کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
جمعه, 28 دی 1397   Friday 18 January 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 20 دی 1397

صفحه خبر: فرهنگی

آفتاب یزد - زهره مسکنی: منّت خدای را عزّوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر‌اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می‌رود ممدّ حیات است و چون برمی‌آید مفرّح ذات... از سال‌هایی که آموزگاران، گلستان سعدی را دیکته می‌گفتند و ما ساعت‌ها وقت خود را صرف معانی و روخوانی و املای این‌گونه متون می‌کردیم، زمان زیادی سپری شده است. اینک اما به نظر می‌رسد پرداختن به متون قدیمی کمرنگ شده و نه‌تنها در نسل کودک و نوجوان بلکه در میان قشر بزرگسالِ حتی علاقه‌مند به ادبیات نیز از رونق گذشته برخوردار نیست. اینکه بحث کتاب و کتاب‌خوانی در ایران موضوع قابل ملاحظه‌ای است و همواره باعث نگرانی و تکاپوی دست‌اندرکاران فرهنگی بوده از یک سو و اینکه در میان بازار داغ انواع کتاب‌های ایرانی و خارجی، میزان توجه به متون کلاسیک به چه‌اندازه است از سوی دیگر، قابل توجه و تامل است. در همین زمینه گفت‌و‌گویی انجام دادیم با مصطفی علیزاده داستان‌نویس، منتقد و کارشناس ارشد ادبیات کودک و نوجوان که طی سال‌های اخیر در زمینه ادبیات کلاسیک ایران مطالعات جدی داشته و اکنون به عنوان مدرس دوره‌های بازخوانی ادبیات داستانی کلاسیک ایران مشغول فعالیت است:

بیایید گفت‌و‌گو را با این موضوع آغاز کنیم که به چه آثاری کلاسیک گفته می‌شود؟ در زمینه ادبیات خودمان، برخی متون قرون سوم و چهارم هجری را کلاسیک می‌دانند و برخی آثار نویسندگانی چون هدایت، زرین‌کوب، ساعدی، آل احمد، سیمین دانشور و.... نظر شما در این خصوص چیست؟
آثار کلاسیک بر اساس طبقه‌بندی‌های مختلف و از مناظر متفاوت، تعاریف متفاوتی دارند. می‌توان از یک منظر محدود، فقط آثاری را کلاسیک دانست که در دوران کلاسیک یونان و روم خلق شده‌اند؛ آثاری نظیر ایلیاد و ادیسه و اِنه‌اید. و اگر این تعریف را توسعه و تعمیم دهیم، در هر زبان و فرهنگ، آثار شاخص و برجسته قدیمی را که در طول تاریخ ادبی آن فرهنگ ماندگار شده‌اند، می‌توان کلاسیک نامید. یعنی در ادبیات ما، شاهنامه فردوسی، سفرنامه ناصرخسرو، مثنوی مولانا، گلستان سعدی، بهارستان جامی و... در دسته‌بندی آثار کلاسیک قرار می‌گیرند.
اما اگر از منظری بازتر نگاه کنیم، به تعریفی با شمولیت بیشتر و مسامحه‌آمیزتر می‌رسیم. آثاری که در تاریخ ادبی، چنان برجسته شده و جایگاه بلندی یافته‌اند که به نمونه‌های شاخص ادبیات تبدیل شده‌اند؛ حال می‌خواهد، صحبت از اثری در دوره تاریخی کلاسیک باشد یا اثری از شکسپیر یا رمانی مدرن و نیز می‌توانند متعلق به هر فرهنگی باشند. این، تعریفی گسترده‌تر برای کلاسیک‌هاست و بر اساس این تعریف، ایلیاد، هملت و ناتور دشت، گرچه از سه دوره تاریخی مختلف‌اند، هر سه کلاسیک محسوب می‌شوند. به همین ترتیب شاید بتوان آثاری مثل «یکی بود، یکی نبود» جمال‌زاده، «بوف کور» هدایت و «سووشون» دانشور را نیز کلاسیک خواند.

اصلاً چرا باید آثار کلاسیک را خواند؟ شاید برخی بر این عقیده باشند که وقتی زمان و مکان و زبان این آثار با شرایط امروز متفاوت است، چرا باید به جای داستان‌های نزدیک به فضای ذهنی انسان امروز، «کلیله و دمنه»، «تاریخ بیهقی»، «خمسه نظامی» یا «شاهنامه» بخوانیم؟
ایتالو کالوینو در اثر معروفش با عنوان «چرا باید کلاسیک‌ها را خواند»، به طور مفصل به اهمیت بازخوانی کلاسیک‌ها اشاره کرده است. او ضمن تعریف کلاسیک‌ها بر اساس ویژگی‌هایشان، دلایل بسیاری را برشمرده تا خوانندگان را متقاعد کند که نخواندن کلاسیک‌ها، می‌تواند مایه شرم و خسران باشد. واقعیت این است که آثار کلاسیک، با ناخودآگاه جمعی ما نسبت و ارتباط دارد. با اسطوره‌ها و کهن الگوها و با افسانه‌های برخاسته از فرهنگ و باورهای سنتی‌مان. چنین آثاری به طور خیلی جدی بر خوانندگان تاثیر خودآگاه و ناخودآگاه می‌گذارد. فرق است بین کسی که شاهنامه و داستان ضحاک را نخوانده و نمی‌داند، با کسی که سرگذشت جمشید و ضحاک و کاوه و فریدون را خوانده و تامل کرده بر حکایت تکبر و کج‌روی جمشید و ظلم فراگیر ضحاک و دادخواهی و شجاعت کاوه و قیام فریدون. در حقیقت جهان‌بینی و باورهای این دو فرد متفاوت است. از سوی دیگر، آثار کلاسیک بسیار ژرف و چندوجهی هستند. می‌شود از مناظر و وجوه مختلف آنها را دید و خواند و تعمق کرد و لذت برد. کدام اثر داستانی مدرن ایرانی را می‌توانید نام ببرید که به قدر قطره‌ای از دریای شاهنامه یا مثنوی، ژرفا و گستردگی معنایی دارد؟ شما یکی را نام ببرید، آن‌وقت من می‌گویم که شاهنامه نخوانید و به جایش آن رمان کذایی را بخوانید. معلوم است که چنین اثری نه موجود است و نه هرگز نوشته خواهد شد.

بعضی‌ها هم نیازی نمی‌بینند که به متن اصلی و کامل آثار رجوع کنند. این عده گاهی به خلاصه‌های موجود از کتاب‌ها مراجعه می‌کنند. چه تفاوتی میان دانستن خلاصه داستان با خواندن آن متن وجود دارد؟
باید به این نکته اشاره کنم که آثار کلاسیک چه در حوزه معنایی و محتوایی و چه در حوزه فرمی و ساختاری و زبانی، غالباً ویژگی‌های منحصر بفرد یا حداقل بسیار برجسته دارند. درک این امتیازها و نقاط مثبت، برای خواننده لذت بسیار می‌آفریند. از یک طرف هرچه خواننده تواناتر و آگاه‌تر باشد، می‌تواند بهتر این متون را بخواند و بفهمد و لذت ببرد و از طرف دیگر، خواندن متن اصلی به دلیل آنکه بی هیچ واسطه و دست‌کاری، تمام ویژگی‌های فرمی و ساختاری و زبانی و محتوایی را دارد، مسلماً بر خواندن نسخه‌های دست‌کاری‌شده و ساده‌سازی‌شده و خلاصه‌شده برتری دارد. اما نکته‌ای که باید مدنظر قرار داد و من همیشه در جلسات و دوره‌های کلاسیک‌خوانی به آن اشاره می‌کنم این است که برخی از این کتاب‌ها به نظم (شعر) هستند و خواندنشان برای خیلی‌ها سخت و حتی ناممکن است. آنها که نثر هستند نیز، ممکن است زبانی سنگین و واژگانی دور از ما داشته باشند و برای خواندنشان به زحمت بیفتیم. همین می‌شود که از آنها دور می‌مانیم و نمی‌خوانیمشان یا اگر گاهی نگاهی هم به آنها بیندازیم، چیز زیادی دستگیرمان نمی‌شود. وقتی چیز زیادی از این گنجینه ادبیات روایی (داستانی) دستگیرمان نشود، یعنی لذتی از خواندن آنها نصیبمان نشده و نمی‌شود! واقعیت این است که تعداد زیادی از کتاب‌خوان‌ها، یعنی اکثریت قابل ملاحظه‌ای از آنها، به دلیل آنکه دغدغه‌ یا تحصیلات‌شان ادبیات نبوده، توانایی‌اندکی در خواندن و فهمیدن آثار کهن دارند و این طبیعی هم است. یعنی در زمانه‌ای که از یک طرف سرعت زندگی بسیار بالا رفته و از طرف دیگر ده‌ها جایگزین برای کتاب‌خوانی و ادبیات‌خوانی آمده، خیلی بدیهی است که فاصله کتاب‌خوان‌ها با متون منثور یا منظوم و احتمالاً سخت‌خوان قدیمی، زیاد و زیادتر از پیش باشد و از صرف وقت برای سر و کله‌زدن با متونی که به سختی خوانده می‌شوند، پرهیز کنند. پرسش این است که حالا با این شرایط، آیا کسی که به واژگان و ویژگی‌های زبانی متون قرن چهار و پنج آشنا نیست، باید شاهنامه را کنار بگذارد؟ یا مثنوی مولانا جلال‌الدین را رها کند؟ یا قصه‌های جذاب نظامی را نخواند؟ روشن است که جواب منفی است. نظر من این است که می‌توان از کتاب‌هایی که به بازنویسی ساده متون کهن پرداخته‌اند بهره گرفت و کتاب‌خوان‌هایی را که هیچ میلی به سر و کله‌زدن با زبان و فرم متون منظوم و منثور ادبی کهن ندارند، حداقل با وجوه دیگری از آنها، یعنی محتوا و ساختار آشنا کرد. البته نیاز به ذکر نیست که این توصیه و پیشنهاد صرفاً برای آنهایی‌ است که تحصیلات یا دغدغه ادبیاتی ندارند وگرنه ساده‌گیری برای ادبیاتی‌ها روا و قابل قبول نیست.

مطلع هستیم که شما تلاش بسیاری در زمینه احیای خوانش دقیق و ارزیابی مجدد متون کهن برای نسل جوانِ علاقه‌مند به ادبیات انجام می‌دهید که از جمله این موارد می‌توان به برگزاری دوره‌ها و کارگاه‌های بررسی «هزار و یک شب» اشاره کرد. بفرمایید که ملاک شما برای انتخاب «هزار و یک شب» چه بوده است؟
من به جز هزار و یک شب، بازخوانی گلستان سعدی و همچنین آشنایی با عجایب‌نامه‌ها را نیز در دوره‌ها و جلساتی داشته‌ام. اما هزار و یک شب، برای من متن ویژه‌ای است و از این رو در این سال‌ها مکرر به آن پرداخته‌ام. هزار و یک شب متنی است که متعلق به هیچ ملت و قومیتی نیست. به تعبیر یکی از استادان، مجموعه‌ای مسافر است که از هند و ایران و سرزمین اعراب و اروپا گذشته و همه فرهنگ‌ها تاثیری بر آن گذاشته‌اند. دلیل توجه ویژه من به هزار و یک شب برمی‌گردد به دغدغه خود من که داستان و قصه است. حکایت‌های هزار و یک شب گرچه در نگاه اول پری‌وار، خیالی، کودکانه یا از نظر عده‌ای مبتذل و سطح پایین به نظر می‌رسد، اما به شدت غنی و درس‌آموز و در عین حال جذاب است. مخاطب عام می‌تواند از قصه‌ها لذت ببرد و سرگرم شود و مخاطب خاص می‌تواند درباره آنها فکر کند. داستان‌نویس‌ها هم می‌توانند از آن بهره‌ای ویژه در زمینه مهارت‌های داستان‌نویسی ببرند. به عنوان یک داستان‌نویس بر این باورم که متون کلاسیک چه در حوزه فرم و ساختار و چه در حوزه معنا و محتوا، منبعی غنی و شگفت‌انگیز هستند و بر خودم لازم می‌دانم که هر روز به این گنجینه عظیم نزدیک‌تر شوم و بیشتر از آن استفاده کنم. هزار و یک شب هم به عنوان یک متن کلاسیک که البته آن را بیشتر در زمره ادبیات عامه می‌دانند، گنجینه‌ای فوق‌العاده از قصه‌ها، ایده‌ها، درون‌مایه‌ها و شگردها در اختیار داستان‌نویس قرار می‌دهد. نویسنده‌ای که هزار و یک شب را خوانده و فهمیده باشد و از آن لذت برده باشد، می‌تواند با تکیه بر این گنجینه بزرگ از قصه‌ها، داستان‌هایی خلق کند که مخاطبان را جذب کرده و مفتون و مسحور با خود بکشاند. همچنان که شهرزاد هزار و یک شب، شهریار را به مدت هزار و یک شب با قصه‌های خود کشاند و همراه کرد. از نظر من مشکل عمده داستان‌نویسی امروز، ضعف قصه‌گویی است. رمان‌ها و داستان‌هایی که می‌خوانیم عمدتاً فاقد قصه‌های جذاب و پرکشش و پرشمار هستند و این باعث می‌شود که خوانندگان از رمان‌ها و داستان‌های ایرانی فاصله بگیرند. چرا که خواندن داستان‌های تخت و تنک و بعضاً شخصی که گاه متکی به بازی‌های زبانی و فرمی هستند، جاذبه چندانی هم ندارد. بنابراین عقیده، سراغ هزار و یک شب رفته‌ام تا شاید بشود این مخزن عظیم قصه‌ها و شگردهای داستان‌گویی را به کمک طلبید و برای مخاطبان داستان ایرانی، داستان‌های بهتری نوشت.

از تجارب خود در زمینه همین کارگاه هزار و یک شب بگویید. استقبال چگونه است و با توجه به شرایط کنونیِ حوزه ادبیات و گرایش فراوان به داستان‌های به اصلاح آپارتمانی با چه شیوه‌هایی کارگاه را اداره می‌کنید؟ چقدر موفق بوده‌اید و چقدر برای رسیدن به اهداف خود در این زمینه امیدوارید؟
با توجه به اینکه در کلاس‌ها، هم کتاب‌خوان‌ها و علاقه‌مندان ادبیات هستند و هم هنرجویان داستان‌نویسی و حتی داستان‌نویس‌ها، تدوین محتوای دوره، کمی حساس است. باید نکاتی گفته شود که برای هر دو گروه مطلوب باشد و بتوانند از هزار و یک شب، لذت یا بهره دلخواهشان را ببرند. ما در این دوره‌ها متن را می‌خوانیم و تحلیل محتوایی می‌کنیم و به باورهای فرهنگی و افسانه‌ها ارجاع می‌دهیم و با وضعیت خودمان در روزگار حاضر و دغدغه‌های مدرن مقایسه و تناظر برقرار می‌کنیم. همچنین شگردهای قصه‌گویی در هزار و یک شب را می‌کاویم و بیرون می‌کشیم و در مورد آن بحث می‌کنیم و با رمان‌ها و داستان‌های معاصر مقایسه می‌کنیم. به علاوه، از شیوه‌های اقتباس هم می‌گوییم و نمونه‌هایی از اقتباس‌های ادبی و سینمایی از هزار و یک شب را معرفی و بررسی می‌کنیم. تجربه‌ای که از این دوره‌ها داشته‌ام این بوده که مطالب فنی مربوط به شگردهای داستان‌نویسی حتی برای شرکت‌کنندگانی که داستان‌نویس نیستند هم جالب بوده و در بحث‌ها به نوعی مشارکت می‌کنند. گرچه استقبال از هزار و یک شب، نسبت به گلستان سعدی و عجایب‌نامه‌ها، بیشتر بوده اما به نظرم هنوز آن‌طور که باید و شاید به آن توجه نشده و استمرار این دوره‌ها می‌تواند به‌تدریج توجه‌ علاقه‌مندان ادبیات و داستان و داستان‌نویسی را جلب و کنجکاوشان کند که هزار و یک شب چه دارد که آنها از آن بی‌خبرند و دیگران به سراغش رفته‌اند. به نظر می‌رسد ادبیات امروز ایران به موازات پرورش، معرفی و حمایت از نویسندگان جوان، نیازمند پرداختن بیشتر به متون ادبی کهن نیز هست تا بتوان با تکیه بر این منابع غنی فرهنگی به حامیان، نگاهبانان و انتقال‌دهندگان نثر و نظم فارسی به آیندگان سرزمین‌مان امیدوار بود.... و چون قصه بدین‌جا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام