کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
چهارشنبه, 01 خرداد 1398   Wednesday 22 May 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 18 شهریور 1397

صفحه خبر: صفحه آخر

محمد جوان: ازپله‌ها بالارفتم.قطعا دراین فضای کاملا دراماتیک، یک فنجان قهوه بیشتر ازهرچیز دیگری به من می‌چسبید.به محل کارم رفتم و به رئیس دفترم دستور سرو یک قهوه گواتمالای دیگر دادم.در اثنایی که شهبازی رفت تا قهوه را بیاورد به بلبشوی اقتصادی حاکم بر مملکت و حال خراب مردم اندیشیدم که این روزها با خروج ترامپ از برجام اتفاق افتاده است،با خودم دو دو تا چهارتا کردم که یعنی دوستان ما در هئیت دولت در طول این چند صباحی که ترامپ رجزخوانی می‌کرد هیچ اندیشه‌ای یا به قول اهالی دنیای فوتبال «پلن ب» نداشته‌اند برای خروج این مردک مست تیغ به دست! یعنی واقعا دراتاق فکردولت هیچ اندیشمند فرزانه‌ای نبوده است تا این روزها را پیش‌بینی کند و به فکر چاره بیفتد.
من فکر می‌کنم این مختص این دولت و دولت‌های پیشین نیست هرکسی که سکان را به دست گرفته فقط به پیش پا و شعاع یکصد متری نگریسته، دوردست‌ها و کرانه‌های دور را ندیده است.به اعتقاد من، یکی از مشکلات اساسی ما در طول چهاردهه گذشته،عدم دوراندیشی برای حل معضلات و مشکلات فراروی بوده است و همین باعث شده تا مملکت به حال و روزی بیفتد که از آن کلنگ‌زنی و افتتاح پروژه‌های باشکوه وعظیم در دولت سردار سازندگی به چنان ورطه‌ای سقوط کنیم که امروز برای افتتاح یک تاب و سرسره و سرویس بهداشتی هم برخی آقایان و حضرات روبان قیچی می‌کنند.لذا بر آن شدم تا خودم دست به کار شوم و مشکلات مردم را با کمک حسن روحانی یک تنه حل کنم.یقینا این جلسه پایان سپتامبر شورای امنیت سازمان ملل به ریاست دونالدترامپ بهانه خوبی بود تا میانجی دیدارپنهانی
« حسن و دونالد» بشوم.لذا تصمیم گرفتم سریعا حسن را ببینم و به او بگویم: یا زنگی زنگ،یا رومی روم! مصلحت‌اندیشی دیگر بس است...! یا بیا و برو اگر نمی‌روی لااقل بگذار من بروم وکار ره تمام کنم! اگر موفق شدم که فبها به نام و کام تو، اما اگر شکست خوردم به جرم خیانت دستوراعدامم را بده. خلاص!
در همین افکار غوطه‌ور بودم که شهبازی با لبخندی بر لب آمد و گفت: قربان این قهوه‌ای که برای شما آورده‌ام ترکیبی است از قهوه و شیر که دستورسرواش را از«دکترنیما» گرفته‌ام و مخصوص شماست. صادقانه اعتراف می‌کنم تا پیش از این که به کاخ ریاست‌جمهوری بیایم نه قهوه را دیده بودم و نه قهوه‌خور قهاری بودم. اما این شهبازی ملعون با این قهوه هایش از همان فنجان اول، مرا به یاد کافئین موجود در «پیپ مرشام و توتون کاپیتان بلک آبی رنگی» انداخت که من و میم دردوره جوانی گرفتارش شدیم و به سختی ترکش کردیم.درحین مزه‌مزه کردن شیرقهوه با خود عهد کردم یک شب با «میم ومرشام و کاپیتان» بنشینم و جوانی را از نو زنده کنم چرا که به نام زندگانی حرام شده جوانی...!
پس از صرف قهوه به صرافت اتمام کار نیمه‌تمام افتادم لذا سریعا با میم
تماس گرفتم و از او درخواست کردم تا
به صورت اورژانسی حسن را ببینم. گویا میم به اتفاق حسن روحانی،امیرحاتمی وزیر دفاع و بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت در فرودگاه بودند تا برای افتتاح چند طرح پتروشیمی عازم عسلویه شوند.گفتم: میم جان،آب دستت هست. نان دستت هست. رها کن، فقط هواپیما را توی فرودگاه نگه دار تا من بیام! به محض پایان مکالمه به شهبازی گفتم کارلوس را احضار کند تا مرا فوری و فوتی به فرودگاه ببرد. هنوز کتم را نپوشیده بودم که صدای غرش موتور 1000 در طبقه دوم و مقابل دفترم پیچید.‌ای جان درود براین کارلوس،از یدالله باغبان شنیده‌ام کارلوس آن قدر مهارت دارد که سه دور با موتور 1000 تک‌چرخ‌زنان تا رستوران گردان برج میلاد بالا رفته و برگشته است.قبلا هم گفتم بازهم می‌گویم خوبی داشتن محافظی همچون کارلوس به این است که
از کاخ ریاست‌جمهوری تا فرودگاه مهرآباد را سه‌سوته می‌رود و برمی گردد.
به فرودگاه رسیدم.به محض نشستنم روی صندلی،هواپیما به سوی عسلویه پرواز کرد.میم خیلی اصرار داشت تا بفهمد دلیل اصرار من برای دیدن حسن چیست به او گفتم عجله نکند.فقط رئیس‌جمهور را به یک بهانه‌ای بیاورد تا بنشینیم و گپ و گفت
سه نفره‌ای با هم داشته باشیم. میم رفت، امیر و بیژن را پیچاند و با حسن آمد. روحانی به محض اینکه مرا دید گفت: چطوری! گفتم: به مرحمت حضرتعالی،بسیار عالی! سپس جریان را به طور مفصل برای او و میم توضیح دادم.حسن گفت: این مردک فلان فلان شده از یک طرف از برجام خارج شده، اما از آن طرف هر روز پیغام و پسغام میفرستد، فلانی آخر سپتامبر بیا نیویورک با هم مذاکره کنیم. من نمی‌دانم خروجش از برجام را باور کنم یا این همه اصرار و انکارش را... به روحانی عرض کردم:طرف تاجرمسلک است. گرد و نخود هم زیاد می‌زند،حالش با خودش نیست.شما این خروج از برجام وسایر شکرخوری‌هایش را ببخش، آخر ماه با هم برویم سازمان ملل،ببینیم حرف حسابش چیست. گفتم: مسئولیتش با من! رئیس‌جمهور روحانی با آن چشمان نافذش از پنجره کوچک هواپیما به ابرها نگریست. قطعا با خودش می‌گفت: این بالاخ‌زاده
گور به گور شده از کجا آمد که دو روزنشده برای من تعیین تکلیف و منم منم می‌کند.فکر می‌کنم تا حدودی توانسته بودم مخ آقای رئیس‌جمهور را بزنم.لذا من نیزلبخند برلب به دوردست‌ها، دقیقا به همان جایی که روحانی نگاه می‌کرد، نگریستم.
ادامه دارد...


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام