کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
سه شنبه, 29 مرداد 1398   Tuesday 20 August 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 30 خرداد 1398

صفحه خبر: صفحه آخر

فصل بهار با همه زیبایی‌ها و خاطرات تلخ و شیرینش کوله‌بار سفر بربسته و عزم آن دارد به نشانه تسلیم در مقابل قانون محتوم طبیعت، امروز و فردا اریکه تجلی‌اش را به فصل تابستان دهد. . . صادقانه بگویم، هروقت از کوی و برزن محرومان و پابرهنگان می‌گذرم، ناخودآگاه دقایقی پیرامون احوال و گذران زندگی‌شان اندیشه می‌کنم و با خود کلنجار می‌روم. عصرهنگام است در یکی از محلات حاشیه شهر مات ومبهوت مانده‌ام. همچون فرد مسلوب‌الاراده‌ای هستم که فقط اجازه تماشا کردن به وی عطا شده باشد. محو تماشای آمد وشد مردم گشته‌ام. کمی ‌آن‌سوتر ازدحام جمعیت در جلو نانوایی توجهم را به خود جلب می‌کند. بی‌اختیار راهی آن مکان می‌شوم تا شاید فرصتی پیش آید برای تنظیم یک گزارش مکتوب از جنس نان. پیاده رو پرهیاهوست. مشتریان چشم انتظار گرم صحبتند. کاغذ نوشته‌ای روی شیشه نانوایی نصب شده است. قیمت هرعدد بربری 550 تومان. آقا شاطر به اتفاق همسر و پسر خردسالش عرق‌ریزان کار می‌کنند. توگویی مسئولیت خطیر تامین نان خالی سفره‌های مردم این منطقه بر گرده‌شان سنگینی می‌کند. وارد دکان می‌شوم و در کنار چند مشتری دیگر می‌ایستم. شاطر عصبانی به نظر می‌رسد به همسرش تشر می‌زند و غرولندکنان می‌گوید: «چندروزیست یارانه واریز شده اما مثل اینکه عده‌ای فراموش کرده‌اند درقبال نانی که شکمشان را پر می‌کند، می‌بایست وجهی بپردازند. فردا آخر ماه است ولی تعدادی از همسایه‌ها هنوز بدهی ماهیانه خود را تسویه نکرده‌اند. . . . ». همسرش به آرامی ‌پاسخ می‌دهد:«اعصابت را خرد نکن مگر تا حالا کسی یک تومان پولت را خورده؟ چرا بی‌تابی می‌کنی؟. . . ».
با دقت تمام کلمات رد و بدل شده را در ذهنم تجزیه و تحلیل می‌کنم. تو گویی شاطر خسته، خطاب آمرانه همسرش را برنمی‌تابد. آزرده خاطر شده و در حالی که آب گلویش را قورت می‌دهد، با صدای بلند می‌گوید: «هر بدهکاری که امروز تسویه نکند به او نان نمی‌دهم. حتی می‌خواهم لیست بدهکاران را بچسبانم به شیشه نانوایی‌ام.» در اثناء این الفاظ خشن و کدورت‌آمیز چونه‌های خمیر که علیرغم افزایش قیمت نان روز به روز مانند سفره‌های مردم کوچک‌تر می‌شود، یکی پس از دیگری در پاروی شاطر پهن و در داخل کوره با نظم خاصی ردیف می‌شوند و بدینسان بربری‌های خام سفری چند دقیقه‌ای در دل آتش و گرما آغاز می‌کنند تا به قول شاعر پخته شوند. نگاه حسرت‌آمیزم را به صف طولانی پیاده‌رو گره می‌زنم هنوز تعدادی از زنان مشغول پرحرفی‌اند ... به محض اینکه فحوای کلام شاطر در فضای اندرونی دکان می‌پیچد، پسر بچه‌ای حدود ده ساله سراسیمه از دکان خارج شده و از افق دیده‌هایمان ناپدید می‌شود. چند دقیقه بعد زن میانسالی که گویی اتیکت فقر و نداری را بر جامه و چهره‌اش سنجاق کرده باشند، به همراه آن پسری که صف را ترک کرده و به اصطلاح تارک‌الصف شده، داخل می‌شود. با شرمندگی دردناکی از بابت عدم تسویه به‌موقع عذر تاخیر می‌آورد و مبلغی حدود هفتاد یا هشتاد هزارتومان که در دستش مچاله شده بود به شاطر داده و با صدای آهسته می‌گوید: «عموحسن به اسمت قسم چندساعت قبل یارانه را گرفته‌ایم. خودت میدانی ما آدم خوش‌حسابی هستیم». پسرک که خیلی کلافه و مستاصل به نظر می‌آید در ادامه صحبت‌های مادرش اظهار می‌دارد: «تو را خدا عمو اسم پدرم را از لیست بدهکاران پاک کن. پدرم آبرو دارد. خواهش می‌کنم اسم هیچ‌کس را به شیشه نچسبان. آخه آبروی مردم می‌رود.» عمو حسن در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، پسرک به عبارت روشن‌تر آن بزرگمرد کوچک را در آغوش می‌فشارد و پیشانی نحیف‌اش را به بوسه آرد آلود میهمان کرده و می‌گوید:« مرا ببخش. من آنقدرها هم نامرد نیستم که با آبروی کسی بازی کنم. مشکلات مردم و تهیدستان را با تمام وجود درک می‌کنم. لعنت بر شیطان. یک لحظه عقلم زایل گشت و غلطی کردم.» حسن آقا در حالی که بربری‌های پخته شده را در داخل کوره جابه‌جا و تفکیک می‌کرد، به منظور گسست این جو سنگین و عذاب‌آور با طنز خاصی افاضه کلام می‌کند: «چندسالیست که آقایان برای اعلام لیست ابربدهکاران بانکی و مختلسین و. . . امروز و فردا می‌کنند. هروقت آنان با ارائه لیست شفاف‌سازی کردند، من نیز لیست بدهکاران بربری را به شیشه نانوایی‌ام الصاق می‌کنم... » به قول شاعر، از قیاسش خنده آید خلق را. اما نمی‌دانم چرا حتی لبخندی کوتاه هم بر لب‌های خشکیده‌مان نقش نبست.
امروز به پاس احترام و همدردی با سفره‌های بسیار کوچک شده و به‌اصطلاح «سفره‌های نیم‌وجبی»تهیدستان و پابرهنگان و به ویژه بدهکاران بربری، این یادداشت را کوتاه می‌نویسم. در خانه اگر کس هست، یک حرف بس است. شاید شما هم بامن هم‌عقیده باشید، وزیر محترمی‌ که مردم را به یک وعده غذاخوردن ترغیب و توصیه فرموده بود، بعید است اسمش در لیست بدهکاران بربری درج شده باشد... راستی، کدام یک از لیست‌ها زودتر منتشر می‌شود. لیست ابربدهکاران بانکی یا خرده‌بدهکاران بربری؟!.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام