کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
پنج شنبه, 16 مرداد 1399   Thursday 6 August 2020
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 06 خرداد 1399

صفحه خبر: فرهنگی

آفتاب یزد – گروه فرهنگی: چند روز پیش لیلی عاج نویسنده و کارگردان تئاتر که اخیرا نگارش نمایشنامه «معده طبقه متوسط» را به پایان رسانده در گفتگویی درباره نگارش نمایشنامه در شرایط کرونایی گفته بود: «این تصور درباره نویسنده‌ها وجود دارد که چون نویسنده خودش هست و لپ‌تاپش و تنها به یک مکان ساکت و آرام احتیاج دارد، دیگر مشکلی برای نگارش ندارد و در هر شرایطی می‌تواند متنش را بنویسد، در حالی که این طرز فکر درست نیست، چون فرایند نوشتن خیلی متفاوت است و عملی خلاقه و کاملا حسی است، بنابراین در هر شرایطی نمی‌توان نوشت.»
1- حتما همه شما در طول زندگی تان حتی برای یکبار هم که شده با افرادی مواجه شده اید که در گوشه دنجی از یک
کافی شاپ نشسته اند و لپ تاپی مقابل خود گذاشته اند و دفترچه
کوچکی هم کنار دستشان قرار داده اند و هر نیم ساعت یکبار به جایی نامعلوم خیره می شوند و پس از آن تمام حواسشان را معطوف صفحه مانیتور کرده و چند خطی را تایپ می کنند، پس از آن هم دوباره باز به همان نقطه خیره شده و در خیالاتشان به ناکجاآبادها سیر و سفر می کنند تا باز دوباره چیزی به ذهنشان بیاید و یا آن را کنار بقیه مطالب تایپ کنند و یا داخل آن دفترچه بنویسند. بعضی هایشان هم بدون هیچ لپ تاپ و دفترچه و حتی قلمی روی یک نیمکت در یک پارک، توی خیابان، داخل اتوبوس، توی سالن فرودگاه و یا حتی در مقابل یک نانوایی که صف طولانی جلوی آن بسته شده، می نشینند یا می ایستند و رفت و آمد مردم را زیر نظر می گیرند و با دقت به عملکردهای مختلف آنها می نگرند. بعضی دیگر نیز یک نفر را به عنوان سوژه خود انتخاب کرده و مدام دنبال او می روند از میان رفتارهای همه مردم، فقط به دنبال این هستند که ببینند سوژه مورد نظرشان چگونه رفتار می کند. شاید تو به عنوان فردی از افراد جامعه هر چقدر هم ریزبینانه به کنکاش این افراد بپردازی، متوجه نشوی که اساسا به دنبال چه چیزی هستند و از اینهمه زوم کردن در تخیلاتشان و در زندگی و رفتار بقیه افراد جامعه می خواهند به چه چیزی برسند. دلیل این امر هم کاملا روشن و مبرهن است، چرا که اینگونه افراد هنوز کار اصلی خودشان را شروع نکرده اند، بنابراین هنوز مشخص نشده که چرا چنین رفتارهایی را پیشه خود کرده اند و اساسا چه چیزی را دنبال می کنند. ممکن است این مجهول بودن مدتها طول بکشد و شاید هم خیلی زود پرده از راز این افراد برداشته شود.
2- قدیمها به این صورت نبود. چرا که اصلا لپ تاپی وجود نداشت که آنها بنشینند مقابلش و آنچه در فکرشان می گذرد را تایپ کنند. آن زمانها به لپ تاپ های قدیمی می گفتند ماشین های تحریر. یک دستگاه عجیب و غریب که جلوی آن به اندازه چندین برآمدگی گرد دکمه مانند وجود داشت که روی هر کدامشان انگشتت را می گذاشتی پایین می رفت و عملیاتی مکانیکی آغاز می شد و در ازای پایین رفتن آن دکمه که به آن کلید یا شاسی می گفتند، یک میله نوک تیز که البته سر آن تکه آهن کوچکی
بود که اگر به آن خیلی دقت می کردی، می دیدی که رویش
یکی از حروف الفبای انگلیسی به صورت برآمده حک شده است.
در پی این عملیات مکانیکی آن میله آنقدر بالا می آمد که به نوار
پارچه ای سیاه رنگی که در بالای همان ماشین تحریر از این طرف به آن
طرف کشیده شده بود، می خورد و اینگونه حروف الفبای انگلیسی کنار هم قرار می گرفتند و کلمه ها و جمله هایی را که از ذهن آن فرد تراوش می کرد، می ساختند. بعضی ها هم که وضع مالی شان تقریبا خوب بود خودشان پشت ماشین تحریر
نمی نشستند، بلکه یک نفر را با عنوان تایپیست استخدام
می کردند که کار تایپ متنهایشان را انجام دهد. بعدها مدل حروف فارسی آن ماشین ها هم به بازار آمد و این فرصت را برای
ایرانی ها هم ایجاد کرد که بتوانند اندیشه های خودشان را به رشته تحریر درآورند. به هر صورت این آدمها همیشه دور و اطرافشان پر بود از کاغذهای مچاله شده ای که اگر اکثر آنها را باز می کردی، می دیدی که در داخل هر کدام چند خطی تایپ شده و بعد هم .... این کاغذها از قسمت بالایی همان ماشین های تحریر بیرون می آمد و آن نوشته ها هم حاصل جدال سیاه حروف برجسته شده روی تکه آهن ها و آن نوار پارچه ای مشکی بود. گاهی وقت ها البته آن نوارها به رنگ قرمز بودند که طبعا آن جدال سیاه به جدال خونین تبدیل می شد. به هر روی کاغذهای مچاله شده در اطراف آن افراد که از سطل آشغالشان لبریز شده بود نشان می داد که آنچه داخل آنها نگاشته شده چندان بر دل آن افراد ننشسته، به همین دلیل کاغذ را از داخل ماشین تحریر خارج کرده و به صورت مچاله شده به سمت سطل آشغال پرتاب می کردند.
3- پس از گذشت ماه ها و بلکه سالها بالاخره کار تایپ
نوشته های این افراد که برای هر خطش زمان بسیاری صرف تحقیق و اندیشه ورزی شده بود پایان می یافت و محصول تمام شده برای مطالعه به افرادی که کارشان مرتبط با همین موضوع بود، سپرده می شد تا آنها متن آن مطالب را بخوانند و نظرشان را راجع به آن نوشته ها بدهند که آیا اساسا چیز به درد بخور و
دندان گیری هستند یا نه؟ به درد بخور و دندان گیر نه به این مفهوم که فقط من خوشم بیاید، بلکه به معنی که هر کسی خواند، دوستش داشته باشد. اصلا افرادی که کارشان مرتبط با خواندن این مطالب بود متخصص این موضوع بودند که بفهمند آیا دیگران از چنین نوشته های استقبال می کنند یا با خواندن چند خط اول به گوشه ای پرتابشان کرده و با خودشان می گویند: «چه چیز چرتی، حیف پول که صرف خریدن این مزخرفات کردم» در صورتی که مورد دومی صحت داشت، آن افراد متخصص تمام کاغذها را به صاحبش پس می دادند و به او می گفتند: «بیشتر تلاش کن، این متنا به درد نمی خوره، چون کسی یه پاپاسی بابت خریدنشون هزینه
نمی کنه. اینطوری پیش بری به هیچ جا نمی رسی» و در صورتی که مورد اول صحت داشت با اشتیاق با فردی که آنها را برای بررسی نزدشان آورده بود، تماس گرفته و وی را خبر می کردند که بیاید و قرارداد انتشار وسیع نوشته هایش را امضا کند و از این طریق درآمدی هم نصیبش بشود.
4- «مارک تواین – عصر طلایی، ماجراهای تام سایر، شاهزاده و گدا»
«جان اشتاین بک – چمنزارهای بهشت، خوشه های خشم، یکبار جنگی رخ داد، زمستان نارضایتی ما»
«ادگار آلن پو – سوسک طلایی، زنده به گور، نامه دزدیده شده، سایه»
«ویکتور هوگو – بینوایان، گوژپشت نتردام، مردی که می خندد، کارگران دریا»
«فرانتس کافکا – محاکمه، مسخ، قصر»
«فیودور داستایوفسکی – قمارباز، ابله، همیشه همسر، جن زدگان»
«جک لندن – سپید دندان، دره ماه، پاشنه آهنین، آوای وحش»
«گابریل گارسیا مارکز – صد سال تنهایی، عشق سالهای وبا، پاییز پدرسالار، ژنرال در هزارتوی خود»
«محمود دولت آبادی – جای خالی سلوچ، زوال کلنل، کلیدر، آهوی بخت من گزل»
«صادق هدایت – بوف کور، نیرنگستان، زنده به گور، سگ ولگرد»
«هوشنگ مرادی کرمانی – خمره، آب انبار، قصه های مجید، مثل ماه شب چهارده»
«احمد محمود – همسایه ها، زمین سوخته، داستان یک شهر، مدار صفر درجه»
«سیمین دانشور – آتش خاموش، سووشون، جزیره سرگردانی، کوه سرگردان»
5- حالا حتما دیگر می دانید که این گزارش درباره چه کسانی است. نام هایی که در بند 4 این نوشتار آمده همگی جزو برترین نویسندگان دنیا هستند که از هر کدام 4 اثر را هم نام بردیم که هر کدامشان هم جزو آثار برجسته و ممتاز ادبیات دنیا قلمداد
می شوند و خواندنشان هم بسیار لذت بخش و مفید فایده است. در این گزارش سعی کردیم نگاهی اجمالی به زندگی یک نویسنده بپردازیم تا از این طریق دریابیم که اصولا چنین افرادی چه مسیری را طی کرده اند تا کتابی که از آنها به چاپ می رسد به دست مصرف کننده برسد. بدون شک نام هایی که در این گزارش آورده شد، همگی جزو نویسندگانی هستند که پس از چاپ یکی از کتابهایشان، آن افراد متخصص که کارشان تشخیص خوب یا بودن نوشته های نویسندگان است به هنرمندانی بدل شده اند که آثارشان دیگر نیازی به تایید این افراد ندارد و در کمترین زمان ممکن به مرحله بستن قرارداد و انتشار کتابشان می رسند.
6- در اینجا لازم است به آغاز این گزارش بازگردیم و با طرح یک سوال، یکبار دیگر اظهارات لیلی عاج را بررسی کنیم. اگر شما در همان کافی شاپی که در بند یک این گزارش بیان شد، حضور داشته باشید و در همان لحظه اول متوجه شوید که فردی که در گوشه ای با یک دفترچه و لپ تاپ خلوت کرده یک نویسنده بوده و مشغول کار بر روی یکی از رمانهایش است، پیش خودتان چه می گویید؟ در میان هزار عکس العملی که از سوی افراد مختلف ممکن است در پاسخ به این پرسش صورت گیرد، یکی هم می تواند این باشد: «چه زندگی لذت بخشی. ما هم کار
می کنیم، اینا هم کار می کنن، صبح تا شب باید دنبال یه لقمه نون بدوئیم در صورتی که این نویسنده ها میان تو کافی شاپ، قهوه می خورن، موزیک گوش می دن، کلی صفا می کنن، آخر سر هم چهار تا خط سرهم می کنن که یعنی ما هم کار می کنیم، یکی نیست از اینا بپرسه معنی سختی کار رو می فهمی؟ راحت نشستی اینجا بدون اینکه کسی بهت امر و نهی کنه واسه خودت می نویسی، نوشتن که کاری نداره، با من اگه باشه تو خواب هم می تونم مطلب می نویسم، کار رو ما انجام می دیم که صبح تا شب واسه به دست آوردن یه لقمه نون اینور اونور می دوئیم» لیلی عاج می گوید چنین طرز فکری درست نیست و تو اگر اهل نوشتن و نگارش باشی، در می یابی که اصلا درست نیست. کار نوشتن کار بسیار مشکلی است، برای اینکه متن یک صفحه کاغذ را به رشته تحریر در آوری، باید ساعتها فکر کنی، ساعتها کنکاش کنی، ساعت‌ها نظاره گر باشی، ساعتها خیال پردازی کنی و تازه آن زمان درگیر مودی شوی که بتوانی آنچه را که به ذهنت رسیده روی کاغذ بیاوری و آن هنگام است که تازه زمان مچاله کردن کاغذها شروع می شود. اگر نویسنده باشی در می یابی که شغل بسیار سختی داری، حتی سخت تر از کارهایی که دیگران با دست انجام می دهند، چرا که آنها دستهایشان را خسته می کنند و در انتهای روز این بدنشان است که از فرط کار کردن کوفته شده، اما تو به عنوان یک نویسنده ذهنت را خسته و کوفته می کنی. دست آخر کسی که (مثلا یک مکانیک) کار یدی می کند شب که می شود چند ماشین را تعمیر کرده و تحویل صاحبانشان داده است، اما یک نویسنده که کار فکری می کند شب که می شود ممکن است حتی یک خط ننوشته باشد و در پایان کار این کاغذهای مچاله باشند که اطرافش را فراگرفته اند. در حرفه نویسندگی از هر نوع آن فقط زمان و مکان آرام و خیال انگیز کافی نیست بلکه شرایط دیگری که یکی از آنها قرار داشتن نویسنده در شرایط و مود نوشتن است، نیز وجود دارد و اگر همه شرایط مهیا باشد، تازه آن زمان است که نویسنده شروع به «نون» نوشتن خود می کند، نوشتنی که آغازش امروز است و پایانش مشخص نیست چه زمانی خواهد بود. چه آنکه برای ادامه نوشتن همان کتاب یا نمایشنامه یا متنی که امروز آغازش کرده باید هر روز در آن شرایط و مود قبل قرار گیرد تا بتواند به نگارش متن اثری که در دست دارد، ادامه دهد. بنابراین باید بپذیریم که نویسندگی آنچنان که از بیرون دیده می شود کار معمولی و راحتی نیست و سختی ها و مرارت های بیشماری دارد. مرارت هایی که از آغاز ورود یک فرد به حوزه نویسندگی با او همراه شده و گاه تا پایان عمر با وی خواهد بود. این موضوع را می توان با مطالعه زندگی حرفه ای نویسندگان بزرگ دریافت. هم آنان که با تک تک شخصیت های داستان هایشان ساعت به ساعت زندگی کرده اند، با غمهایشان اندوهگین و با شادی هایشان خوشحال شده اند، برای خلق هر کدام از آنها زحمت‌های فکری فراوان کشیده و برای کشتن و از بین بردنشان هم مویه ها سر داده اند. بنابراین بپذیریم و از عمق جان هم بپذیریم که نویسندگی کار بسیار سخت و طاقت فرسایی است و ورود به آن جرات و جسارتی ستودنی می خواهد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام