کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
جمعه, 29 شهریور 1398   Friday 20 September 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 04 تیر 1394

صفحه خبر: آب و تاب

درروزگاران دور، مردی میانسال ومهربان به نام "حسین" در دهکده ای زندگی می کرد.این مرد علاقه عجیب و باورنکردنی ای به گل ها وگیاهان و درختان داشت و زندگی و زنده بودنش به نوعی وابسته به طبیعت بود. این سرزمین، جادوگر بد ذات وستمگری داشت که مخالف زیبایی ها وخوبی ها بود. به همین دلیل از هرگونه درخت وگل که مظهر زیبایی خلقت هستند متنفر بود و آنها را نابود کرده بود. از جمله مزرعه های زیبایی که وجود
داشت ، مزرعه حسین بود که دیگر هیچ چیز، جز خشکی
و نابودی در آن پیدا نمی شد. جادوگر حتی به گربه حسین هم رحم نکرده بود. حالا حسین تنها وافسرده وبی کس بدون درختان وگربه اش در حال گذران عمر بود.
نکته جالب اینکه تنها یک درخت کهنسال از میان همه درختان مزرعه باقی مانده بود و آن درخت تنها امید به زندگی حسین بود.این مرد مهربان قصه ما، هر صبح که از خواب شیرین بیدار می شد و به کنار آن درخت می رفت وعشق خالص خود را عاشقانه نثاردرختش می کرد ولی افسوس که
حسین نمی دانست در درون آن درخت،
مزرعه ای جادویی نهفته است ،مزرعه ای جادویی ،از
جنس جادوی عشق که توسط دریافت کردن عشق واقعی از سوی حسین پرورش یافته بود.در درون درخت وآن مزرعه دنیای عجیبی بود و هر چیزی که در درون آن بود طی این سال ها فقط وفقط با عشق حسین به صورت خود رو رشد یافته بودند. در آن مزرعه هیچکس به غیرازگل ها و گیاهان ودرختانی که حرف می زدند نبود البته گربه ای زیبا که همان گربه حسین بود در آنجا زندگی می کرد ولی گربه هنگام فرار از دست جادوگر شیاد و این دنیای واقعی پر از شرارت ها دمش را توسط چوب جادویی جادوگر از دست داده بود . از قضا هنگام فرار به داخل درخت دمش در مقابل آن درخت سحر آمیز جا افتاده بود.در روزی از روزها حسین وقتی در مزرعه اش مشغول تماشا کردن تنها درختش بود ناگهان متوجه دم گربه اش شده و با دست زدن به آن یکباره دری از درخت باز شد ...
که نوری چشم نواز از درون آن به بیرون می تابید و گل ها و درختان جادویی با ناز و عطر خاص خودشان ، حسین را به سمت خودشان دعوت می کردند .
دنیای عجیبی در درون درخت شکل گرفته بود همان دنیای رویایی حسین که عمری در انتظارش بود گویا رویای شیرین و آرزوی دیرینه حسین در حال
بر آورده شدن بود.در درون درخت، آسمان آبی بود که زمین اش را
سبزه های زیبا آراسته بودند ولاله هایی سرخ
رنگ که از درون سبزه ها به حسین چشمک می زدند و درختانی که با روی گشاه و باز به او خوشامد می گفتند، حتی کلبه کوچکی بود که مخصوص حسین و با عشق او بنا شده بود. حسین تصمیم گرفت اسم مزرعه جادویی را قانشار بگذارد و همراه گربه اش که کمک بزرگی در حقش کرده بود برای همیشه در قانشار بماند و به طبیعت آنجا عشق بورزد. در این مزرعه جادویی عشق پاک انسان
به طبیعت حرف اول را می زد، او نتیجه گرفت جادوی عشق پاکی ها و
خوبی ها قدرتمندتر و پیروزتر از جادوی خبیثی ها و شرارت هاست.  


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام