کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
جمعه, 01 شهریور 1398   Friday 23 August 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 22 تیر 1398

صفحه خبر: سیاسی

آفتاب یزد ـ رضا بردستانی: در جایی گفتم اما ننوشتم که؛ «رضا امیرخانی» 352 صفحه کتابِ مصوّرِ «جانستان کابلستان» (به گواهِ شناسنامه ی کتاب)را نوشت برای 20 صفحه؛ تحتِ عنوانِ «انتخاباتیات(315- 295 جانستان کابلستان)» تا برای چندصدهزارمین بار بگوید اصلاً «سیاسی» نیست اما خوب می‌داند «نفحات نفت» و پالس‌هایی که وسط حرف‌ها و نوشته‌های او ساطع می‌شود؛ خیلی سیاسی است!!! قبول می‌کنیم رضا امیرخانی سیاسی نیست اما قبول نمی‌کنیم سیاسی‌نویس نیست! به گواه همین تفکر؛ تمام یک سریال، با آن که یک اثر تلویزیونیِ متوسط است! قربانیِ بیست و نهمین قسمت آن شد آن هم نه تمام لحظاتِ قسمتِ بیست و نهم که تنها دو سکانس؛ دوسکانسی که روی هم؛ کمتر از 5 دقیقه از سریال را شامل می‌شود.

>قسمت بیست و نهم، دقیقه ششم:
تلفن دفتر عبدی زنگ می‌خورد رنگ تلفنی که زنگ می‌خورد سفید است. عبدی در حالی صحبت کردن با تیم امنیتی مستقر روی پرونده ی گاندو است. یکی از آن میان تلفن را بر می‌دارد! پشت خط یک مقام عالیرتبه‌ی وزارت امور خارجه است. عبدی گوشی را بر می‌دارد ـ تماس یک طرفه است گویا! چون به سبک دیگر آثار سینمایی و تلویزیونی، صدای طرف مقابل پخش نمی‌شود!
ـ الو سلام
ـ مکث
ـ احوال شما!
ـ مکث
ـ ممنون ممنون
ـ مکث
ـ همین الان؟!
دوربین از روی چهره ـ تقریباً مبهوت ـ عبدی! مستقیم وارد سلول « مایکل‌هاشمیان » ـ جیسون رضائیان ـ می‌شود. او از غذایی که آورده اند ناراضی است. او می‌گوید: من این آشغال‌ها نمی‌خورم! او می‌گوید برایم «‌هات داگ » و « پیتزا » بیاورید...
دوربین از سلول« مایکل‌هاشمیان » که به طرزی باورنکردنی « کلافه » است! مستقیم به محوطه‌ی وزارت امورخارجه وارد می‌شود جایی که عبدی در حال ورود به ساختمان اصلی است. عبدی رو در روی معاون قرار می‌گیرد...

>قسمت بیست و نهم، دقیقه نُهم:
بگو ـ مگوی عبدی و مقامی‌که گویا یکی از مقامات امور خارجه است؛ چندان دوستانه به نظر نمی‌رسد!
ـ شما اصلاً متوجه نیستید!
ـ مملکت هرکی هرکیه مگر!
ـ همین امروز باید آزاد بشه...
عبدی که می‌کوشد خود را خونسرد نشان دهد، تقریباً واکنش غیر قابل توجیهی نشان نمی‌دهد اما تاکید مقام در وزارت امور خارجه بر این که تا یک ساعت دیگر منتظر است به ناگاه عبدی را برآشفته می‌سازد:
ـ بهتر نیست هرکسی وظیفه قانونی خودش را انجام دهد؟!
ـ مقامات عالیرتبه شما هم بنده را می‌شناسند هم روش بنده را...
عبدی از در خارج می‌شود. معاون بیرون رفتن عبدی از ساختمان تا لحظه‌ی سوار شدن به ماشین را از پشت پنجره نظاره می‌کند. عبدی در آخرین لحظه و پیش از سوار شدن به ماشین، برمی‌گردد و چشم در چشم، پاسخی درخور به سرتکان دادن‌های معاون می‌دهد. دوربین به داخل اتاق معاون بازمی‌گردد. تلفن را برداشته و از تلفنچی می‌خواهد او را به « دبیر شورای عالی امنیت ملی » وصل کند. تمام این سکانس 2 دقیقه و 25 ثانیه طول می‌کشد. دوربین از اتاق معاون وزیر خارجه مستقیم به سلول «مایکل‌هاشمیان » برمی‌گردد.
قسمت بیست و نهم، دقیقه سی و سوم:
از زمانی که عبدی به اداره باز می‌گردد تا زمانی که دوربین اتاقی را نشان می‌دهد که به ظاهر جلسه‌ای در حد یکی از جلسات « شورای عالی امنیت ملی » است، « مایکل‌هاشمیان » دوبار توسط محمد بازجویی می‌شود. او خودش را یک خبرنگار ساده می‌داند که برای فعالیت اش در ایران از مراجع قانونی ذیربط مجوزهای لازم را دریافت کرده بوده و منعی برای فعالیت‌های او وجود نداشته است. به او یادآوری می‌کنند که جرم او امنیتی است و از او به عنوان یک « جاسوس » بازجویی می‌شود. «مایکل‌هاشمیان» به خوبی درک کرده است که جرم جاسوسی چقدر بزرگ است و مجازاتی که در انتظار او است، چیست؟!

>یک نکته انحرافی مهم!
«مایکل‌هاشمیان» در پاسخ به «محمد» خود را این گونه معرفی می‌کند:
ـ مایکل‌هاشمیان، متولد 24 آوریل 1975 در نیوجرسی، فرزند خسرو و کاترین که برای هفته‌نامه EYE OF THE WORLD در حرفه خبرنگاری به صورت کاملاً قانونی در ایران فعالیت دارد. و اما « جیسون رضائیان » واقعی،به اصطلاح خبرنگار
ایرانی- آمریکایی واشینگتن‌‌پست در ۲۵ اسفند ۱۳۵۴/ 15 مارس 1976 در مارین، کالیفرنیا به دنیا آمده و دارای تابعیت ایرانی-آمریکایی می‌باشد و پدرش ایرانی و مادرش اهل شیکاگو است. پدر او، تقی رضائیان، در سال ۱۹۵۹ از ایران به آمریکا مهاجرت کرده و مادرش مری اهل شیکاگو است. او یک برادر به نام علی دارد.
آن طور که رسانه‌های ایرانی نوشته‌اند؛ رضائیان از سال ۸۳ در ایران مشغول به کار می‌شود و سال ۸۸ پس از ناآرامی‌ها کشور را ترک می‌کند و به آمریکا می‌رود. او سال ۱۳۹۱ بار دیگر به ایران بازمی‌گردد، اما این‌بار با پوشش خبرنگار روزنامه «واشنگتن‌پست» که نامی ‌آشنا و معتبر در عرصه رسانه‌ای جهان به‌شمار می‌رود.
اسناد موجود نشان می‌دهد که وی پیش از عزیمت به تهران با «جان لیمبرت» (از دیپلمات‌های آمریکایی به گروگان گرفته‌شده در لانه جاسوسی است) دیدار و گفتگو می‌کند و سپس عازم ایران می‌شود. جاسوس آمریکایی‌تباری که در پوشش یک خبرنگار وارد دستگاه دیپلماسی کشور می‌شود و در نهایت با تیزبینی ماموران 22 ژوئیه 2014/ 31 تیرماه 1393دستگیر می‌شود.
آن یک نکته مهم! که در این سریال هیچ گاه به آن پرداخته نمی‌شود؛ مدت زمان طولانی حضورِ او در ایران است یعنی از حدود سال‌های 2004 میلادی که از همین جا می‌توان، جیسون رضائیان را به تحولات پس از حملات 11 سپتامبر 2001 نیز مرتبط دانست و اما همه‌ی تراکم نظرات و حملات، معطوف به دور پایانی مذاکرات برجامی ‌است که همین نکته ی مهم و انحرافی می‌تواند بسیاری از می‌گویندها و ابهام‌ها را پیرامون این پروژه‌ی تلویزیونی تشدید کند که پیشینه ی چندین ساله‌ی حضور رضائیان در ایران آن هم در اوج قدرت اصولگرایان در ریاست‌جمهوری و مجلس چگونه قابل تحلیل و توجیه است؟!
او آنقدر برای آمریکایی‌ها اهمیت داشت که برای آزادی او حاضر شدند یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار از پول‌های بلوکه شده ایران را آزاد کنند و علاوه بر این تحریم‌های بانک سپه را نیز لغو کردند.

>قسمت بیست و نهم
دقیقه سی و سوم:
تایمرِ نمایش عدد 34: 20 را نشان می‌دهد. گرد تاگرد اتاق را مسئولان رده بالای چند دستگاه اشغال کرده‌اند. جوانی ناپخته! تهییج شده و نسبتاً عصبانی در چند جمله چیزهایی می‌گوید که کاملاً مخالفان و منتقدان برجامی ‌را سرِ ذوق می‌آورد. معاون فرضی در حالی که کنار دست او فردی شبیه به محمدجوادظریف نشسته است از اهمیت مذاکرات برجام می‌گوید و از تاثیر آن بر اقتصاد و معیشت. این جوان ناپخته و تهییج و تحریک شده حتی مسئله‌ی مهمی ‌چون سوئیفت را به میان می‌کشد و مایکل‌هاشمیانِ گاندو و جیسون رضائیان اصلی را خبرنگاری ساده و معمولی خطاب می‌کند و در ادامه با قید « فرض کنیم جاسوس است اما یک جاسوس تا چه اندازه می‌توانسته به راه‌های دور زدن تحریم‌ها ضربه بزند»! به نوعی عبدی را مجاب می‌کند تا با «مسئولیت خودش» برخی از مدارک را رونمایی کند من جمله این که مایکل‌هاشمیان خود را « ژنرال جنگ نرم » معرفی می‌کند و بقیه اسناد که نشان می‌دهد او سفیر آینده‌ی ایالات متحده آمریکا در تهران است البته بعد از سرنگونی رژیم فعلی! این جلسه با به نمایش گذاردن یک تصویر با اوج می‌رسد؛ تصویری که « تسبیح، عینک، انگشتر و آدامس » که گویا مربوط به عالی‌ترین مقامات ـ رئیس‌جمهور یا ظریف ـ است. تصویر در ادامه محوطه بیرونی آن جلسه را نشان می‌دهد، بازهم معاون، بازهم شخصی که گریم او شبیه ظریف است و عبدی! از آن دو نفر اصرار، از عبدی انکار! او می‌گوید مجری قانون است، او می‌گوید بازیگر عرصه سیاست نیست اما خیلی هم به آمریکایی‌ها دل نبسته است. او می‌گوید من مامور نجات کشور و مردم و اقتصاد هستم! نقیض این جمله، انگی بزرگ و تاریخی است یعنی لابد بقیه این گونه نیستند! او می‌گوید در شرایط برابر تن به تبادل می‌دهد و ضربه اصلی فرود می‌آید جایی که معاون می‌گوید:«من تضمین می‌دهم» اشاره‌ای به تضمین « جان کری » وزیر امور خارجه وقت آمریکا در زمان باراک اوباما! وقتی معاون می‌گوید من تضمین می‌دهم عبدی بازهم از جایگاه یک دانای کل سخن می‌گوید! او خاطرنشان می‌کند که آمریکایی‌ها سخت پیمان می‌بندند اما آسان می‌شکنند و...
یک اصل مهم؛ « حق همیشه با رئیس نیست اما یک رئیس همیشه یک رئیس است»!
گاندو در قسمت سی ام با بازسازی عین به عین تبادل، تبادلی که در 26 دی ماه و پس از 18 ماه به انجام می‌رسد، نقطه پایانی ماجرا را لمس می‌کند. محمد در صحنه تبادل نیز یک بازیگر اصلی با اعتماد به نفسی مثال‌زدنی است. او در آن جا دچار یک اشتباه تاریخی می‌شود آن هم جایی که اجازه می‌دهد سفیر سوئیس در گوش مایکل‌هاشمیان چیزی بگوید که یکی از برگ‌های برنده را از دست ایرانیان خارج کند. آمریکایی‌ها فقط بازگشت جیسون رضائیان برایشان مهم بود و هیچ قیدی
بر بازگشت همسر و مادر جیسون نداشتند نکته ای که اگر بیشتر دقت می‌شد همچنان می‌توانست بازی تبادل را به نفع ایران ادامه دهد.
#گاندو و هزار حرف نگفته؛ #گاندو و هزار راه نرفته!!! فیلم‌نامه گاندو را « جی کی رولینگ » ننوشته، کارگردان آن نیز دیوید فینچر، کوین اسپیسی، اریک راث، اندرو دیویس و مایکل دابز از سرشناس‌ترین‌ها در‌هالیوود نیست! اما هرگز بیننده انتظار ندارد
یک سریال 30 قسمتی که از منظر سینمایی اثری متوسط و حتی متوسط متمایل به ضعیف است این توانایی را داشته باشد تا دستگاه دیپلماسی
یک کشور را زیر سوال ببرد تا به زعمِ خود، یک اداره
امنیتی که وظیفه‌اش مبارزه با فسادهای سازمان یافته و دسیسه‌های پیچیده‌ای همچون جاسوسی است را تا سرحد عالی‌ترین‌ها بالا ببرد! گاندو یک دستگرمی‌ خوب و موفق برای ورود کارگردانان به عرصه‌های حساس و معاصر است اما هرگز نمی‌تواند یک الگو باشد حتی اگر انتقاد عده‌ای را برانگیخته باشند یا برخی را مجاب کرده باشد که برای او دست بزنند و تمام قد از او دفاع کنند. سینمادوستان قطعاً «فارگو» و «سیگنال» را به هر مشقتی که بوده دیده‌اند، یکی محصول آمریکا و دیگری محصول کره جنوبی است اما هیچکدام وارد حوزه‌های امنیت ملی و دیپلماسی خارجی کشورهای متبوع خود نشده‌اند. من بعید می‌دانم کارگردانان مطرح دنیا با هردرجه نقدی که به دولت‌های متبوع خود داشته باشند، دست به ساخت فیلمی‌ بزنند که مسئله‌ی امنیت ملی و دستگاه دیپلماسی را به جایگاه یک متهم راهنمایی کند حتی اگر فیلم و سریالی بسازند که سیاسی‌های مفسد را رسوا کنند زیرا آن‌ها یاد گرفته‌اند در مواجهه با بحث امنیت ملی، فرد را از سیستم جدا کنند حتی اگر آن فرد، بالاترین مقام یک دستگاه باشد. به قول محمد:« امنیت این کشور فروشی نیست » و وقتی امنیت این کشور فروشی نیست لاجرم امنیت این کشور هم نمی‌تواند دستمایه‌ی دعواهای بی‌ارزش احزاب و گروه‌ها شود واگرنه آن قدر سوال در همین گاندو وجود دارد که خوش‌بین‌ترین اصولگرایان نیز حاضر نیستند حتی با آن رو در رو شوند چه رسد به این که خواسته باشند به آن‌ها پاسخ دهند.

>سخن آخر:
گاندو تمام شد اما حق عزیز ـ مادر محمد ـ با بازی درخشان نسرین نکیسا به خوبی ادا نشد مادری که ضمن گلایه‌مندی و تنهایی هرگز شرایط را برای فرزند همیشه مشغول به کارش سخت نکرد. گاندو تمام شد اما هرگز متوجه نشدم سکانس‌های ترکیه و چین در روند داستان چه نقشی برعهده داشت یا مثلاً اگر سکانس‌های ترکیه و چین را حذف کنیم چه مشکلی در کل ماجرا درست می‌شود جز آن که برخی ابهامات در اذهان به وجود آمد که وقتی کارمندان بخش ضدجاسوسی ایران در ترکیه به آسانی تردد دارند آیا کارمندان ضدجاسوسی دیگر کشورها نیز چنین آیند و روندی در ایران خواهند داشت؟گاندو تمام شد اما گم شدن ناگهانی مرجان یکی از مهم‌ترین پازل را به گونه‌ای تردید‌آمیز از جریان داستان حذف کرد. گاندو تمام شد اما فرزانه بعد یک سال و نیم هیچ واکنشی به کشته شدن دایی یعنی آیدین ستوده نشان نداد!
گاندو تمام شد اما متوجه نشدیم مایکل‌هاشمیان خانواده‌دوست هست یا خوشگذران؟! او دوست سابق یا چیزی شبیه به نامزد را به آسانی رها می‌کند اما به پای فرزانه می‌ایستد و حتی جدال می‌کند! گاندو تمام شد اما هرگز متوجه چرایی حضور یک سربازِ فریب خورده در حساس‌ترین دستگاه امنیتی نشدیم! گاندو تمام شد اما سوالات بی‌پایانی وجود خواهد داشت که شاید ارزش پرسیدن نداشته باشد!


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام