کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
پنج شنبه, 31 مرداد 1398   Thursday 22 August 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 31 اردیبهشت 1398

صفحه خبر: سرمقاله‌ها

مهربانی به گوش نمی‌رسد و گریه‌ها و خنده‌هایمان هیچ شده است. هیچ!
در این روزهای نفرین شده تهی از عاطفه، آفتاب یخ زده در رگ‌هایمان می‌خزد تا یادمان برود کوه از نخستین سنگ آغاز می‌شود و انسان از نخستین درد.
و چشمانت راز آتش است
و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می‌شتابد
و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن...
این روزها آنقدر کلافه ایم که نه رد قدم‌های یکدیگر را می‌بوییم و نه دهانمان آشیانه شادمانی است.
این روزها سر در گریبان، بی‌آنکه از دغدغه‌ها فارغ شویم روز و شب را دوره می‌کنیم و با تلنگری به خود می‌لرزیم. اینگونه می‌شود که پورشه شیک در بزرگراه نصف
جهان تیک آف مرگ می‌کشد و در انتهای مسیر
مه آلود با تصادفی مهیب، جوانی را به قربانگاه هل می‌دهد و هنوز آفتاب برنیامده در شعله زار تشنه انسانیت گُر می‌گیرد. طرفه اینکه سرنشین پورشه با طیب خاطر از پرداخت دیه حرف می‌زند و در سوگ گلی که چیده شده است خم به ابرو نمی‌آورد تا باور کنیم زندگی روی پلشت خود را نشانمان داده و توفان بی تفاوتی در جاده‌ها ایستاده و انتظارمان را می‌کشد.
باور کنید هزار سال پیش دنیا اینگونه نبود و آدمی به زورق مهر سخت محتاج بود. آن هنگام که اشک رازی بود سر به مهر و هرگز کسی اینگونه به کشتن شمایل نوعدوستی برنمی خاست.همان سال‌ها که دستانمان آشتی بود و چشمانمان پیام آور همدلی و هر سپیده دم با نوازش یکدیگر بیدار می‌شدیم و سراغ حیات را دم طاقچه عادت می‌گرفتیم.
حالا اما همه چیز عوض شده. بی تعارف سِر شده ایم انگار که با تماشای تلخ ترین حوادث ککمان نمی‌گزد و به سلفی گرفتن با ناکامان به مسلخ رفته بسنده می‌کنیم و اسیر وجدان درد نمی‌شویم.
کاش می‌شد در چنین شرایط عذاب آلودی به گذشته سرک بکشیم و کمی شبیه سال‌هایی باشیم که انسان واژه مقدسی بود و نان و نمک حرمت داشت.
اینجا ایران است و زورق مودت به سادگی در فلق بخار نخواهد شد و الفت با نام تو آغاز می‌شود برادر! خواهر!
پس به قدر برکه‌ها اشک بریز و برای جوانی که در انتهای مسیر مه آلود جان داد و غرور را به غروب پیوند زد و غریبانه پرگشود اشکی بریز که مرگ پایان کبوتر نیست و پرواز را باید به خاطر سپرد تا ابد، که عشق پیروزی آدمی است و آغوش جایی برای گریستن...


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام