کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
دوشنبه, 25 آذر 1398   Monday 16 December 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 20 تیر 1398

صفحه خبر: اجتماعی

زیر پوست شهر کودکانی را در خود دارد که بدون اطلاع از سرنوشت، پای در این دنیا گذاشته و گاهی دُردانه و عزیز خانواده می‌شوند و گاهی روی نپذیرفتن مسئولیت‌شان جدل می‌شود.
به گزارش فارس، «بهتره از راه قانون وارد شوید تا بعدا مشکلی ایجاد نشود؛ خودت که دیدی ما چه مشکلاتی را سر این موضوع داشتیم»، اینها صحبت‌های بانویی در داخل متروی تبریز است که به مخاطب از پشت تلفن می‌گوید.
روی صندلی در انتظار قطار شهری هستم؛ دختر کوچکی که کنارش نشسته توجهم را به خود جلب می‌کند؛ دختری با چشمانی آبی‌رنگ و ریشه موهای طلایی که از زیر مقنعه‌اش بیرون زده است. از نظر ظاهری شباهتی به مادرش ندارد. اسمش را می‌پرسم؛ می‌گوید: «نازنین‌زهرا». حرف‌های زن جوان وقتی عجیب‌تر می‌شود که صحبت‌هایی در مورد نحوه گرفتن شناسنامه برای فرزندش از طریق دادگاه را مطرح می‌کند؛ حس کنجکاوی خبرنگاریم گُل می‌کند.
تقریباً متوجه موضوع شده‌ام و به یاد حرف‌های چند روز پیش مدیرکل بهزیستی آذربایجان‌شرقی مبنی بر خرید و فروش کودک در فضای مجازی می‌افتم.
به شیوه‌ای، باب کلام را با مادر نازنین زهرا باز می‌کنم و از مافیای فضای مجازی برای خرید و فروش کودکان حرف می‌زنم و این صحبت‌ها باعث هم‌کلامی ‌نیم‌ساعته من و او از مسیر ائل‌گلی تا میدان ساعت و سپس تا بازار تبریز می‌شود.
خودش و همسرش هر دو فرهنگی هستند، ۱۵ سالی می‌شود که ازدواج کرده‌اند اما در این سال‌ها بچه‌دار نشده‌اند، آنها حتی نزد پزشکان زیادی رفته‌اند اما مشکل‌شان حل نشد.
مادر نازنین زهرا می‌گوید: «دوستان و آشنایان زیادی پیشنهاد فرزند گرفتن از شیرخوارگاه را دادند ولی همیشه یک اتفاقی می‌افتاد که نمی‌شد این کار را انجام دهیم. هر دو عاشق بچه بودیم ولی خانه‌مان همیشه سوت و کور بود و هیچ انگیزه‌ای برای تفریح و شادی و حضور در مراسم اقوام نداشتیم.»
خانم زارع اضافه می‌کند: «۱۲ سال پیش به روستای فامیل دورمان رفته و پیشنهاد خود را دادیم و آنها نیز قبول کردند و قرار شد تا همه هزینه زایمان دوقلوها را در تبریز ما تقبل کنیم و سپس از همان بیمارستان دخترمان را برداشته و طعم شیرین زندگی سه نفره‌مان را بچشیم.»
دست‌های کوچک و سفید نازنین زهرا در دستان خانم زارع مانند دُرّی زیبا جلوه‌گری می‌کند و حس زیبای مادر و دختری را فریاد می‌زد.
صدای گوینده زن ایستگاه‌ها( پیجر) خبر از رسیدن به میدان ساعت و آخرین ایستگاه را می‌دهد؛ باید از مترو پیاده شویم ولی مسیر طولانی ایستگاه با درب خروجی باعث ادامه دادن به صحبت‌هایمان می‌شود.
نازنین زهراهای زیادی هستند که دست تقدیر آنها را به یک خانواده خوب سپرده است ولی کودکان دیگری هم هستند که سقوطی ‌غم‌انگیز به دره نابودی‌ داشته‌اند.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام