـ از نظر شما که سابقه نمایندگی مجلس - اگر اشتباه نکنم- پنج و شش و هفت را داشتید و مجلس دهم ـ ؛ چگونه ارزیابی می‌کنید؟
البته سوالتان خیلی کلی است اما من از دو جنبه به آن نگاه می کنم: یکی مسئله جایگاه مجلس در مجموعه نظام و حاکمیت است. مجلس دهم با این ترکیبی که داشت، تقریباً نشان داد که این جایگاه ، جایگاه بسیار ضعیف و مراعات نشونده‌ای است. به هر حال چند اتفاق مهم که افتاد و خواستِ نمایندگانی که تقریباً نیمی از مجلس را تشکیل می دادند یا در بعضی موارد، تقریباً اکثریت مجلس؛ خواستار مطلبی بودند که جزو وظایف مجلس بود و از آنجایی که مردم به قانون اساسی‌ ای رای دادند که مجلس در راس امور کشور باشد، این نشان داد که جایگاه مجلس یک جایگاه به اصطلاح مناسب خودش نیست زیرا اگر همه نمایندگان مطیع و بدون نظر و به اصطلاح فقط دنبال زندگی خودشان بودند، این مساله مشخص نمی شد و همه سمعاً و طاعتاً... و هر اتفاقی می افتاد نیز تابعی از همان سمعاً و طاعتاً ولیکن این مجلس دهم یکی از حاشیه هایی که داشت این بود که در اذهان مردم به اصطلاح جایگاه مجلس را مشخص کرد.
هرچند که تبلیغات زیادی برای تخریب مجلس و نمایندگان انجام می شد ولی با این حال اثر قطعی مجلس این بود که نشان داد به چیزی گرفته
نمی شود. حتی در مسائل اجرایی و حتی در مسائل نظارتی. یعنی وقتی که مثلاً مسئله نظارت هم پیش می آمد، بعد به نوعی دور زده می شد و آن کاری که باید بشود، انجام نمی شد. اما در ارتباط با قانونگذاری و مسائلی که مطرح
می شد، برآیند خاص نمایندگان حمایت از مردم و تقویت وضعیت معیشتی آنها بود و رساندن امتیازات به مناطق؛ چه در شهرستان ها چه در تهران. البته یک مقداری ذات مجلس تبلیغات و پروپاگاندا است که بهتر است از این مسائل در ذاتش نباشد و قبلاً هم نبود ولی الان خیلی بیشتر شده و این شاید یکی از نواقصش است و یک مقداری ضعف کارشناسی وجود داشت که آن هم به خاطر فیلترهایی است که هنگام تعیین کاندیداها وضع می شود و به طور کلی آن چیزی که باید باشد، نبود ولی در مجموع این مجلس در راستای انجام وظیفه خودش نسبت به مردم حرکت کرد.
بررسی کارنامه مجلس دهم در قالب یک سوال خیلی کلی است و شما به یک بخش آن پرداختید. منتها شما از آن دست نمایندگانی هستید که هم تلاطم های خیلی شدید را در مجلس دیده اید و هم اینکه در مجلسی که اکثریت قاطع و نه اکثریت اسمی یعنی اکثریت واقعی با اصلاح طلبان بوده کار کرده اید و هم در مجلسی کار
کرده اید که اکثریت واقعی مجلس در اختیار اصول گرایان. خیلی ها وقتی که می خواستند مجلس دهم را مقایسه کنند، سریع سراغ مجلس های قبلی می رفتند و می‌گفتند این مجلس نسبت به مجلس مثلاً پنجم، این مجلس نسبت به مجلس ششم. از این بابت از شما سوال کردم چون شما در دوره پنجم، ششم و هفتم، سه دوره متوالی در مجلس حضور داشتید. مضاف بر اینکه شما یک استثناء هم هستید یعنی شما و یکی دیگر از همکارانتان ـ خانم پروانه مافی که بعدها به عضویت شورای شهر تهران درآمدـ تنها خانم هایی هستید که در همه ادوار مجلس توانستید وارد هیئت رئیسه شوید و بعد از شما دیگر اصلاً این اتفاق نیفتاد. حالا مجلس دهم در مظان بسیاری از انتقادات ـ منصفانه یا
غیر منصفانه ـ قرار گرفته است ولی تلاش بر این شد که بگویند مجلس دهم بدترین... حتی آن عبارتی که آقای مصباحی مقدم به کار برد
«بی عرضه ترین»... هرچه صفت بود را می خواستند برای مجلس دهم به کار ببرند. از این حیث به سئوال من نگاه کنید خانم جلودارزاده.
اگر شما فرصت کردید حرف های من را یک بار دیگر بخوانید و با دقت گوش کنید، من به صورت تلویحی گفتم ولی مجلس پنجم یک ترکیب خالصی داشت و آدم هایش متفاوت بودند. تقریباً آدم های اول انقلاب بودند و می خواستند کار بشود یعنی به فکر آبروی نظام و به فکر حفظ نظام بودند یعنی نه شعاری که در عمل. به همین خاطر برآیند مصوباتش و عملکردش خیر بود و چیزهای خوب از درونش درمی آمد. وقتی مسئله حقی مطرح می شد همه با هم کار می کردند. در مجلس ششم کار کردن خیلی راحت بود یعنی آنچه را به نفع مردم بود وقتی مطرح می شد همه سریع به آن واکنش نشان می دادند و همراهی می کردند. در مورد مسائل زنان هم به همین شکل. ما قوانین خوبی در مجلس های پنجم و ششم وضع کردیم. در مجلس هفتم من میان دوره ای وارد شدم ولی چون ترکیبِ شعاری یکدستی داشت چیزی از آن بیرون نیامد. آن موقعی که ما بودیم سعی کردیم سهم الارث زن از زمین را مطرح کنیم. در دیدار رهبری ایشان روی همین مسئله تاکید کردند. ما آمدیم و خواستیم انجام دهیم و مجلس هم ، رای داد ولی رفت و جاهای دیگری گیر کرد. ولی بالاخره تصویب شد. در مورد مسائل اقتصادی هم من در مجلس هشتم و نهم نبودم...
می دانیم!
ولی با کمک بخش خصوصی و ناصحان ملت و دلسوزان، دو قانون تصویب شده بود که قوانین خوب و جامعی هم بود. به قانون بهبود مستمر کسب و کار خیلی جامع به مساله نگاه شده بود و متاسفانه به خاطر شرایط کلی مملکت و دولت داری ضعیف اجرا نشد. در مجلس دهم تلاش می شد که با نظارت، پیچ و مهره‌های دولت هم سفت شود که بتواند این را انجام دهد ولی شرایط کشور جوری است که آمادگی را برای
استقرار قانون و اجرای آن ایجاد
نمی کند و ما همیشه در حال بحران و کمبود و مسائل دیگر هستیم ولی...
این عبارت «یک جاهای دیگر» را می شود بیشتر توضیح دهید؟ چون ما از خیلی ها شنیده ایم که در مجلس قانون تصویب می کردیم، با فلان چیز مخالفت می کردیم، روی فلان چیز تاکید داشتیم ولی «یک جاهای دیگر» نمی گذاشتند. این «یک جاهای دیگر» کجاست؟
‌خب عمدتاً در شورای نگهبان خودش را نشان می داد. مثلاً کودک همسری یا مسائل دیگر که با لابی های زیاد یا حتی اینکه نماینده شورای نگهبان را می خواستیم که در جلسه حضور پیدا کنند و بگویند که مورد نظر آنها چیست و چگونه می توان در مورد این قانون به نتیجه رسید ولی خب عوامل تاثیرگذار زیاد است مثلاً همین دستگاههایی که از تصویب یک قانون ضرر می کنند وارد فعالیت می شوند. بستگی دارد به اینکه اقتصادی باشد، سیاسی باشد، فرهنگی باشد، چه باشد... می آیند و مانع تصویب نهایی آن می شوند. آنقدر رفت و برگشت می کند و می ماند... یعنی لابی جویی در کشور شکل گرفته و مجلس باید دارای درک عمیقی باشد که این لابی ها روی مجلس اثر نگذارد ولی آدم هایش تا بخواهند این را تجربه کنند که فلان جا رفتن، این هدیه را قبول کردن، این همکاری را داشتن چقدر ممکن است روی تصویب قوانین اثر سوء بگذارد، این مهم است. مثلاً شرح وظایف دو سه تا از وزارت خانه هایی که ادغام شده، هنوز چند مدتی است که در مجلس تصویب نشده است و وقتی که در کمیسیون می آید حتی وقتی وقت شبانه روزی
می گذاریم، می رود و یکدفعه محو و گم می شود و در دستور نمی آید. اینها پیچ و خم هایی است که در سر راه مجلس وجود داشته و دارد.
ده دوره مجلس کار کرده است و حالا مجلس یازدهم که اول کارش است ولی مجلسی است که از اولش، آخرش پیداست و حالا به آن می رسیم... شما در آن ده دوره، بهترین، موفق ترین، کامل ترین و مجلس ترین مجلس را کدام می دانید؟
من همیشه این را گفته ام که مجلس پنجم مجلس خوبی بود. مجلس ششم از این جهت که اقلیتش کم بود ولی حقوق اقلیت در آن رعایت می شد مجلس خوبی بود و هم اینکه اکثریت، درک مسائل و مشکلات مردم را داشت. من نمی گویم مجلس ششم عیب و نقص نداشت. من وقتی از جنبه مسائل کارگری نگاه می‌کنم، می بینم که متاسفانه ما با تمام مجلس ها، پنجم، ششم، هفتم و دهم که من بودم در خصوص مسائل کارگری مشکل
داشتیم که عمده ترین حق الناس اینجا مطرح می شود، در صورتی که مجلس باید در واقع این مسئله را در راس توجه خودش بگیرد. ما از مجلس پنجم این درگیری را داشتیم که می خواستند مثلاً قانون کار را در
کارگاه های کوچک حذف کنند. حذف کردند و گفتند اشتغال سراسر کشور را فرا می گیرد. بعد دیدیم هیچ اتفاقی نیفتاد یعنی باز همان تعداد بیکاران
اضافه تر شد و ظلم و ستم حقوقی هم تقریباً دیگر رسمی شد. مجلس ششم مسئله جدا کردن سازمان تامین اجتماعی و بردنش در وزارت رفاه بود در صورتی که یک سازمان خصوصیِ عمومی است و باید مستقل می بود ولی رفت در وزارت رفاه و بعد دوباره یک عده دیگر آوردندش و چسباندنش به وزارت تعاون و کار و حالا می خواستند جدا کنند و بخش درمانش را ببرند یک جای دیگر... اتفاقات این جوری که ما در هر دوره ای که در مجلس بودیم، بزرگترین چالش ما این بود که به قول معروف چهار چنگولی این دارائی های کارگران را بچسبیم و نگذاریم که یک عده ای ببرند. این یکی از چالش های ما بود.
از آن دوره ای که شما وارد هیئت رئیسه شدید برای ما بگویید. بگویید که چطور شد وارد هیئت رئیسه شدید و دیگر آن اتفاق تکرار نشد. حتی در مجلس یازدهم با یکی از نماینده ها صحبت کردیم، گفت که اصلاً شرایط زنان در مجلس یازدهم – چون ایشان در مجلس دهم هم بود و همکار شما بودند- جالب نیست! ایشان اذعان داشتند که شرایط زنان در مجلس یازدهم به مراتب از شرایط زنان در مجلس دهم سخت تر است. مگر در مجلس نماینده با نماینده چه فرقی دارد؟ چرا این جوری نگاه می شود که یک زن نتواند وارد هیئت رئیسه بشود؟ در صورتی که شما آمدید و یک دوره هم بودید و مشکلی هم پیش نیامد.
خب در دوره ای که من در هیئت رئیسه وارد شدم، شرایط سیاسی تفاوت داشت... . رایی هم که ما آورده بودیم، خیلی رای قابل توجهی بود که این باز در مجلس دهم هم تکرار شد. دیدگاه مردم این است که زنان باید در مدیریت ها وارد بشوند. من یک بحثی داشتم پیرامون وضعیت و جایگاه زنان در جامعه که نشان دهنده خواست مردم است. هر کسی در خانه اش یک دختر دارد که درس خوانده، تحصیلکرده، توانایی هایش را می‌بیند. الان دوره، دوره دیگری است. با وجود تمام اهمیتی که برای کانون خانواده قائل هستیم و در حفظش باید تلاش کنیم و
می کنیم ولی نمی شود که استعدادهای فردی را در محیط کاری نادیده
گرفت و... خب آن موقع مجلس طرفدار این بود که زنان در مدیریت ها مشارکت داشته باشند. یعنی مردم این را می خواستند. اکثریت...
64 درصد فارغ التحصیلان دانشگاه ها
حتی تا سطح دکترا، خانم ها هستند و جامعه نمی خواهد که این سرمایه هایش از بین برود. اسلام هم
مخالفتی ندارد ولی من تعجب
می کنم. این در آن شرایط بود و زمینه برای ورود ما به هیئت رئیسه آماده بود. اکثریت مجلس هم نظر خوبی داشت و وقتی که من کاندیدا شدم... اصلاً به پیشنهاد خیلی از دوستان و بزرگان من کاندیدا شدم... در تمام چهار سالی که من بودم من باز رای می آوردم و حتی بیشتر از قبل. یکی من بودم یکی آقای خالقی که مدام
رای ما تکرار می شد و بیشتر هم
می شد. این نشان دهنده دیدگاه مردم، خواست مردم و مجلس و همکاری اعضای هیئت رئیسه بود ولی الان... بعد هم اینکه مایی که وارد مجلس شده بودیم در عین اینکه در لیست بودیم یک استقلال و حضور اجتماعی هم داشتیم ولی الان چون بعضی وقت ها خانم ها با حمایت می آیند نمی توانند خارج از چارچوبهای تعیین شده شان حرکت کنند و آن چارچوب های تعیین شده می گوید هیئت رئیسه باید اینها باشند و در نتیجه خانم ها دیگر
زمینه ای برای ظهور و بروز پیدا نمی کنند.
قائل به پیش بینی در عالم سیاست هستید؟
پیش بینی که نه و جز خداوند هیچ کس از آینده و غیب خبر ندارد ولی اگر بخواهیم با یک معادله ریاضی نتیجه این فعل و انفعالات را حدس بزنیم، این است که ما نمی توانیم فعلاً امیدوار باشیم که یک حاکمیت مدیریتی مستقر بشود در کشور.
گرچه شما فرمودید به پیش بینی اعتقاد ندارید ولی با تجربه جواب بدهید که آیا برای مجلس یازدهم موفقیتی متصور هستید؟
آرزو می کنم موفق باشد چون این بخشی از کشور خودمان است و هرچه قدر هر ارگانی، هر نهادی موفق نشود بالاخره کشتی خودمان سوراخ می شود و فرو می رویم. آرزو می کنم موفق باشد ولیکن شرطش این است که واقعا سعی کنند علم و شجاعت و توکل به خدا را همه را با هم داشته باشند ولی اگر بخواهد یک مجلس روزمره ای باشد، نه. الان شرایط ما این را لازم ندارد.
طبیعتاً و کاملاً ناخودآگاه مجلس را دنبال می کنید. همین یکی دو هفته ای که از مجلس گذشته، مجلس می خواهد به کدام سمت حرکت کند؟
حالا هنوز نمی شود قضاوت کرد.
نه قضاوت نه ولی بالاخره رویکردها مشخص است: هیئت
رئیسه ای که انتخاب کرده اند، به سمت کمیسیون هایی که حرکت کرده اند، شعارهایی که می دهند، موضع گیری هایی که کرده اند...
به احتمال زیاد در جزئیات، در این یک سال آینده، بزرگ ترین شاخصه اش حمله به دولت برای اثبات وجود خواهد بود.
و در ادامه...؟
حالا تا اینکه ببینیم دولت چه می شود. آن موقع ممکن است یک تغییر ماهیتی بدهد که دیگر حمله به دولت نداشته باشد ولیکن با مطالبات مردم روبه رو خواهد شد. برآیند کلی یعنی آن شَمای کلی آن یک مجلسی خواهد بود که مدام بیاید مشکلات مردم را مطرح کند.
یعنی از فحوای کلامتان بر می آید که بعد از یک سال مجلس به یک مجلس مطالبه گر تبدیل خواهد شد؟
الان که پرخاشگر دولت است در عین مطالبه گری ولی بله مگر اینکه در شرایط کشور یک معجزه روی دهد ولیکن در این شرایط اقتصادی ای که داریم، راه دیگری وجود ندارد. وقتی که پول نباشد که بین مردم توزیع شود، وقتی پول نباشد که پروژه های عمرانی و مسائل دیگر انجام شود، خب مطالبات مردم به سمت نماینده می رود و او هم مجبور است مثل خیلی از نماینده های اصفهان و خوزستان بیاید و یک پوزیشن مطالبه گر داشته باشد برای اینکه بتواند بین مردم قدم بزند.
تحلیل بسیار جالبی بود. یعنی الان یک مجلس پرخاش گرِ در عین حال مطالبه گر تبدیل می شود به یک مجلس صرفاً مطالبه گر. لابه لای صحبت هایتان معلوم شد اگرچه به پیش بینی اعتقاد ندارید ولی به معجزه همچنان اعتقاد دارید. مگر نه؟
خب بالاخره یک آیه ای در قرآن داریم که خداوند می فرماید: « وَاصْبِرْ فَاِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنِینَ »[آیه 115 هود] این کشور را در طول چهل سال گذشته افراد نیکوکار، صالح و با صداقت زیادی حفظ کردند و سعی کردند که صدام نزند و نابود نکند، آمریکا نزند. و افراد خبیثی هم آمدند و فساد کردند، دزدی کردند و اختلاس کردند و برداشتند و بردند. اینجا این دو دسته آدم ها یکی شان اصحاب شیطان می شود و یکی شان اصحاب خداوند. خداوند وعده داده که اجر و عمل اینها را ضایع نکند و به خاطر همین معتقدم که ممکن است به گونه ای خداوند اجر و عمل اینها را آشکار کند و موفق شان کند.
پس به واقع شما به معجزه اعتقاد ندارید؛ شما به واقعیت ها اعتقاد دارید یعنی واقعیت هایی که حداقل واقعیت های دینی و اعتقادی ماست.
بله!
یعنی شما می گویید که طبیعتاً یک عده آدمی که نیت خیر داشتند و پاک بودند، برای این مملکت زحمت کشیدند و بالطبع زحمتشان هدر نخواهد رفت.
بله. دقیقاً همین است.
یکی از بخش های مهم فعالیت شما در حوزه زنان و زنانِ کارگر است.
اشکم را درآوردید
واقعاً توانستید کاری کنید؟
خب حداقل این بوده که تا آنجا که توانسته ایم، وضع موجودشان را حفظ کنیم.
من از شما عذرخواهی کنم؛ خیلی صریح برایتان بگویم: این «تلاش کردیم و تا آنجا که توانستیم» را بی خیال شوید. صادقانه بگویید: خانم سهیلا جلودارزاده توانست برای زنان کارگر کاری بکند یا نه؟
شما می آیید مثلاً کنار رودخانه بنایی می سازید... خداوند می گوید آیا کسی که یک بنایی را کنار رودخانه می سازد و سیل می آید و آن را خراب می کند، می گوید این خیر نیست آیه109 سوره توبه می‌گوید: «آیا کسی که مسجدی به نیت تقوا تاسیس کرده و رضای حق را طالب است مانند کسی است که بنایی سازد بر پایه سستی در کنار مسیل (لبه پرتگاه دوزخ) که زود به ویرانی کشد و عاقبت او را به آتش دوزخ درافکند؟! و خدا هرگز ستمکاران را هدایت نخواهد فرمود.» شاید کارهایی که ما کردیم، از همین قسم بود. ما سعی کردیم رفع تبعیض کنیم که قانونش تصویب شد چون مجلس کارش قانون تصویب کردن است. خب ما این را تصویب کردیم و نگذاشتیم در طول هر چهار ـ پنج دوره سازمان تامین اجتماعی را ببرند یا اگر خواستند از درون فساد در آن اوج بگیرد مخالفت کردیم، ایستادگی کردیم آن هم به کمک خود کارگران. یعنی این کارها را انجام دادیم ولیکن وقتی که شرایط اقتصادی اجازه ندهد... مثلاً یک کسی آمده یک خانه خوبی را ساخته. وقتی سیل آمده آن را خراب می کند. اگر این جوری نگاه کنیم، نه. الان کارگر ما حداقل حقوقی را که خود مجلس تصویب کرده، هنوز نتوانسته است بگیرد و دولت، به کارمندان خودش که کارشان نسبت به یک کارگر خیلی کمتر است -یعنی از نظر فیزیکی، بدنی و سختی- این را داده و خیلی هم کار خوبی کرده چون با تورم بالاخره باید این کاهش ارزش پول یک جایی جبران شود ولیکن در مورد کارگرها این کار انجام نشده یا بازنشسته ها از آنها دیگر بدتر.
در این زمینه ها اگر بگوییم نه ما موفق نبودیم. یعنی کارمان را انجام داده ایم ولی شرایط کلی این را اصلاً بی‌اثر کرده است. ما یک موقع آمدیم مالیات را اصلاً از حقوق کارگرها حذف کردیم ولی تورم آنقدر سریع رفت بالا که طی دو سال دیگر آن بی اثر شد چون مالیات اندازه یک اضافه کار برای اینها افزایش حقوق است و در یک سال هایی وضعشان خوب می شد. مثلاً یک موقع آقای کرباسیان رئیس تامین اجتماعی بود. ما با ایشان چالش زیاد داشتیم ولی بهترین شرایط را داشتیم. بیمارستان ها ساخته شد و از نظر حقوقی وضعشان خوب بود. همه می آمدند... حتی از دولت، از سازمان برنامه خانم صدیقی و آقای شیرازی سوابقشان را از دولت منتقل کردند به تامین اجتماعی چون اینجا شرایط بهتر بود. اینها کارهایی بوده که می شده ولی وقتی فضای کلی تغییر می کند... در مورد بدهی های تامین اجتماعی چقدر ما تلاش کردیم. در قانون تصویب شده که اینها بیاید ولی هنوز خیلی هایش نیامده. در مورد همسان سازی، قانونش تصویب شد و در برنامه ششم آمد. در مورد زنان سرپرست خانوار، طرح جامعش را در برنامه ششم در بودجه سالانه آوردیم ولی اجرایی نشد. چون مجلس در راس امور هست به شرط اینکه دولت هم همراهی کند و شرایط کلی کشور هم برای دولت و مجلس مناسب باشد.
رابطه دولت و مجلس، آنچنان که باید در مجلس دهم برقرار بود یا نه؟
مجلس سعی می کرد با دولت همکاری کند.
و دولت؟
دولت هم حالا... بد نبود. یک جاهایی خیلی ضعیف عمل می کرد یعنی دچار یک سستی ای شده بود ولیکن... یا مثلاً خلاقیت نبود و یا مدیریت استراتژیک، مدیریت پیشرفته که بتواند بر شرایط تغییر و تحولی که در کل کشور ایجاد می شد، در جامعه جهانی به وجود می آمد، سوار شود نبود و بیشتر هم در بخش های اقتصادی ولیکن بد نبود. سعی می کردند همکاری کنند.
این احساس وجود دارد که مجلس دهم همراه تر بود با دولت. درست است؟
بله. مجلس بیشتر همراهی می کرد.
به نسبت دولت، مجلس همراه تر بود... و لطمه هم خورد یعنی به نوعی بعضی جاها اگرچه مجلس تلاش کرد همراهی کند ولی در نهایت آدم بده ی داستان شد.
عیبی ندارد.
بسیار خب. یکی از مباحثی که طبیعتاً الان باید مهم باشد و سر و صدایش هم شروع شده، بحث ریاست جمهوری 1400 است. یک بخشی از آن رسانه ها هستند که هر روز سراغ یکی می روند. یکی این را معرفی می کند، یکی آن را معرفی می کند. این که اصلاً بخش «فان» قضیه است. به عنوان یک آدم باتجربه در عالم سیاست، شما دیدگاه تان درباره ریاست جمهوری 1400 فارغ از اصلاح طلب و اصول گرا و هر چیزی بفرمایید. دیدگاه کلی شما به عنوان یک چهره سیاسی در مورد ریاست جمهوری 1400 و اهمیت هایی که ممکن است داشته باشد.
من فعلاً دارم خاطرات و تجربیات سال های حضورم در عرصه های سیاسی و اجتماعیِ خودم را جمع بندی می کنم. به خاطر همین با شرمندگی به این سوال فعلاً جواب نمی دهم.
نه ایرادی ندارد. چرا شرمندگی؟
مادامی‌که ما احزاب قوی نداشته باشیم، ریاست جمهور یک مهره است، یک آدم است که می‌آید و نمی‌تواند برنامه ای را جلو ببرد. قبل از آن باید به این مساله بپردازیم. احزاب قوی باید تشکیل شود نه آدم‌هایی که در انتخابات از یک ناکجاآبادی می‌آیند و به یک ستادی می‌پیوندند و بعد آنقدر مُصر می‌شوند تا حتی معاون وزیر شوند. یک قومیتی مثلاً می‌آید و ده تا چیز می‌خواهد. یکی به من زنگ زده بود و می‌گفت ما اینقدر رای دادیم و شما باید حداقل پنج تا مدیر کل به ما بدهی. گفتم آقا خدا روزی ات
را جای دیگری نصیبت کند. ما یک کارگر را هم نمی‌توانیم بگذاریم سر کار از بس که محیط کار مشکل دارد.
از بودن در عالم سیاست پشیمان نیستید؟
پشیمان که نیستم چون هر انسانی برای این پروسه تکامل خودش یک مسیری متناسب با علاقه مندی‌هایش و استعدادهایش و شرایطش برایش طراحی می‌شود و در آن مسیر قرار می‌گیرد تا به حقیقت برسد. اگر من در آن مسیر وارد شدم و طی مسیر کردم طبیعی است. من اصلاً اول از روی کنجکاوی رفتم و وارد سیاست شدم چون می‌خواستم بدانم چه کسی راست می‌گوید، چه کسی دروغ می‌گوید و از نزدیک خودم بفهمم ولیکن...
ما هم عمداً رفته ایم سراغ این قضیه. می‌خواهیم برگردیم به آن دوران. واقعاً این یک دغدغه بوده. چرا هیچ وقت تعداد نماینده‌های زن از چهارده ـ پانزده نفر فراتر نرفت؟ چرا؟ چه جوری است؟ بالاخره نصفی از جامعه ما زنان هستند یا نه؟!
آقایان بیشتر بهشان مزه می‌دهد قدرت. خانم‌ها قدرت مالی، سابقه مشارکت سیاسی و آیتم‌های و امکانات دیگری که برای رای آوردن لازم است را ندارند. تلاش می‌کنند، خیلی تلاش کردندو تلاششان هم شایسته تقدیر است. خانم‌هایی از شهرستان‌ها می‌آیند و با داشتن حداقل‌ها موفق می‌شوند. در رقابت می‌آیند جلو ولی وقتی لابی نهادها و قدرت باشد، کمتر دیده می‌شوند چون که لابی گرها آقا هستند و یک مقداری هم سخت شان است کار کردن با خانم‌ها. به خاطر همین خانم‌ها را کمتر گزینش می‌کنند.
مجدداً می‌خواهیم سوال مان را تکرار کنیم چون به جواب مان نرسیدیم. یک دیدگاهی ممکن است در جامعه وجود داشته باشد. حتی من با کارشناسان روابط بین الملل صحبت می‌کنم می‌گویند که حتی جمهوری خواهان آمریکا یک تفکرات شدید زن ستیزانه دارند و برای همین است که اجازه نمی‌دهند در آمریکا که اینقدر از آزادی و نظائر آن به اصطلاح«دم» می‌زند، زن ‌ها رئیس جمهور شوند. این ممکن است یک تفکر غالب باشد. ولی من یک جمله ای را خواندم و عمداً هم خواندم که بالاخره این دیدگاه بزرگان این مملکت است. جامعه هم که نصفش زنان هستند. آیا زنان نباید خودشان به خودشان توجه بیشتری نشان دهند؟ این قابل قبول نیست که الان یک مجلسی تشکیل شود با 290 تا نماینده، حداقل پنجاه شصت تای شان زن
نباشند؟ ده تا و سیزده تا و چهارده‌تا که می‌شود باری به هر جهت.
مردم اگر منظورتان جامعه زنان است...
بله. دقیقاً جامعه زنان است.
جامعه زنان در انتخابات‌هایی که جنبه سالم داشته، نشان داده اند که به آن نشانه گذاری سی درصدی که جامعه جهانی مطرح می‌کند و در همه جا مطرح می‌شود، قائل هستند و رای دادند. حتی در بعضی شهرها که یک نماینده می‌خواست، به آن یک نماینده خانم رای دادند. پس نتیجه می‌گیریم که جامعه یعنی عموم مردم در شرایط عادی این را درک کردند و خانم‌ها به خصوص این رای را می‌دهند اما وقتی که مساله لابی قدرت و سیاسی مطرح می‌شود، آن موقع متفاوت می‌شود چون خودتان هم می‌گویید که در آمریکا فلان گونه است و همه چیزش هست و این می‌شود.
در ایران هم می‌شود چون زن‌ها هم ثروت کمتری دارند هم صدای ضعیف تری
دارند، فقط باید خدا به آنها کمک کند و گرنه اگر خودشان در شرایط عادی بیایند جلو کمی‌سخت است. مردم هم این را فهمیده اند. خیلی جاها در شهرهایی که حتی خیلی تعصب دارند، به خانم‌ها رای دادند و این جوری نیست که بگوییم مردم ما ضد زن هستند. دیدیم که در شهرستان‌های خاص این‌جوری رای دادند. حالا باید صبر داشته باشیم و تجربه شود برای مردم. ولی احزاب آن هم احزاب سالم و مستقل راه نجات ما از این
بن بست‌های بی در رو است!
گویا شما دو تا دختر دارید. درست است؟
بله من دو تا دختر دارم.
بین مثلث مادر، همسر و فعال سیاسی بودن، کدام به کدام ظلم کرده خانم جلودارزاده؟
خب مادر ظلم کرده.
یعنی شما در مادری کمتر وقت گذاشتید. بله؟
خب در سنینی که بچه‌ها مثلاً... سنّ خاصّ دخترها بوده، در آن شرایط کمتر وقت گذاشتم برای شان. البته همسرم - خدا رحمت شان کند- خیلی همکاری می‌کردند.
آن که بله! چون اگر همکاری نمی‌کردند قطعاً شما این جایگاه را نداشتید. از زندگی تان راضی هستید؟
خدا را شکر می‌کنم.
بچه‌های تان موفق هستند؟ خوبند؟
بله در حدّ خودشان موفق هستند. آقازاده نیستند. آدم‌هایی هستند که خودشان تلاش می‌کنند زندگی کنند و زندگی‌های معمولی دارند؛ تلاش می‌کنند، درس می‌خوانند. بچه‌های شان را بزرگ می‌کنند.
چند تا نوه دارید -ماشاءالله- ؟
من سه تا نوه دارم.
با سیاسیون بسیاری مصاحبه داشته ایم شما معروفید به مدارا با خبرنگارها چون همیشه مدارا می‌کنید. حالا شوخی شوخی بعضی سوالات را جواب نمی‌دهید و بعضی سوالات را می‌پیچانید و... بگذریم ولی کلاً اهل مدارا هستید. ممنونیم از شما
خواهش می‌کنم
با خیلی سیاسیون صحبت کردم، خیلی مقالات خواندم، حتی در یادداشت‌هایم نوشتم... یک غدّه ای شده سر دل من این قضیه «اگر احزاب داشته باشیم»، «تا احزاب قوی نداشته باشیم»، «باید احزاب قوی بیایند»... اینها دیگر شعار شده خانم جلودارزاده؛ این بحث تحزّب در ایران یک جور شوخی است مثل اینکه مجموعه حاکمیت هم بدش نمی‌آید... اگرچه راه برون رفت ما از بسیاری از مشکلات، داشتن احزاب قوی و احزاب به معنای واقعی کلمه احزاب است ولی دولت‌ها هم چندان خوشایندشان نیست که احزاب امور را به دست بگیرند. کما اینکه ما الان می‌بینیم که خیلی راحت دو تا حزب بزرگ سیاسی کشور خیلی آرام و نرم از عرصه سیاسی حذف شدند. ولی خب باز هم من الان با یک نماینده مجلس دارم صحبت می‌کنم، وقتی می‌رسیم به ریاست جمهوری می‌گوید که تا بحث احزاب حل نشود، داستان همین داستان است. کمی باز کنید این مساله را، کمی بیشتر توضیح بدهید، کمی بدون ملاحظه تر این داستان را بگویید. چه هست این ماجرا؟ چرا حزب در ایران پا نمی‌گیرد و درست نمی‌شود؟
ببینید داستان از اینجا شروع شده که نهادهای قدرت عملکرد حزبی پیدا کرده اند. این اشکالی ندارد. مثلاً می‌تواند یک حزبی تشکیل شود، حزب به اصطلاح کسانی که استراتژی اِعمال قدرت دارند. یا مثلاً یک حزبی باشد که کاملاً اصول گرا و مذهبی است؛ اشکالی ندارد. ولی شرایط برابر با یک حزب ملی گرا به لحاظ امکانات استفاده از امکانات دولتی، استفاده از شرایط کشور داشته باشد. آن وقت است که در رقابت سالم قرار می‌گیرد و برایش رای مطرح می‌شود و با خدمت رای را به دست می‌آورد. آن وقت مملکت به سمت صلاح پیش می‌رود. ولی وقتی که یک نهادهایی تامین مالی شان از ناحیه بودجه‌های دولتی یا به اصطلاح ملی یا مملکتی است و رقابت نمی‌کند، آن وقت افکار مدیرانش تعیین کننده رفتارهایش می‌شود و آن وقت است که از آن رئیس جمهور خوب برای مملکت در نمی‌آید.
وقتی که ما یک راه برون رفت از مشکلات را داریم و آن هم پناه آوردن به احزاب قوی و واقعی است، چرا رویگردان باشیم از آن؟
ببینید، الان کشورهایی در دنیا هستند که با عملکرد خوب، با راست گویی،
با صداقت رضایت مردمشان را جلب می‌کنند. ما چرا نباید بتوانیم
به این عملکرد برسیم؟ اصلاً سخت نیست وقتی که آدم با یک لقمه نان لواش و پنیر و سبزی خوردن می‌تواند سیر شود، چرا زیاده خواری، چرا تجمل طلبی، چرا تشریفات خواهی؟ اینها هست که باعث می‌شود که آدم خودش را حاکم بر منابع مردم بداند. اگر از این چیزها دست برداریم و یک احزاب خدمتگزاری درست کنیم، این گوی و این میدان؛ هرکه خادم تر هست، مردم بیشتر دوستش دارند. یک کسی که دینی باشد، حرف راست هم بزند، کار هم بکند، خب مردم این را دوست دارند. ولی یک حزب باشد. مثلاً نیروی نظامی‌کشور نباشد چون اینها خلاف خواسته امام است. همسر من سپاهی بود ولی حتی یک برنامه هم با من هیچ جا نیامد چون من برنامه‌هایم سیاسی بود. من تا نصف شب در خیابان‌ها با خانه کارگر، با اتحادیه زنان کارگر تبلیغات می‌کردیم ولی ایشان خانه بود، در خانه خوابیده بود. متوجه هستید چه می‌گویم؟
متوجه هستم.
نه اینکه نخواسته باشد. چون احساس می‌کرد که تکلیفش این است که در سیاست دخالت نکند. اینها چیزهایی است که امام خواستند. اینها استراتژی‌های تغییرناپذیر ما باید می‌بود. خب به جای این برویم یک حزب سیاسی تشکیل بدهیم. الان خیلی پاسدارها هستند که بازنشسته شدند، بسیج هستند. یا یک حزب سیاسی تشکیل دهند با تکیه بر بازوی خودشان، بر پای خودشان مثل همه احزاب و تلاش کنند برای اینکه در قدرت سهم داشته باشند. به نظر من این خیلی بهتر جواب می‌دهد.
پاسخ صریحی بود یعنی ایرادی ندارد طرف نظامی‌باشد ولی بیاید کار حزبی بکند...؟
- نه!... روحانی... روحانیونی که این اعتقاد را دارند، بیایند برای خودشان یک حزب تشکیل دهند ولی از مساجد این استفاده را نکنند. یعنی الان مساجد ما پایگاه‌های حزب سیاسی شده است و اینها هست که آسیب می‌زند... به دین لطمه می‌زند، به خودشان، به آن وجهه تقدسی که دارند و داشتند. حالا شاید بعضی‌ها خوششان نیاید از این.
شما خیلی صریح دارید می‌گویید نظامی‌باش، روحانی باش، پزشک باش، وکیل باش ولی بیا در چارچوب احزاب فعالیت کن؛ مشکلی ندارد. سوء استفاده از قدرت نه...
اصلاً بیا یک حزب خاص خودت تشکیل بده.
بله اصلاً حزب فراگیر بشو، رای بیاور. چه اشکالی دارد؟
بله! رئیس جمهور بشو، حمایت عمومی‌داری. همین طور که ما می‌گوییم مجلس اگر موفق شود به نفع کشور است و برایش آرزوی موفقیت می‌کنیم، برای هر حزبی که بیاید و اینجا حضور داشته باشد و طبق آن قوانین بازی سیاسی کار کند، جواب می‌دهد. در خیلی از کشورها این جواب داده.
احساس می‌شود -شاید هم شما رد کنید- بین بخشی از مدیران ما یک روحیه چپاول زدگی و بردارند و در بروند دارد جا می‌افتد و اصلاً یک چند سالی است که ما با یک قشری از مدیران طرف هستیم که اساساً آمده اند جمع کنند و بروند. چه کار کنیم با اینها؟ با این قشر چه می‌شود کرد؟
اگر می‌دانستم که انجام داده بودم... و رفته بودم![خنده!] برای امثال من خیلی دردناک است. چون من از قبل از انقلاب با آدم‌هایی کار کردم که مخلص بودند... مثلاً شهدایی مثل شهید ناجیان، شهید محمد طوسی، یا خود آقای ناصر خالقی که الان هستند و خیلی از دوستانشان که شهید شدند، از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر... اینها خالصانه کار می‌کردند. اینها جانشان را از این جبهه به آن جبهه می‌بردند... این شهید علی طاهری جنوب بود. بعد گفت نه اینجا فایده ای ندارد و اینجا ما شهید نمی‌شویم. بعد آمد رفت غرب کشور. جهادگر بود. دنبال خدمت بودند، دنبال ساختن بودند. این جور پدیده‌هایی که در این انقلاب شکل گرفته و به وجود آمده اصلاً برایم قابل شناسایی نیستند، قابل درک نیستند. فقط زجر می‌کشم. مثل یک آدم وسواسی که احساس کند یک ویروسی وارد شده، یک میکروبی وارد شده، زجر می‌کشد انسان. ولی خب هستند دیگر و اینها امتحان خداست. این صحنه بازیگری است دیگر؛ یک روز این بازی می‌کند، یک روز آن بازی می‌کند. و این معرفت و شعور ملت‌ها را بالا می‌برد و به اصطلاح انسان‌های خوب را از
انسان‌های بد غربال می‌کند. چون هر بدی ای می‌تواند درس باشد برای اینکه یک آدم‌هایی بد نباشند و... این جوری
پیش می‌رود دیگر...
یعنی بازی خطرناکی است...
یک مدرسه بزرگی است دیگر. هر کسی باید مواظب باشد خودش را از این بازی خوب بیرون بیاورد.
ولی بازی خطرناکی است خانم جلودارزاده!؟
خیلی
از فرصتی که در اختیار ما قراردادید ممنونیم
ممنون. سلامت باشید.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام