کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 15 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
یکشنبه, 29 مهر 1397   Sunday 21 October 2018
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 07 دی 1394

صفحه خبر: صفحه آخر

خب! احتمالا که نه، دقیقا دخلمون میاد. نه! اومده.
«ژاگِن» این را با خنده گفت و به دالان سوم برای پرتابه ها پیچید؛ بر ارابه ای که مجهز به انتقال دهنده در مسیر های کوتاهِ شهری است سوار بود. نشسته و آرام؛ اما غوغایی درونش موج می زد، به نشانه همان توفان که بیرون در راه بود.
همه طی سالیان می اندیشیدند که کار زمین با حملات تروریستی به پایان می رسد یا با شهاب سنگ یا آلودگی زیستی یا چیزی شبیه این. اما این پیش‌بینی ها همه اشتباه بود. پایانِ کارِ زمین ویژه تر پیش رفت. به سادگی: جای بهتری در دسترس بود!
زمین زود متولد شده بود و حالا پیر شده است. منابع رو به پایان و انتقال منابع به زمین هزینه بر است. در دوره ای
انسان تمام منابع را بلعید و پس از آن نتوانست به سرعت خود و رفتارش را بهینه کند. زمان زیادی برد تا بشر دوباره جمعیت را به دو و نیم میلیارد کاهش داد و دست به کارهای خلاقانه زد و کارهای تکراری را به روبات ها سپرد.
بله! ما زمان را کشتیم. عمر خود را کوتاه کردیم و بهره وری را پایین نگه داشتیم. اکنون زمان دیگری ست! آدمی به پیش می تازد، چابک‌تر با جمعیت کمتر و رفتاری بهینه تر. محیط زیست ما آماده است تا آنرا ترک کنیم. اکنون جمعیت کمتر از دو میلیارد است و همگی برای آینده تربیت شده ایم، نه برای گذشته. آدم بسیار پیر تر شده و فرهیخته تر.
سنای مرکزی تصمیم گرفت در زمانی معادل 5 سال با استفاده از آسانسور های انتقال جرمی زمین را به مقصد سیاره های نو متولد شده در کهکشان « گونتازا » ترک کنیم.
من « آلاگزانا » هستم. یک دورگه آبی پوست با چشمانی سیاه و جنسیت کازآ. دوران پیشین نمی‌دانستند روزی چنین چیزهایی وجود خواهد داشت. اگر حتی ششصد سال پیش به وجود می آمدم چیزی شبیه آن آدم های بی خاصیت بودم که نه چیزی می دانستند و نه می توانستند بفهمند و امثال من را تکه تکه می کردند چرا که می اندیشیدند ما را نفرین
کرده اند.
به دور از تمام بدی ها زمین بستری بود که ما را رشد داد و حفاظت کرد. اکنون اینجا ایستاده ام، در طبقه هشتصدم برج مراقبت از پروازهای انتقال مولکولی که قرار است نمونه همه گونه های زیستی را به سیاره جدید منتقل کند. به این
می اندیشم که چقدر خوب است که در این زمان زیسته ام و چقدر خوب‌تر که هستم. اما حسی در من خالی می‌شود که نامش دلتنگی و نوستالژی است. دل کندن از جایی که یک میلیارد و چند صد میلیون سال ما را در آسایش نگه داشت و اکنون در حال پشت سر گذاشتنش هستیم زیرا دیگر کارآمد نیست،
آن اندازه که آینده ما نیاز دارد.
در حالی که درون افکارمغرق شده اما از برج خارج می شوم تا به ساحل جنگلی حومه شهر بروم. دقایقی بعد، ایستاده بر ساحل شنی و در حالی که دست بر پوست درختان ساحلی که چهارصد متر دورتر از دریا روییده اند می سایم و به این فکر می کنم که روزی اینجا خانه بود، خانه! من از آخرین مسافران هستم و مانده ام تا واپسین پرتاب های جرمی را رهبری کنم در آرامش و با امنیت کامل.ما موجوداتی شدیم که مادر را
به حال خود می گذارند و می روند.
آن اندازه که نیاز بوده گونه های زیستی را منتقل کرده ایم و مابقی می مانند تا در این سیاره،اگر بتوانند زندگی را ادامه دهند. سلول های کمتری رفته و سلول های بیشتری مانده اند اما بیشترین حجم آگاهی رفته است. از این پس زمین می ماند و راه هایی که خواهد رفت. همچون یک میلیارد سال پیش از شعور ما. یادگاری هایی که می مانند و راه های آمده ای که پشت سر می گذاریم تا به راه های جدید وارد شویم. به آسمان نگاه می کنم که تا چند ساعت دیگر آن را رها خواهم کرد. این رنگ را که شبیه پوست من است می گذارم و به راه خود
می روم. همه تاریخ را در زمین جا می‌گذارم. همه موسیقی‌ای که اینجا زاده شد و همه صدا هایی که اینجا تولید شد رها خواهند شد و من به آغوش صداهایی خواهم رفت که پیشتر از حضور خودم به خانه جدید فرستاده ام. هنگام آخرین نگاه به دیوارها و بستن درها رسیده است. لمس واپسین یادگاری ها و بدرود گفتن به خانه قدیمی.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام