کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
دوشنبه, 06 خرداد 1398   Monday 27 May 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 25 فروردین 1394

صفحه خبر: زندگی

دوباره نقد، دوباره ترازو، دوباره شعر...
اثر دکتر مجید پویان(عضو هیئت علمی دانشگاه یزد)
آفتاب یزد-رضابردستانی: همیشه«پویان» را شاعری متعلق به نسلی میان دیروز و امروز می‌دانستیم؛ شاعری که وزن، ردیف و قافیه را خیلی پیشتر از تحصیلات آکادمیک در رشته زبان و ادبیات فارسی فراگرفت، شاعری که برای شعر خواندن ترتیب و آدابی خاص دارد، شاعری که حرف هایی فراوان! لا به لای شعر هایش جا می‌دهد که می خواهد[سر بزنگاه] بگوید! ابایی ندارد از هنجارشکنی و ورود به دایره‌های قرمز اما چنین احساس می‌شد که همیشه مانعی بزرگ این فرصت و مجال را به تاخیر می‌اندازد؛ مانعی بزرگ به نام[شاید]هراس دیده شدن! اما این بار دوهمزاد، دو تفکر برخاسته از یک ذهن، دو اندیشه اوج گرفته زیر چتر نظم و نثر به ناگهان آن مانع بزرگ را به کناری می‌نهد، نادیده می‌انگارند و گویی بالاخره باید دیده شود، به نقد کشیده شود و در ترازویی به نام بررسی، جزء به جزء آن به چالش کشیده شود. در نشست‌ها و یادداشت‌هایی پراکنده مجموعه داستان‌های کوتاه وی مورد نقد و تحلیل هایی قرار گرفته است اما بدون توجه به نقدهای به انجام رسیده؛در این یادداشت بیشتر تحلیلی و نقد گونه؛ نخست اشعار و سپس داستان‌های این معلم خوب دانشگاه، این شاعر باریک اندیش و این ادیب و نویسنده یزدی بررسی خواهد شد و در نهایت و به عنوان نتیجه گیری شاید رگه هایی از تفکرات و اندیشه‌های پدیدآور که در هردو اثر قابل رهگیری است بازنمایی شد و اما نخست نگاهی خواهیم داشت به گزیده اشعار و سپس با مقدمه ای از نقدهایی که به داستان‌های کوتاه او پرداخته است با کتاب دیگر او در حوزه داستان خواهیم پرداخت.
جاذبه‌های فروش ممنوع
(گزیده اشعار/ناشر:مولف/1393/152 صفحه/شمارگان1000نسخه)
شعر معاصر ـ نه در معنای شعر از چندین دهه قبل تاکنون ـ، یا به عبارتی بهتر و دقیق تر؛ شعر دو دهه اخیر؛ فراز و فرودهای بسیاری طی کرده است؛ از سر گذراندن موج هایی کوتاه و گاه ویران کننده و مواجهه با هنجار شکنان ساختار گریزی که نیامده می‌خواهند همه چارچوب‌ها را درنوردند اما شعر در معنای عام و غزل در معنایی خاص در پس این طوفان‌های یکی، دو روزه! بالاخره آرام گرفت و بسیاری از موج‌ها را به ساحل امن رسانید و به راهی که هزار سال پیموده بود بازگشت و مسیرش را ادامه داد. بررسی مجموعه ای از اشعار سروده شده در دنیای معاصر(دو – سه دهه اخیر) در دنیایی که هر گونه نقد بر ساختارها ـ مواجه شدن با انبوهی از نقدهای سنت ستیزانه را به دنبال داردـ، نوعی«دستمال بستن بر سری است که درد نمی‌کند!» اما واقعیت ورای این دغدغه‌هاست. در میانه همین فراز و فرودها، هنوز هم می‌توان غزل ناب یافت، ابیاتی وجدانگیز و شگرف جست و هنوز نیز می‌شود از شنیدن شعر لذت برد؛ گویی صائب
درست می‌گوید:
یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت در بند آن مباش که مضمون نمانده است
آنچه اما نباید به بوته نادیده انگاری و فراموشی سپرده شود؛ حضور پررنگ بی پروایی و ظهور
همه احوال زمانه در شعری است که در این یادداشت ما آن را شعر معاصر می‌نامیم، به تعبیری درست تر حضور شعر در بطن جامعه و حضور شاعر لا به لای مردم و اجتماع است نه حضور شاعر در برج عاج و لای خوشی‌ها و شادمانگی هایی خاص! از زاویه ای دیگر شاعر می‌بیند، تجربه
می‌کند، لمس می‌کند و آن گاه آن را می‌پردازد و به شعر درمی آورد. در این کتاب که برگزیده‌ای است از اشعار فراوانی که دستچین شده است؛ در یک نمای کلی با مجموعه ای برخوردار از انواع گوناگونی از شعر مواجه می‌شویم؛ انواع گوناگونی از شعر یعنی کلاسیک(غزل، مثنوی، رباعی، ترجیع بند و...)، نیمایی و سپید. با این توضیح که همه اشعار گزینش شده این مجموعه دارای عنوان هستند.
25 غزل و چند رباعی
با بررسی این 25 غزل به دو اصل پی می‌بریم؛ نخست برخورد بسیار ساده شاعر با ردیف و قافیه از یک سو و نیز انتخاب اوزان و بحور عروضی متنوع و نسبتا کم کاربرد. یعنی در این دو بخش ـ وزن و ردیف و قافیه ـ شاعر دست به سرمایه گذاری گسترده ای نمی‌زند و اساسا خود را درگیر بازی‌های وزنی و وجوه تنوع طلبانه و تفننی ردیف و قافیه نمی‌کند به تعبیری ساده تر، شاعر چشمدات خاصی از وزن و قافیه بیشتر از آن که باید باشد و رعایت شود ندارد اما در مقوله‌های دیگر تاکید بیشتری دارد چنانکه خود می‌سراید:
حالا به شاعرانه ترین شیوه مرده ام
با این ردیف و قافیه و بند و بست ها... (34)
با بررسی‌های به عمل آمده متوجه خواهیم شد ده وزن با دامنه تکراری اندک، شاعر را یاری می‌کند و از بند و بست ردیف و قافیه می‌رهاند. وزن محبوب غزلسرایان ـ مفعول فاعلات و مفاعیل فاعلن ـ با تکرار در 8غزل جایگاه خودش را در ذهنیت شعری پویان حفظ کرده است اما در بین ده وزن استفاده شده، پنج وزن همان هایی است که جزئی از 31 وزن مشهور و پرکاربرد شعر فارسی است:
ـ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ـ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ـ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
ـ مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
ـ فعلاتن فعلاتن فعلن
و این گونه بهره بردن از احاطه علمی بر علم عروض و قافیه؛ یعنی گستردگی دانش عروضی کمک کرده است معنا و محتوا اسیر وزن و ردیف و قافیه نشود. این عدم تمرکز بر اوزانی خاص و نیز تمایل به نوعی تفنن وزنی که در بین غزلسرایان معاصر رواج پیدا کرده است یعنی استفاده از وزن هایی برخلاف عروض قدیم که مربع، مسدس یا مثمن بوده اند که عده ای آن را نوعی مسمط می‌دانند و می‌نامند نشانه ای دیگر است بر تسلط شاعر بر حوزه زیبایی‌های ظاهری و بصری شعر در مبحث وزن و بحر‌های عروضی،کاربردی که به نسبت غزل‌های ارائه شده از فراوانی قابل تاملی نیز برخوردار است:
عید آمد بهار آمد خوش به حالت که شاعری شاعر
سال نو شعر تازه می‌طلبد سرحالی تو؟ حاضری شاعر؟!
ناگهان می‌رسد کسی از راه، و تو سرگرم کار خود هستی
فارغ از‌های و هوی و دغدغه ها، باخود و در کنار خود هستی
آمد و مثل قرص ماه نشست روی یک صندلی در ایوان و
شب مهتابی قشنگی بود؛ دختری بود و ماه تابان و ...
چشمهات اندکی خمارآلود و کمی شوخ و شنگ افتاده
واقعا این قدر قشنگی تو؟! یا که عکست قشنگ افتاده؟!
گفته بودم که نامه بنویسم و بگویم که من چرا با تو؟...
که چه شد ناگهان رسیدم و بعد ناگهان تر رسیده ام با تو!
گیسوانت رها شدند آن شب، مثل روییدن گل شب بو
شب شیراز در تو جاری شد در دو زلف تو ای سیه گیسو!
فاعلاتن/مفاعلن/فعلن/فاعلاتن/مفاعلن/فعلن
فاعلاتن/مفاعلن/فعلن/فاعلاتن/مفاعلن/فعلن
باران زد و حال و هوایم باز با یاد چشمان تو بارانی است
آرامشی می‌خواستم از عشق اما چه باید کرد؟! توفانی است
مفعول/مفعولن/مفاعلین/ مفعول/مفعولن/مفاعلین مفعول/مفعولن/مفاعلین/ مفعول/مفعولن/مفاعلین
با این نگاه کوتاه به مقوله وزن و ردیف و قافیه می‌پردازیم به متن:
اشعار با غزلی تحت عنوان«فریاد»آغاز می‌شود. ساختار ارتباطی شعر یا همان زنجیره افقی و عمودی؛ همچون بیشتر غزلیات معاصر(فارغ از تقسیم بندی‌های مدرن و پست مدرن!)به گونه ای است که روایتی را به خاطر متبادر می‌کند. احتیاط در کنار حفظ موسیقی ملایمی که غزل باید داشته باشد شاعر را دچار می‌کند و برای نشان دادن فاصله و دلتنگی، برای به تصویر کشیدن رنج‌های فراق از«تکرار»هنرمندانه بهره می‌جوید:
کز می‌کنم و می‌رسد از دور دور دور کم کم صدای مبهم یک آشنا که من
شاعر با ترکیبی از کلمات و چینشی باور گرایانه، احساسی که شعر باید منتقل کند را با جغرافیای کلمات و ضربآهنگ واژه ها، به حقیقت نزدیک می‌کند. این نوع نگاه در بیتی دیگر از همین غزل تکرار می‌شود:
وقتی میان باور و تردید مانده ام دیگر به تو چگونه بگویم بیا که من ...
پویان در مقام شاعر و نه یک معلم دانشگاه، نگاه ویژه ای به برخی از لایه‌های اجتماع دارد. غزل«رعنا» سرشار از این نگاه و حساسیت هایی است که جنس شعر او را متفاوت از دیگر اشعار وی و شعرای دیگر نشان می‌دهد. روایتی
تلخ، پیچیده در لفافه‌ای ازکلمات که نشان می‌دهد مثل شخصی‌ترین راز
افشاکردنش عذاب‌آور است. شاعر به مدد توان تبدیل واژه‌ها به عباراتی دو پهلو و شاید چند پهلو! همه آنچه باید گفته شود را به‌گونه‌ای که تنها اهل اشارت دانند و خوانند؛ این گونه بیان می‌کند:
آوای نی، رباعی خیام، بوف کور
آقا معلم است که در شب نشینی است
تا پیش از مواجه شدن با این بیت:
و او معلمی است که هر سال آزگار
پاداش او هزار هزار آفرینی است
واژه«آزگار»؛ گمان داشتیم که واژه مذکور واژه ای عامیانه و خاص مردمانی با لهجه یزدی است اما با پیگیری هایی چند نخست دریافتیم که تنها نشانه اش در لغت نامه علامه دهخدا و فرهنگ معین یافت می‌شود و اما در این که شاعر از واژه‌هایی با کاربردهایی روزمره و عامیانه به فراخور بهره جسته است هیچ ابهامی نداریم. البته با توجه به معانی ارائه شده در لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین: تمام، کامل، دراز، طولانی، تخت و مواردی مشابه؛ چنین به نظر می‌رسد معنای اراده شده از واژه مذکور اگرچه در این بیت خوش نشسته است اما دریافت نمی‌شود زیرا، بین اراده شاعر در تکراری بودن یک اتفاق که طی سالیانی متمادی رخ می‌دهد و معنایی که از آزگار بر می‌آید اندکی فاصله وجود دارد. مثلا وقتی می‌گوییم:« آن دوره گرد پیر؛ چند سال آزگار به روستای ما می‌آمد...» طولانی بودن و تکراری بودن اتفاقی که مد نظر است دریافت می‌شود اما در بیت بالا واژه با بافت معنایی مورد نظر شاعر چندان همخوانی ندارد و چنین به نظر می‌رسد«هر» به دلایل وزنی جانشین«چند» شده است و درک معنای اصلی را سخت کرده است.
شاعر با ظرافت و شاعرانگی حسن تعلیل‌های زیبایی را در غزل می‌گنجاند؛ در بهارانه ای زیبا نخست، بهار را«سرفصل لحظه‌های پریشانی»خود می‌داند به آن دلیل که متولد بهار است و رندانه«شیوه جدید مسلمانی خود را»با یک دوگانگی عاشقانه تحلیل می‌کند:
من زاده بهارم و این فصل بی قرار
سر فصل لحظه‌های پریشانی من است...
... رویم به سوی قبله و جانم به سوی تو
این شیوه جدید مسلمانی من است(17-16)
مخاطب در بهارانه (2) خود خود شاعر است، ردیف در این شعر حالت خطابی دارد و شعر به شاعر ختم می‌شود و نه به مخاطب. وقتی شاعر خودش را خطاب قرار می‌دهد خیلی از ناگفتنی‌ها را می‌تواند بر زبان بیاورد اما در همین مجال است که یکی از لایه‌های فکری شاعر پدیدار می‌شود:
باغ سید شکوفه باران شد و تو در این چهاردیواری
برگه‌های نخوانده دور و برت، گیر خودکار و دفتری شاعر
شاعر حرکت از سطح به عمق را با خطاب قرار دادن خود شروع می‌کند(ده تو دیریاب و دور از دست: حسرت آباد ناکجا آباد) و با عبارت هایی چون «شعر گیج»، «نوشته بافتن»، «ادای خوشبختی»، «شب هیاهو کش»به وضوح می‌گوید که نمی‌خواهد جنس شعر و نوع شاعری اش برگرفته از خیال و توهم باشد. او جنس واقعی شعر از بعد احساسی و آموزه‌های آکادمیک شعر را به خوبی می‌شناسد اما بین این دو مرزی قرار داده است تا به ورطه شعر سازی نیفتد و همین مسئله زبانی تند و تیز به او می‌دهد. او در انتها مخاطب را به مطلع شعر بازمی‌گرداند:«خوش به حالت که شاعری شاعر!» این بار مخاطب
رگه هایی از کنایه را در می‌یابد. پارادوکیسکالی که در«شب هیاهو کش» دیده می‌شود دو جنبه متفاوت دارد؛ تلاش برای خلق عباراتی چند مفهومی و ایجاد فضایی برای تامل برانگیزی شعر در نگاه مخاطب، روشی که در ادامه نمونه‌های بیشتری از آن را مثال خواهیم زد.
در غزل دردنامه، ردیف و قافیه خوش می‌نشینند؛ قد کشیدن، سد کشیدن، حد کشیدن، بد کشیدن، ممتد کشیدن، مجدد کشیدن، حد کشیدن و اما مجلد کشیدن، ماندن در تنگنای قافیه
است. گذشته از این باقی ماندن در تنگنای قافیه، در این غزل زیبایی‌های تصویری خارق العاده ای به تماشا گذارده شده است: قد کشیدن تندیس‌های سرد و یخین، سدی کشیده شده بین من(شاعر)و غریزه، بیهودگی حد کشیدن بر نهایت شاعر، دستانی رعشه دار که نقش‌ها را بد می‌کشند، کشیدن طرح در خموشی ممتد، مجدد کشیدن تصویر کهنه، بر تلاطم شاعر، حد کشیدن و عدم وجود مجال برای تحریر دردنامه عاشق. تصاویری بکر و به تماشا نهاده شده با واژه هایی ساده و صمیمی جنس این غزل را متفاوت از برخی دیگر از غزل‌ها نشان می‌دهد گویی در هنگامه سرایش دردنامه، شاعر انبوهی از تصاویر و واژه‌ها را به میهمانی غزلش فراخوانده است.
اساس لحن شاعر و واژه‌های به کار رفته در بیشتر اشعار وی، خودمانی است. این را می‌شود در جدی ترین اشعار و خودمانی ترین آن‌ها به یک اندازه مشاهده کرد اما خودمانی بودن شاعر در«قرق»، چیز دیگری است. فضای کلی شعر بی اختیار واسوختی معناگرایانه را یادآور می‌شود؛ واسوختی که در انتها رونمایی می‌شود آن هم با طبعی لطیف و واژه هایی ظریف. شروع شعر با طلوع بهار همراه است، فصلی که می‌توان آن را فصل مورد علاقه شاعران غزلسرا دانست هرچند برای واگویه هایی تاثیرگذار، پاییز جلوه‌های تصویری بیشتری دارد اما بهار . بهاری که حس و حال بهتری به رفتار شورانگیز و معنا محور می‌تواند بدهد. شاعر با این بیت دیالوگی آمیخته با طنز و شوخ طبعی را آغاز می‌کند، دیالوگی که حس می‌کنیم می‌شود در غزل از آن برای حتی معانی بسیار ظریف نیز بهره جست:
گفتی نیا دور و بر من شر به پا می‌شه
گفتم عجب چشمان پر شور و شری داری
گفتی نیا! که سایه تو با تیر می‌دوزن
گفتم چه ابروهای شوخ محشری داری!...
می گفتی و باور نمی‌کردم...
شاعر در حس و حالی شوق انگیز، با استفاده از گفتگوهای درهم آمیخته معیار و محاوره و با در کنار هم قرار دادن تکیه کلام هایی که استفاده کننده هایش تنها قسمتی از جامعه می‌توانند باشند می‌رسد به این مصرع:
می مردی آیا زودتر می‌گفتی این را که...
مصرعی که تو را با شعر و فضای عاشقانه تصویری اش می‌برد میان اجتماع آنگاه باور می‌کنیم شاعری که در بالا و پایین‌های زندگی، کنار مردم است زبانش برای فهم، زبانی دوست داشتنی‌تر می‌تواند باشد:
ختم کلامم دوری است و دوستی ای دوست...
دوری و دوستی از آن دست قوانین بی رحمانه اما نانوشته ای است که می‌تواند اساسا مبنای منطقی درستی نداشته باشد اما شاعر ترجیح می‌دهد برای برون رفت و جستن راهی نو، وارد مسیری که خواجه را به تهدیدی ملیح وا داشته بودـ ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری/
بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش ـ نشود پس بهترین مسیر و حربه برای ابراز ناز و نیاز را در
ترغیب منفی دوست می‌جوید: آیا تو طرح بهتری داری؟یعنی نداری! رگه دیگری که در اشعار پویان قابل درک و دریافت است شوخ طبعی، طنز و ایجاد نوعی شادمانگی است. استفاده توامان از عاشقانگی و شوخ طبعی این اجازه را به شاعر می‌دهد یا بهتر است بگوییم داده است تا خیلی از مرزها درنوردیده شود بی آن که هنجار یا چارچوبی شکسته شود:
در خواب سیب دیدم، شاید مبارک است این میوه مباد و نباید مبارک است
از خواب خوش پریدم دل در دلم نبود یعنی دوباره عشق که شاید مبارک است؟
رفتم که استخاره کنم، شیخ شهر گفت تعجیل کن که این عمل بد مبارک است!...
گفتم: چه شادی ای؟! همه درد است و رنج گفت: کاکوی مو! گلم پسر بد مبارک است!
غزل «مترو» می‌تواند در آینده به یکی از معیارهای حضور تغییرات و پیشرفت‌های تکنولوژی و یکی از اجتماعی ترین غزلیات«پویان»به حساب آورده شود: سامسونیت، مترو، خنگول، فلاش‌بک، آدامس، پلنگ صورتی، تنسی تاکسیدو، جلف و کافه را در معدود غزلیاتی می‌توان یافت که نام معاصر بر آن قرار دارد. البته در یک نگاه نقادانه شاید ازدحام این کلمات در یک غزل 9 بیتی چندان خوشایند برخی از اندیشه‌ها و سلائق نباشد. در شعری دیگر:
فریاد می‌زنم که با تاراج برده اند سهم تو را پدر، و پسر«جرج بوش»ها
کمک می‌کند تا علاوه بر ارتباط با اجتماع، تبارشناسی زمانی سرایش شعر در زمان‌های بعد، آسان و به واقعیت نزدیک تر باشد. شاعر از اجتماع و نوستالژی برای ایجاد مفاهیمی قابل فهم بهره‌می‌برد و این نکته ای قابل تامل است. در غزل چشم به راه دو اتفاق خوب می‌افتد دو ترکیب‌سازی خاص! «قلعه‌های گیسو» و«غائله سالار»:
به تنگ آمده ام زین حصار مستوری چرا نمی‌شکنی قلعه‌های گیسو را؟
تو از سلاله ذوقی بیا و باطل کن خیال غائله سالار این هیاهو را
شاعر در ادامه، حقایق نگری‌ها و واقع بینی ها، یک بار دیگر به سراغ خود شاعر می‌رود، خود شاعر یعنی بیدار شدن بعد حقیقی افکار و اندیشه‌های او. شاعر اگرچه خودش را آماده می‌کند تا نقبی به درون پر غوغای خود داشته باشد اما از بازی‌های کلامی-تصویری، غافل نمی‌شود:
تا که فالی ز عشق بر گیرد از بد و خوب آن خبر گیرد ـــ گرم و روشن به رنگ چشمانش قهوه‌ای ریخت توی فنجان ورعایت تم روایی غزلیات و ارتباط عمودی با پس زمینه داستانی تقریبا در بیشتر غزلیات این مجموعه به چشم می‌خورد اما آنچه در تک مصرع‌ها می‌توان آن را دنبال نمود؛ اعتراضی بودن دیدگاه‌های فلسفی و ذاتی بودن نگاه انتقادی در جای جای مجموعه است که اگر دقت بیشتری به کار بسته شود به چشم می‌آید:
در ازدحام گیر و دار آبی و قرمز...
غم نان می‌بردم تا لب مرداب فنا...
نان را به نرخ کاذب ایمان بگیرد...
قسمت دیگری از دریافت هایی که در این بررسی به آن رسیده ایم روشی است که در داستان به تعلیق و عدم پایان بندی کامل مشهور است یعنی پایان کار را به عهده مخاطب گذاردن و آن را بی هیچ توضیحی رها کردن؛ در مجموعه غزلیات بررسی شده این تعلیق به خوبی قابل فهم است یعنی شاعر ترجیح می‌دهد قسمت انتهایی سخن را رها کند و بی انتها بودن فرجام‌ها را به رخ بکشد یعنی همیشه با خوانش محتوایی غزلیات این حس با مخاطب همراه می‌شود که ابیاتی دیگر نیز وجود داشته یا می‌توانسته وجود داشته باشد. سرایش شعر، شاعر و اهل و طایفه شعر برای آفریننده این مجموعه تعبیری خاص است و معنایی عمیق تر از ذوق و سلیقه و دانش عروضی دارد:
شاعر آن جا نشسته بود آری! دختر از درک حس او عاری
شانه می‌زد و زیر لب می‌خواند شعری از شاعری پریشان و...
شاعری که همیشه سرگشته، رفته و ناامید برگشته
شعرهایش شکسته‌های دلش، وصف اندوه و شرح هجران و...
شاعر اینک شکسته و خسته، در به روی خیال خود بسته
به بهاری که نیست دل بسته، ناگهان می‌رسد زمستان و...
من حدس می‌زنم... نه! یقین دارم ای عزیز یا شاعر است یا که دل از دست داده است
در پایان این بررسی و بدون ورود به حوزه اشعار نو و نیمایی و آن چند رباعی؛ غزلی از میان غزلیات این مجموعه برگزیده‌ایم که می‌تواند دیپلماسی شعری و ناب ترین بازتاب‌های تفکرات اجتماعی و فلسفی شاعر را در بربگیرد:
سرخم ولی ز سیلی تلخ شکست‌ها ای قطعنامه‌های تمام نشست‌ها
حالا به شاعرانه ترین شیوه مرده ام با این ردیف و قافیه و بند و بست‌ها
یک لحظه شعله می‌کشد و جنگ مثل دیو شادی کنان، تنوره کشان مثل مست‌ها
بر شانه‌های زخمی ام آوار می‌شود من زیر سقف خاطره‌های شکست‌ها
چون کوه خرد می‌شود و قطعه قطعه بعد فریادم از شکاف میان گسست‌ها
مثل نسیم می‌رود آرام و بی صدا سمت بلندها ز فراسوی پست‌ها
هی شعله می‌کشد نفسم تنگ می‌شود آنگاه رقص وحشی آتش پرست‌ها
پر می‌کشم به سمت افق، گوش می‌کنم
فریاد می‌زند زنی از دور دست ها
ای شهر در تصرف مردان فاجعه
ای نیست‌های ظاهرا اینگونه هست ها...
زشت و کبود می‌شوم از درد چون زنی
که رو به روی آینه‌ها گفته است ها
آراممان نمی‌کند این بار هیچ تلخ
خوابم ولی ز سیلی تلخ شکست ها
مجنون اول
(مجموعه داستان کوتاه/ناشر:مولف/1393/152 صفحه/شمارگان1000نسخه)
داستان در ایران هنوز پای از مرحله تعاریف اولیه فراتر ننهاده تا آن سوی مرزهای جهانی شدن نیز افزون تر رفته است؛ داستان کوتاه اما حکایتی دیگر دارد. نخستین بار است که دو اثر در دو گونه نوشتاری مختلف با فرسنگ‌ها فاصله از منظر محتوا و سبک را در کنار هم به نقد کشیده ایم؛ در یک سو دنیایی از نظم و احساس و چارچوب‌های کلاسیک و مدرن و از سویی دیگر نثر و شاخصه‌های ویژه اش. یک‌سو غزل و رباعی و نیمایی و سپید؛ سویی دیگر پیرنگ و راوی و طرح و محتوا و شخصیت. یک سو در هم تنیدگی کلام و احساس و سویی دیگر مرزهایی به نام خیال و واقعیت.
با این مقدمه کوتاه نخست نظری می‌افکنیم به نقدهایی که بر این اثر انجام گرفته، منتشر شده است:
حسن میر عابدینی ـ چهره سرشناس ادبیات داستانی ـ پیرامون این کتاب گفته یا نوشته است:«نخستین پرسشی که ضمن خواندن هر داستانی با آن رو به رو می‌شویم، کیستیِ روایتگر است: چه کسی سخن می‌گوید؟ قرار است صدای چه کسی را بشنویم و گزارش او را از رویدادها دریافت کنیم؟ شیوه گسترش پیرنگِ هر داستانی تابع نظرگاهی است که نویسنده برای روایت آن برگزیده است. راوی مسئولیت کنش قصه را بر عهده دارد و دیگر اجزای داستان به نحوه نقل او وابسته اند و برای اینکه داستان به درستی روایت شود، اجزای آن باید به دقت طراحی شوند و چنان نظامی بیابند که قصه را به سوی تاثیر واحد پیش برند.» و در ادامه پیرامون داستان نخست این مجموعه می‌گوید:«داستان«مجنون اول» به شیوه تک‎گویی نمایشی نوشته شده است: راوی برای مخاطبی خاموش دردِ دل می‌کند که حضورش حس نمی‌شود مگر در خطاب‌های راوی به او. راویِ مجنونِ قصه، که همسرش «تاج گل» او را ترک گفته است، لحنی حق به جانب دارد و می‌کوشد عاقلانه حرف بزند. در روایت اول شخص، راوی را بر اساس گفته‌های خودِ او می‌شناسیم. در سخنان این آدم ناقص‌العقل، مفاهیم ارتباط درونیِ خود را از دست داده‎اند و او، در لحظه، هرچه
را که به ذهنش می‌رسد بیان می‌کند. او رو به مخاطب از ترس‌ها و توان‌های خود می‌گوید. در سخنانش - برای جلب حمایت مخاطب و متقاعد کردن او به صادق بودن خود- دروغ، پنهان کاری و توجیه
درهم آمیخته اند. به واقع، در زیر رویه ظاهری متن، زیرمتنی تعبیه شده است که خواننده باید آن را دریابد تا آنچه را که در لابه‎لای سطور جریان دارد، دنبال کند. زیرا رویداد داستان بینابین گفته‌های این آدم پیدا و گم می‌شود و راویِ غیرقابل اعتمادی پدید می‌آید که راست و دروغ حرف هایش معلوم نیست. این نوع راویان عدم قطعیتی به فضای داستان می‌دهند که کنش فعال خواننده را در خوانش متن طلب می‌کند.»
سمانه قرائی نویسنده/کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد در نقدی پیرامون این کتاب می‌نگارد: «مجنون اول، اولین مجموعه داستان منتشر شده از دکتر مجید پویان؛ شاید قصه هایش را با همین نام بر پیشانی‌اش بازگو کند، چرا که در حقیقت این اثر، که نخستین داستان مجموعه هم هست، یک عاشقانه لطیف و خواندنی است با زبانی نرم و خلسه‌آور. یا به عبارتی دیگر، این مجموعه داستانهای پرکششی دارد که در آن عشق و نوستالژی عنصر غالب هستند؛ داستانهایی که شخصیت اصلی اغلب آنها، شخصیتی است ساده دل یا ضعیف که تحت آزار، ظلم و استهزاء شخصیت‌های دیگر قرار می‌گیرد. گویی نویسنده تعمداً می‌خواسته در تمامی داستانها وجود دائمی ظلم را یادآور شود؛شخصیت هایی که گاهی سادگی‌شان به بلاهت پهلو می‌زند و گاه به غایت نزدیک و آشناست با کودکی از دست رفته هرکدام از ما.نویسنده خود را از موضع راوی کنار می‌کشد و عنان روایت را به دست شخصیت‌ها می‌سپارد و می‌گذارد قصه‌ هایشان را خودشان روایت کنند . درواقع نویسنده گوش شنوایی برای تک‌گویی‌های شخصیت اصلی هر داستان می‌شود. اما این تک‌گویی‌ها در روایت از کجا ناشی می‌شوند ؟ ریشه این تک‌گویی‌ها را باید در خود شخصیت‌ها جستجو کرد. شخصیتهایی ستمدیده، تنها و طرد شده در میانه جماعتی که از طرفش پس زده می‌شوند و در نتیجه گوش شنوایی برای آنها و قصه هایشان وجود ندارد. نویسنده خود را در نقش مامنی برای شنیدن رنج‌ها و اقاریر آنها قرار می‌دهد.اما نویسنده و دیگر شخصیتهای داستانها در مقابل شخصیت اصلی چه جایگاهی دارند؟ باید بگوییم شخصیت اصلی داستانها ، همین شخصیتهای تنها و ستمدیده، کسانی هستند که نیروی غالب ماجرا می‌شوند. حتی روایت را چنان در دست می‌گیرند که نویسنده را از صحنه به در می‌کنند . دیگر شخصیت‌ها نیز کم جان و بی‌رنگ و منفعل‌اند. ورطه، ورطه تاخت و تاز شخصیت اصلی است. گویی نویسنده به عمد می‌خواسته برای آنها مجالی بسازد که تاکنون نداشته‌اند. نویسنده نتوانسته یا نخواسته بیرون از متن و درونیات شخصیت اصلی‌اش قرار بگیرد و با او همدرد و همراه شده.»
محمد رحیم اخوت، نویسنده و منتقد ادبی در یادداشتی پیرامون یکی از داستان‌های این مجموعه با عنوان«ملودی شب»، می‌نویسد: « آن طور که پیداست بن‌مایه این داستان شرح احوالات نسل آشفته حالی است که ازیک طرف سرش به دنیای مصنوعی وتماشای درخت‌های سنگی و برگها و «پرنده‌های فلزی» و
«چراغ‌های نئون رنگی» گرم است و از طرف دیگرچنان از طبیعت و محیط زیست بریده است که دیگر نمی‌تواند از آن لذتی ببرد. سه فضای طبیعی و غیر طبیعی تار و پود داستان را می‌بافند و شکل می‌دهند؛ داستانی واقعگرا با رگه هایی نمادین که آن را از سطح یک گزارش صرف شبی در روستا فراتر می‌برد.این فضاهای طبیعی و غیر طبیعی که به شکلی طبیعی در هم تنیده شده و فضای کلی داستان را شکل می‌دهند عبارت اند از: 1.زمان و مکان شب روستا با نوای پرندگان و صدای حیوانات وحشی و اهلی. 2.میدانی با « درخت هایی که از سنگ تراشیده» اند و «برگهایشان حلبی‌های سبز سیر بود و[...]پرنده‌های فلزی روی شاخه‌های درخت‌ها و چراغ‌های رنگارنگ نئونی». 3.تصویر «پلنگهایی با نگاه خسته و بی رمق» بر پتویی با «حاشیه سبز رنگ» که گاهی از متن پتو به سمت حاشیه آن حرکت می‌کنند؛ پلنگهایی که در عین حال«گرسنگی و درندگی از چشمهاشان می‌بارد.» و «انگار حالتی تهاجمی به خود گرفته باشند» راوی را مجبور می‌کنند خودش را «جمع و جور» کند. همه جا تاریک است و همه اهل ده انگار خوابیده اند».»
مائده صافی اصفهانی عضو هیئت علمی موسسه غیر انتفاعی صفاهان می‌نویسد:« ازویژگی‌های بارز مجموعه داستان «مجنون اول» نوشته مجید پویان(1352) این است که طیفی از انواع راوی‌های
غیرقابل اعتماد را به نمایش گذاشته و فضای داستانی خاصی را ایجاد کرده که به این مجموعه کیفیتی متمایز بخشیده است.از جمله عناصری که در ساختار روایی مورد بررسی قرار می‌گیرد، راوی
است. انواع مختلف راوی وجود دارد که یکی از آن‌ها «راوی غیرقابل اعتماد» است. این اصطلاح را وین سی بوث در سال 1961م مطرح کرد. هرچند این نوع راوی به‌ طور خاص در آثار ادبیات مدرن
بیشتر به چشم می‌آید، نمونه‌هایی از آن در آثار ادبی پیشامدرن و حتی ادبیات کهن نیز وجود دارد. برای نمونه می‌توان به آثار اریستوفان و پلوتس (قرن سوم و چهارم قبل از میلاد)، برخی آثار ادبیات داستانی قرون وسطی مانند قصه‌های «هزار و یک شب» و برخی قصه‌های «حکایت‌های کنتربری»، اثر جفری چاسر و از نمونه‌های متاخر آن، رمان «ماجراهای هاکلبری فین»، اثر مارک تواین (اواخر قرن نوزدهم میلادی)، اشاره کرد. در این مجال کوشش شده است با استناد به دسته‌بندی راوی غیرقابل اعتماد مبتنی بر نظرویلیام ریگن، به بررسی صورت‌بندیِ انواع راوی در این مجموعه بپردازیم. در این جا به چند نمونه از انواع راوی غیرقابل اعتماد که در «مجنون اول» وجود دارد اشاره می‌کنیم.» با این توضیح که متن کامل یادداشت‌های اشاره شده را می‌توانید در وبلاگ شخصی نویسنده با نام«آسمانه»مطالعه کنید نظری می‌افکنیم به این مجموعه داستان به این امید که آن چه نوشته می‌شود معرفی برای محتوای کتاب مورد نظر باشد.
مجنون اول مجموعه ای است متشکل از یازده داستان:مجنون اول/ شاه جنگ نامه/ ملودی شب/ کشتار/ ولگرد/ غریبه/ پرهیز/ لیلا/ سیب تلخ/ من سرهنگ نیستم، حقوقدانم و کارگاه نقد مالی.
و اما ماجراهای این کتاب با«مجنون اول»آغاز می‌شود. باریک بینی، جزئی جدانشدنی است از شاعر-نویسنده، مجنونی که اول است و نخستین داستان این مجموعه؛ اصلی ترین و ویژه ترین حسی که از این داستان به بیرون درز می‌کند «سادگی» است، سادگی توام با در خودماندگی
ـ چیزی شبیه اوتیسم ـ. همه عوامل داستان و همه عناصر داستان ساده شکل می‌گیرند حتی، تلاطم‌های درونی داستان با همان ساده بودن خطی پیرنگ، آرام می‌گیرند. نویسنده که شیطنت را خوب بلد است! راوی را می‌نشاند روبه‌روی مخاطبی که از اجزای ارتباطی فقط یک گوش دارد و از مال دنیا انگار یک عدد خودکار روان و یک بغل کاغذ سفید. راوی هرچه می‌گوید؛ می‌شنود حالا یادداشت هم می‌کند یا نه نمی‌دانیم اما حضور راوی دوم یعنی نویسنده به خوبی مشهود است. تعلیق را خوب بلد است حداقل در غزل‌ها دیدیم که با تعلیق همزاد پنداری خوبی دارد در این داستان هم تعلیق را خوب می‌نشاند اما یک جمله همه زحماتش را بر باد می‌دهد؛ خواننده
تیزهوشی که همه شگردهای داستان نویسان را یادگرفته با این تک جمله آنچه باید دستش بیاید، می‌آید:«حاجی نایب رو کرد به رئیس و گفت: شما از این دو نفر بپرسید که محض امواتشان خیرات می‌کردند و وقت و بی وقت برنج و روغن می‌آوردند خانه حسین؟»تعلیق دیگر معنایی ندارد حتی راوی را هم می‌دانیم کیست.
در شاه جنگ نامه ـ داستانی که تقدیم شده است به دکتر محمد علی اسلامی ندوشن ـ راوی گاه با شخصیت محوری داستان، یکی می‌شود زیرا عنصر اصلی روایت پیرمردی است که در گره‌های برخود افکنده اش که او را رها نمی‌کند، اسیر شده است و این در خود اسیری نویسنده را دچار سردرگمی می‌کند. راوی، نویسنده نامه ای است که در چندین بند تنظیم شده است در این جا نیز تعلیق می‌شکند و نویسنده در اصراری بی دلیل داستان را وارد جزئیات آزار دهنده اش می‌کند و مخاطب را برای تصمیم نهایی که خودش باید بگیرد تنها نمی‌گذارد. داستان نوسان ندارد و روی خطی صاف،
بی هیچ فراز و فرودی در حرکت است به‌گونه‌ای که مخاطب انتظار هیچ غیرمترقبه‌ای در ذهنش جاخوش نخواهد کرد. نویسنده از این داستان ذهنیت بیرونی دارد به همین منظور به تلاش هایی ـ که به فرجام هم نمی‌رسدـ دست می‌زند تا رد گم کند اما آدرس‌هایی می‌دهد که سرراست است.
ملودی شب؛ داستانی پر از دیالوگ، دیالوگ هایی که با ریتمی کاملا تکراری در قالب جملاتی تراش خورده از منظر دستوری و درست نویسی؛ پشت سر هم قرار می‌گیرند در قالبی که تقلید از سر رو رویش می‌ریزد، جملاتی که لا به لای متن اصلی داستان قرار است حس کتاب خواندن را منتقل کنند باید دوباره و شاید چند باره بازبینی شود. در ملودی شب کم کم پی می‌بریم روایت، راوی و محتوا در حال فراموشی است.
نویسنده درکشتار نوع خاصی از روایت و محتوایی ثبت شده بر یک جفت چشم را به نمایش می‌گذارد، کشتار ساختار قابل قبول تری دارد، قابل قبول‌تر یعنی نسبت به فضایی که نویسنده در آن قرار گرفته است و می‌نویسد. لذت مخاطب برای برقراری ارتباطی که ایجاد شده خاص‌تر از داستان‌های دیگر است. در هم تنیدگی بافت‌های داستانی، یکپارچگی را به بهترین شکل ممکن نشان می‌دهد اما نویسنده تلاشی برای ایجاد لایه‌های درونی و بیرونی و ایجاد نوعی
فضای ابهام آمیز و لذت بخش انجام نمی‌دهد. حتی این انفعال باعث می‌شود در برخی اوقات داستان تشریح شده تر از هر اتفاق تصویری در اختیار مخاطب قرار گیرد. در ولگرد مقدمه بر متن سایه انداخته است. محتوای اصلی در چند خط خلاصه می‌شود چند خطی که درست و ریزبینانه شکل نمی‌گیرد، ساخته و پرداخته نمی‌شود گویی پیرنگ اصلی داستان لای مقدمه چینی که می‌توانسته است پیرنگ
فرعی باشد گم می‌شود. همه دیالوگ‌های کشتار در غریبه تکرار می‌شود. جنس جمله ها، دیالوگ ها، تصاویر، چارچوب‌ها و ... تکرار. پرهیز با حسی غبار گرفته و گیج و گنگ آغاز می‌شود، یک مینیمال زیبا و همه چیز در فشرده ترین حالت ممکن. نویسنده با داستان لیلا یک بار دیگر خودمانی بودن با مخاطب را امتحان می‌کند، داستانی عاشقانه، بازمانده از لا به لای خاطراتی قدیمی و در هر صورت شنیدنی. تلاش نویسنده در سیب سرخ برای القای حس کودکانه به بار نمی‌نشیند اما اتفاقات کلامی خوبی رخ می‌دهد به این معنا که اگرچه روایت و راوی از پس ماجرا بر نمی‌آیند اما گفتگوهای درونی کارکردها خود را بروز می‌دهند. من سرهنگ نیستم، حقوقدانم از بعد تیتر و عنوان بسیار خوش نقش است یعنی تیتر جذابیت‌های خاص خودش را دارد که به سادگی کشش‌های مربوطه را ایجاد می‌کند. اما متن با تیتر کشش دار اندکی فاصله دارد. روایت آنچنان کش دار بیان می‌شود که گویی شعری در بحر طویل دارد خوانده می‌شود و خواننده اصرار دارد یک نفس تا آخر شعر را بخواند. رگه هایی از طنز و شوخ طبعی که حالا دیگر می‌توان به جرات آن را یکی از خصوصیات سبکی نویسنده وشاعر مورد بحث به حساب آورد در این داستان نسبتا مینیمال دیده می‌شود. دست آخر نویسنده در یک پیش بینی رندانه فضای مجازی نقد، آن نیز به طریق طنز ترتیب داده و برخی از نقدهای وارده را از همان نقطه به پایان رسانیدن کتاب پاسخ داده است.
نتیجه گیری
در مجال پیش رو فرصتی نشد تا همه دیگر گونه‌های شعری نیز بررسی شود اما با بررسی غزل‌ها و نیز داستان‌های کوتاه چند نتیجه کلی و نسبتا امیدوار کننده به دست می‌آید:
نویسنده شاعری چیره دست تر است اگرچه شاعر در دستگرمی به انجام رسیده رگه هایی از استعداد داستان نویسی خود را بروز داده است.
شاعر منهای شخصیت علمی و دانشگاهی، فردیتی دارد به شدت اجتماع محور، آشنا به لایه‌های مختلف جامعه، انواع آدم‌هایی که می‌توانند با او مربوط باشند یا نباشند و در یک کلام شاعری حساس به کوچکترین رخدادهای اجتماعی. طنز را می‌شناسد و درست استفاده می‌کند اما وقتی طنز و شیطنت هایی خاص را در هم می‌آمیزد دوست داشتنی‌تر می‌شود.
شاعر بیش از هرچیز به فضای حاکم بر شعر و شعر به معنای شعر نقد دارد و در این مقوله سختگیری هایی قابل تامل دارد.
غزلیات شاعر پر است از تبار شناسی قومی و جغرافیایی و زمانی که می‌تواند به عنوان نقطه قوت اشعار خاصه غزلیات او محسوب شود.
شاعر رگه هایی از طنز انتقادی در شعر وارد می‌کند که می‌تواند بهینه تر، هدفمندتر و خط کشی شده تر به سمت و سویی خاص هدایت شود. دقیق تر آن که شاعر شعر اعتراض را به خوبی می‌شناسد و از پس آن به خوبی برآمده است.
شاعر برای غزلیاتی روایی – داستانی هوش و استعدادی خاص دارد.
نویسنده اما
داستان کوتاه را به خوبی نمی‌شناسد حتی اگر خودش یکی از چیره دست ترین منتقدان این ژانر باشد.
گره افکنی، فراز و فرود و ایجاد کشش و واکنش در داستان‌های این مجموعه اساسا یا بسیار کمرنگ است یا که جایی ندارد.
روایت‌ها خطی و بدون نوسان ارائه می‌شود.
راوی اول شخص گاه می‌شود قهرمانی که باید خودش، خودش را روایت کند.
فضاسازی و ایجاد لحظاتی تصویری به خوبی ارائه شده است.
داستان لیلا برای نمونه داستانی است که از قدرت بیشتری به لحاظ ساخت و ساختار برخوردار است خاصه آن که کشش درونی داستان از نقاط قوت این داستان دوست داشتنی است.
تکنیک در نگارش داستان کوتاه نادیده انگاشته شده است اما به عنوان کار نخست می‌تواند قابل قبول باشد.
مجید پویان در شعر عالی و در داستان تقریبا متوسط است.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام