کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
شنبه, 16 اسفند 1399   Saturday 6 March 2021
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 24 مرداد 1397

صفحه خبر: صفحه یک

دکتر نوید‌ها‌شمی طبا عضو هیئت علمی رسمی دانشگاه
ماه اوت سال 2004 میلادی، طی یک سفر شخصی در وین، شمال رود دانوب، بازدیدی چند ساعته از UNO-City فراهم گردید. ضمن بازدید از بخشهای مختلف، سالن معروف شورای حکام را نیز، از بالکنی که به آن مسلط بود، ملاحظه کردیم. از راهنما، که جوانی کشیده، سیاهپوست و متشخص بود، پرسیدیم که چرا این سالن اینقدر ساده است؟ نه تجهیزات الکترونیکی و ارتباطی خاصی چون فکس و تلفن سانترال دیده می‌شود و نه کامپیوتر و چاپگر و اسکنری وجود دارد. راهنما، در پاسخ به ما، بدون مکث، با اندکی مطایبه، اظهار داشت”Simplicity is good!”
"ساده بودن خوب است." سپس توضیح داد که اعضا، برای رای‌گیری و تبادل نظر در اینجا گرد می‌آیند و قرار نیست متمرکز کار دیگری شوند و اطاق‌های مجهز دیگری برای این منظور وجود دارند. هرچند بازدید از مکانی که پرونده کشورمان را به شورای امنیت ارجاع داد، خاطره‌ای تلخ و ناراحت کننده محسوب می‌شود، اما از آن دیالوگ، دو خاطره ماندگار، یکی خوب بودن سادگی و دیگری، استفاده صحیح از تکنولوژِی پیشرفته،
به یادگار مانده است. بنابراین با همین دیدگاه، تلاش می‌شود
تا این یادداشت نیز، نگرشی ساده و نگارشی بی‌تکلف داشته باشد تا به راحتی مورد استفاده همگان واقع شود.
موضوع اصلی این مقاله، تکنولوژی بر محور اقتصاد است. این یادداشت، با زبانی ساده، ضمن بیان درس‌هایی از مشکلات مبتلابه اقتصادی، به برخی برداشت‌ها و تفکرات اشتباه در این حوزه می‌پردازد. مشکلاتی که شاید خیلی هم اقتصادی نباشند و ریشه در مباحث اجتماعی و فرهنگی داشته باشند. در همین ابتدا، لازم به ذکراست که نویسنده، برای اقتصاد تب دار این روزها و البته بیماری‌ها‌ی مزمنی که از دیرباز، مبتلا به اقتصاد خرد و کلان کشورمان بوده، جز کاربرد صحیح و مناسب تکنولوژی پیشرفته به روز در همه حوزه‌ها به همراه مدیریت کارآمد صالح تحول گرا، نوش دارویی نمی‌شناسد. برای به کارگیری تکنولوژی و اعمال مدیریت کارآمد اما، تیم دانشمندان اقتصادی دانشمند، شجاع و آگاه ضروری است. در گپ گفتی که چندی پیش با یکی از استادان علم اقتصاد و آمار داشتم، دانستم که برخی دانشگاه‌های انگلیس به فارغ‌التحصیلان دکترای اقتصاد، یک دکترای ریاضی کاربردی هم می‌دهند. یعنی یک اقتصاددان، در حد یک استاد ریاضی باید آمار و ریاضی بداند. با این مقدمه، بحث اصلی را دنبال می‌کنیم.
به عنوان مثال نخست، بهتر است از موضوعی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آغاز کنیم. قیمت یک لیتر بنزین خودرو، در کشور همسایه جنوب شرقی ما، هم اینک 95 روپیه، معادل 77 سنت است. همین بنزین در شهرهای اصلی همسایه شمال غربی، کمی بیشتر از شش لیر (یا لیره) یعنی حدود یک دلار و چند سنت می‌باشد. با قرار گرفتن دلار در کانال 10 هزارتومانی، قیمت بنزین در همسایه شرقی و غربی به ترتیب 8500 و 11000تومان برای هر لیتر خواهد بود. یعنی اگر یک مرزنشین، دو مرتبه در روز، با یک دستگاه موتورسیکلت، هربار 120لیتر بنزین (معادل 88کیلوگرم) و جمعا 240لیتر بنزین را به آنطرف مرز منتقل نماید، یک میلیون و هشتصد هزار تومان فایده خواهد برد. در مرز
غربی البته این میزان سود، دو میلیون و چهارصد هزار تومان
خواهد بود. به عبارتی، با حمل حامل‌ها‌ی سوختی به این صورت، ماهیانه 50 تا 75میلیون تومان درآمد برای یک فرد وجود خواهد داشت. صرفنظر از عواقب کیفری و حقوقی و ریسک‌های مترتب بر چنین فعالیت ناسالم تجاری، سوال مهم آن است که هرگاه کسی به چنین درآمدی عادت کند، دیگر چگونه می‌تواند به شغل‌های مولد با درآمدهای متعارف بسنده کند؟ از نظر اجتماعی، آیا، قاچاق حامل‌ها‌ی انرژی، قابل مقایسه با مواد مخدر یا میراث فرهنگی است؟ آیا آن بار فرهنگی و ارزشی بازدارنده را دارد؟ اقتصاددانان ما، برای این مسئله چه اندیشیده‌اند؟ طبعا افزایش قیمت حامل‌های انرژی با آن بار تورمی نابودکننده‌اش، یا کنترل بیشتر فیزیکی در مرزها، پاسخ اقتصادی به این موضوع نیست که مرزنشینان با آنهمه سختی معیشت و ناملایمات گسترده محیطی، نیاز به حمایت‌های بیشتری هم دارند.
به عنوان مثال دوم، باید یادآور شد که در هر کشور توسعه یافته یا در حال توسعه، چه کشورهای اروپایی و چه کشورهای آسیایی، هزینه مسکن، بخش اصلی و البته متعارف از دستمزد و درآمد شغلی را به خود اختصاص می‌دهد.
بگذارید از کشورهای اروپایی مثالی نیاوریم و در آسیا بمانیم. از کشورهای حوزه خلیج فارس هم نمی‌گوییم، بنا به دلایلی. در کشور مالزی، یک مهندس (عمران، الکترونیک یا فناوری اطلاعات) با 5 سال سابقه کار، حقوقی حدود 6000 تا 8000 رینگیت دارد، تقریبا معادل 1500 تا 2000 دلار آمریکا. اجاره بهای یک آپارتمان مسکونی دو خوابه 120 متری در منطقه‌ای متوسط که از نظر امنیتی امن باشد و از نظر فرهنگی نیز جولانگاه بزهکاران نباشد، ماهانه حدود 2000 تا 2500 رینگیت است. یعنی هزینه اسکان، بین 30 تا 40 درصد درآمد فرد را به خود اختصاص می‌دهد. قابل ذکر است که این منازل، مبلمان و وسائل ضروری زندگی را در بردارند.
اکنون در کلانشهر تهران یا شهرهای بزرگ و کوچک دیگر کشور، برای یک مهندس توانا با 5 سال سابقه کار، حقوق سه تا چهار میلیون تومان در ماه، درآمدی معقول و مطلوب محسوب می‌شود. این در حالی است که، اجاره بهای یک واحد مسکونی دو خوابه در مرکز شهر، که در شان آن فرد تحصیل
کرده نیز باشد، ماهانه، بین چهار تا هشت میلیون تومان است. یعنی آن فرد متخصص، تمام درآمد یا حتی دو برابر آن را باید، فقط برای هزینه اسکان بپردازد و این، چگونه ممکن است؟ مسئولین محترم اقتصادی، برای این معضل چه راهکارهای کوتاه‌مدت و اصولی و بلند مدتی اندیشیده‌اند؟
مثال سوم را متمرکز بر مشکلات شاخص این روزها می‌کنیم. در توجیه سقوط ارزش پول ملی که تاکید می‌کنم به اشتباه، گران شدن قیمت ارزهای خارجی گفته می‌شود، گاه به برخی کشورها مانند چین اشاره می‌شود که با پایین نگاه داشتن ارزش پول خود، قیمت تمام شده محصولات خود را کمتر نشان می‌دهند تا تولیدکنندگان شان در بازارهای جهانی با اقتدار بیشتری رقابت کنند. صرفنظر از صحت و سقم این خبر و آنکه دولتها، رسما این امر را تکذیب کرده‌اند، اصولا این مقایسه، قیاسی مع الفارق
است. چین، تکنولوژی، مواد اولیه و سرمایه های لازم جذب شده را در اختیار دارد و نه تنها در دنیا، که مشخصا" در خود کشور ایالات متحده، در حوزه ملک و املاک و سهام شرکتها، و
کلا" تراز تجاری، یک بازیگر تمام عیار است.
قرار ما آن بود که به زبانی ساده سخن گوییم. در مبحث سوم، فرض کنید یک شرکت صنعتی اروپایی برای سرمایه گذاری مشترک با شرط انتقال تکنولوژِی به کشورمان و تولید محصولی استراتژیک که بازار جهانی هم داشته باشد، تهیه 100 میلیون دلار تجهیزات، تکنولوژِی،
امکانات و لوازم موردنیاز سخت افزاری و
نرم افزاری مانند کارگاه های آموزشی و حتی برخی
مواد اولیه را برعهده بگیرد. در مقابل، ما هم، برق، آب، گاز، امکانات مخابراتی و ارتباطی، زمین، برخی مواد اولیه، نیروی انسانی ماهر و نیمه ماهر و البته امنیت سرمایه‌گذاری، تجهیزات و افراد را فراهم سازیم. فرض کنید ارزش آنچه ما برای این کارخانه فراهم ساخته‌ایم، با توجه به قیمت روز، کمی هم بالاتر، 100 میلیارد تومان برآورد و توافق شود. حال اگر نرخ برابری دلار، یک هزار تومان باشد، نسبت سرمایه‌گذاری ما 100 میلیون دلار خواهد بود. با این وصف، این سرمایه‌گذاری، نصف و نصف قلمداد می گردد و طبعا سود آن و ارزش افزوده آن نیز در طول زمان همان 50 - 50 خواهد بود. حال اگر ارزش برابری دلار بالاتر باشد و مثلا 10 هزار تومان شود، آنگاه سرمایه ای که ما دراین پروژه گذاشته‌ایم، تنها معادل 10 میلیون دلار برآورد می شود و ما، کمتر از 10 درصد در سرمایه‌گذاری مشارکت داشته ایم و هر سودی نیز عاید این سرمایه‌گذاری شود، تنها 10 درصد آن، نصیب میهن عزیزمان خواهد شد. اگرهم به دنبال
آن باشیم که معیار و میزان دیگری غیر از نرخ رسمی تبادلات ارزی و ارزش خدمات و دارایی ها ملاک قرار گیرد، چالش های عظیمی در عقد قرارداد و توافق بوجود خواهد آمد. اینگونه است که با درایت و مدیریت صحیح یا
بی تدبیری و تصمیمات غلط اقتصادی، سرمایه یک ملت می تواند به طور نمایی، افزایش یا با شیب تند، کاهش یابد.
بگذارید با مثالی دیگر، آگاهی دیگری کسب کنیم. ممکن است قول معروف آوردن پول نفت سر سفره هموطنان را، اقدامی وطن دوستانه و متهورانه قلمداد کنیم یا شعاری پوپولیستی بدانیم. واضح است که در هر دو صورت، لازم است حرفهای کیفی را به کناری نهیم و با عدد
رقم و محاسبه به موضوع احاطه پیدا کنیم. امروز، راقم این سطور بنا دارد که پول نفت را به روشی ساده و به زبانی قابل درک برای عموم خوانندگان، محاسبه کند و همگان را از میزان آن آگاه نماید. کشورما، به طور متوسط، روزانه 2.5 میلیون بشکه نفت و میعانات صادر می‌نماید. اگر تحریم‌ها را کارساز ندانیم و با قدری خوش بینی، قیمت نفت ایران را به طور متوسط بشکه ای 60 دلار فرض کنیم، باز هم باید توجه داشته باشیم که حدودا 10 دلار برای استخراج هر بشکه نفت، هزینه می‌شود. با این توضیحات، سود خالص صادارت نفت کشورمان روزانه، 2.5 میلیون بشکه ضربدر 50 دلار، بالغ بر 125 میلیون دلار می‌شود. رقمی که شاید اغواکننده به نظر آید. اکنون اگر بنا باشد که پول نفت را به تک تک هموطنان تحویل دهیم، به هر عزیز هموطن، یک دلار و نیم در روز یا 45 دلار در ماه، تعلق می‌گیرد. به این صورت، درآمد هموطن گرامی از نفت صادراتی، با دلار دولتی، ماهانه 200 هزار تومان، با دلار آزاد هم حدود 450 هزار تومان در ماه، خواهد بود. این پایان محاسبه ساده‌ای است که طی چند دهه گذشته، موضوع مباحثات فراوان در جامعه و حتی خانواده‌ها بوده است.
اکنون فرض کنیم که با نرخ آزاد دلار که
به طور سرسام آور و لجام‌گسیخته‌ای هم، افزایش
یافته، به هر یک از هموطنان، 450 هزار تومان برسد. بدینگونه، پول نفت به حساب مردمان واریز می‌شود. اما، این، پایان داستان نیست. باید به خاطر داشت که دیگر، برای هزینه‌های کشوری و لشگری، ارتش و امنیت، رفاهی و بهداشتی و درمانی و بیمارستان‌سازی، مدرسه سازی و آموزش و پرورش و تحصیلات عالی و تکمیلی، ذوب آهن و ماشین سازی و صنعت بیمه و خدمات اجتماعی، جاده سازی و
ریل گذاری، توسعه فرودگاه ها و ترمینال ها،
کشاورزی، بازرگانی و حمایت از صادرات و کنترل واردات، قانون‌گذاری و اجرا و نظارت،
شهرسازی و توسعه شهری و اتوبان و
خیابان کشی، آب و برق و گاز و تلفن، حل اختلاف
و قضاوت و وکالت، ورزش و استادیوم، هنر و نمایشگاه و سینما و تئاتر و روزنامه و فرهنگ و فرهنگ سرا، حتی توسعه میادین نفتی و پالایشگاه و پتروشیمی و صدها حوزه دیگر، سرمایه‌ای و پولی نخواهد بود. شهروندان برای همه اینها، باید از همین 200 هزار تومان تا 450 هزار تومان درآمد ماهانه نفتی خود، سهمی را هزینه نمایند و خود مدیریت کنند! البته، می‌توانند از عوارض و مالیات بر درآمد شغلی خود نیز یاری جویند، چون دیگر هیچ دلار نفتی برای فعالیت های فوق وجود نخواهد داشت.
اکنون به زبان ساده دانستیم که راه صحیح استفاده از دلارهای نفتی، پرداخت بخشی یا همه آن به مردم یا دادن یارانه‌های نقدی نیست. پس راهکار صحیح کدام است؟ پاسخ‌های متعددی برای این سوال وجود دارد که سرمایه‌گذاری با تکنولوژی پیشرفته به روز و البته مناسب با اقلیم، یکی از مهمترین و قابل اعتمادترین پاسخ‌هاست. در کتاب هدایت تغییر، نقل قولی آورده شده است که نقش تکنولوژی در اقتصاد ملموس تر شود: "تکنولوژی یعنی در کشورهای عقب مانده، از یک کیلوگرم سیلیس، یک جام شیشه‌ای ساخته می‌شود که ارزش افزوده یا سود حاصل از آن، یک دلار است. حال آنکه همین یک کیلوگرم سیلیس در کشورهای پیشرفته، برای ساخت کیلومترها فیبرنوری استفاده می‌شود تا ارزش افزوده آن صدها دلار شود."
به بیان دیگر، یک دلار با منشا خارجی وقتی
به عنوان ماده اولیه و خام وارد یک کارخانه شود، یا بذری شود و در یک زمین مستعد کاشته شود، یا در هر حوزه دیگری سرمایه‌گذاری شود که تکنولوژِی پیشرفته مناسب اقلیم باشد و مدیریت کارآمد صالح نیز اعمال شود، رشد ده ها و صدها برابری خواهد داشت، آنهم نه در بازه‌های زمانی طولانی. بله، آماده سازی یک زمین کشاورزی با تکنولوژِی مناسب آبیاری
قطره‌ای یا بارانی؛ زمان بر و هزینه بر است. اما هنگامی که آماده شد، هر یک دلار
سرمایه گذاری، ده ها دلار بازگشت سرمایه در قالب
محصولاتی با کیفیت بالا و قیمت تمام شده پایین و در بازه زمانی کوتاه خواهد داشت. بله، توسعه یک فرودگاه بین المللی که ترانزیت مسافر و کالا را بین خاور دور و اروپا و آمریکای شمالی، مرکزی و جنوبی برقرار سازد، هزینه بر
و زمان بر است، اما صدها پرواز در روز، ده ها میلیون ترانزیت سالانه و ده‌ها هزار شغل
مرتبط پایا که شکل می‌گیرند، هر دلار سرمایه‌گذاری را در بازه های کوتاه زمانی،
ده ها و صدها برابر می‌کنند.
سرانجام، ساخت و تجهیز یک بیمارستان
بین المللی که پزشکان و کارکنان به زبان های زنده دنیا مسلط باشند و سیستم های اطلاعاتی
و درمانی کلینیکی و پاراکلینیکی آن، متکی به دانش و تکنولوژی روز باشند، بسیار هزینه بر و زمان بر است. اما با حضور پزشکان حاذق دانشمند از سراسر دنیا و البته رجوع بیماران از دیگر کشورها (با کنترل و اطمینان از آنکه به امنیت ملی و حریم‌های خصوصی صدمه نزنند) نه تنها درآمد و آبرویی برای کشور است، که به رشد و ارتقای صنعت پزشکی و بهداشتی و نیز بهبود پروسه های درمانی منجر خواهد شد، مشروط بر آنکه هموطنان در بیمارستان های داخلی مورد کم لطفی نباشند.
بنابرین، راه اندازی کارخانه‌ها با تکنولوژِی یا فناوری پیشرفته روز که محصولات با کیفیت و در عین حال اقتصادی را تولید کنند، در حوزه صنعت و نیز تکنولوژی‌های مرتبط در حوزه‌های کشاورزی، بیمه، آموزش عالی، فرهنگ و هنر، بهداشت و درمان و غیره، بدیل یارانه نقدی و پرداخت سهم نفت هموطنان است. این مهم البته، هنگامی معنادار است که مبارزه با فساد و فقر و تبعیض و رانت و سفله‌پروری و باند و مافیا نهادینه گردد.
سالها پیش وقتی کتاب Driving Change یا هدایت تغییر را ترجمه کردم، در مقدمه کتاب (که دو دهه از انتشار آن گذشته و تجدید چاپی نداشته تا این یادداشت برای آن تبلیغی محسوب شود) آرزو کردم که در آینده نزدیک، چنین کتابی را برای تغییرات بنیادین صنعت کشورم به رشته تحریر درآورم. هدایت تغییر که نام دیگر آن را "سوار بر موج دگرگونی گذاشتم" و ترجمه آن یک سال به طول انجامید، حاصل کار دو پروفسور دانشگاه بود که طی مدت دو سال با مدیران ارشد بسیاری از بزرگترین و معتبرترین شرکت های دنیا مانند جنرال موتورز، جنرال الکتریک، موتورولا، AT&T ، آمریکن اکسپرس، هیولت پاکارد، مایکروسافت، هوندا، زیراکس و غیره مصاحبه کرده بودند و تحقیق و پژوهش ایشان متمرکز بر آن بود که برای ورود به قرن بیست و یکم، این شرکت ها چه تصمیمات عمده استراتژِیک و چه تغییرات بنیادین داشته‌اند. آرزویی که در آن مقدمه نوشتم، هنوز زنده است و نگارنده یقین دارد که "آرزویی دست یافتنی" است. در طول این سالها، اگرچه مشکلات دامنه‌داری سرزمین مان را احاطه کرده‌اند که بسیاری نیز زاییده اقدامات نسنجیده خودمان بوده‌اند، اما، زیرساخت‌های بسیاری نیز توسعه یافته‌اند. هنوز از معدود کشورهایی هستیم که در لوله های آب ده ها میلیون واحد مسکونی و صنعتی و تجاری در سراسر کشور، آب آشامیدنی جریان دارد. در اقصی نقاط کشور، بهره مندی از گازشهری فراهم گردیده (هرچند، شاید، پیاده کردن
استراتژِی بدیل توسعه و ایجاد نیروگاه‌های گازی تولید و توزیع برق ارزان از گاز، کارآمد تر و امن‌تر بود). شبکه بانکی با همه کاستی ها و
فسادهای گاه و بی گاهش، امکان بهره بردن از بانکداری آنلاین را در سراسر کشور فراهم ساخته و کوچکترین کسب و کارها از آن
بهره می برند.
بنابرین، با اینهمه زیرساخت، با این همه منابع مختلف، خصوصا منابع ارزشمند انسانی، با جوانان تحصیلکرده نجیب آماده به کار و
کم توقع، اکنون وقت مدیریت صحیح است. اصولا
وقت سپردن مدیریت به خود ایشان است. وقت جبران سریع اعتماد خدشه‌دار شده، تصمیمات خطا و البته اصلاح سیستم‌های معیوب است. از مهم‌ترین سیستم‌ها، البته، سیستم مالیاتی است که خود، نیازمند تکنولوژی بسیار پیشرفته و سیستم‌های جامع یکپارچه طراحی شده است. سیستمی که درآن تمام سازمانها و ارگانها بدون تبعیض، پایش شوند. درآمدهای ناسالم قطع شوند و درآمدهای سالم، مالیات به حق (نه زیاد و نه کم) را پرداخت نمایند. تحقیقا" ضمانت حفظ ارزش سرمایه‌ها، دارایی‌ها، سپرده‌ها و درآمدهای پاکی که مالیات خود راپرداخت نموده‌اند، اهمیتی کمتر از اخذ مالیات به حق و استفاده از آن برای عمران وطن، ندارد.نهایتا، هرچند در این یادداشت بر تکنولوژی و رابطه آن با اقتصاد متمرکز شدیم، حقیقتی بسیار مهم را از یاد نخواهیم برد که لحظه‌ای غفلت از آن منجر به بی ثمر شدن تمام تلاشها خواهد شد. این حقیقت، پذیرش لزوم اعمال تغییرات اساسی و نیز تربیت صحیح برای این دگرگونی است. بدون تربیت صحیح نیروی انسانی فعلی در هر مرتبه شغلی از مدیران عالی تا کارمندان نوپایه، و خصوصا نسل آتی، تکنولوژِیها، تنها
وسمه ای بر چشمان نابینای سیستم های فشل و
تسریع کننده فساد و تباهی خواهند بود. ما، نیازمند تربیت فرزندان خود هستیم و برای این کار، ابتدا باید خود را اصلاح کنیم. تولستوی می‌گوید: " همه در فکر اصلاح جامعه هستند و کسی در فکر اصلاح خویش نیست." باری، این تربیت باید علمی، اقتصادی، اجتماعی، عاطفی، سیاسی، فرهنگی، هنری و البته اخلاقی باشد. طبعا در کشورما، این اخلاق در بستر دین تبلور می یابد. یک کودک باید از کودکی، اصول کسب و کار را درکنار تولید و ساخت، بیاموزد. با چهار فرآیند اصلی مالی و حسابداری آشنا شود و یاد بگیرد که چگونه به درستی بخرد، بفروشد، پرداخت کند و دریافت کند. باید بیاموزد که به دسترنج خود تکیه کند و اگر
به دنبال پیمودن سریع ره صدساله است،
آن را با اختراع و اکتشاف و نوآوری دنبال کند، نه شرکت در قرعه کشی و بخت آزمایی و
شبکه های هرمی و قمار. باید فرا بگیرد که چگونه
معتمد باشد، چگونه به پاک اندیشان و صالحان اعتماد کند و هرگز به نادرستان هرچند با چهره موجه، تکیه نکند. باید بیاموزد در زیر هر علم برافراشته‌ای، بدون تحقیق قرار نگیرد. باید بداند که تبادل یک لبخند، به معنای پیمان زندگی
مشترک نیست، کما آنکه یک اخم و
ترش رویی و حتی تضییع حق، ایجاد حقی برای نزاع و جنایت نیست. بسیاری امور دیگر هم، از جهات مختلف، باید به کودکان امروز آموزش داده شوند تا آنان، فردا، کشوری و جهانی بهتر از آن که ما ساخته و پرداخته‌ایم، بسازند. آنگاه که آموزش صحیح جامع بر ضمیر پاک کودکان نقش بندد، نسل آتی بیمه می شود و به راحتی می تواند از هر تکنولوژِی جدید بدون واهمه تبعات زیانبارش، در راه اعتلای میهن، بهره برد. به امید آن روز.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام