کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
یکشنبه, 24 آذر 1398   Sunday 15 December 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 03 شهریور 1397

صفحه خبر: حوادث

آفتاب یزد- محمد رضا شوق الشعراء: همه آنهایی که دختری به سن زهرا دارند، دعوتند به مراسم تشییع پیکر او ساعت ۱۸ در رستاق نزدیک ظهر جمعه، در دومین روز گرم آخرین ماه تابستان، آنسوی کویر و آنسوی اشکذر، با طی کیلومتر‌ها به رستاق و خانه در غم فرو رفته‌ای که غرق بوی و رنگ عزا هست می‌رسیم، جای زهرا سفره کوچکی پهن شده، دوستان و اقوام، پدر و مادر زهرا را تنها نگذاشته و پدر همچنان با بغض و اندوه از زهرایش که دیگر نیست می‌گوید و تعریف می‌کند. می‌گوید با اینکه درمانگاه‌های شبانه روزی بندرآباد و اشکذر و زارچ و رستاق در نزدیک شان بوده، زهرا را که دلش درد می‌کرده نیمه شب از رستاق به بیمارستان تخصصی افشار می‌برد که در آنجا بیشتر و بهتر به او رسیدگی کنند و می‌گوید نمی‌دانستم دختری را که با پای خودش به بیمارستان آمده، پس از چند ساعت جسدش را تحویل می‌گیرد. می‌گوید به رئیس بیمارستان گفته‌ام دخترم دلش درد می‌کرده، نمی‌خواهم خوب شود، دخترم را همینجوری که آوردم تحویلم دهید تا ببرمش. می‌گوید وقتی دخترم روی دست‌هایم جانش درآمد، شرمنده‌اش شدم که نتوانسته‌ام کاری برایش انجام دهم! شرمنده شدم که نتوانستم در حقش پدری انجام دهم! و بعد می‌گوید دیگر چه باید می‌کردم؟ به تابلوی بیمارستان تخصصی افشار اعتماد کردم و به کادر درمانی آنجا و اشتباه کردم. عکسی از زهرا را که روی تخت اورژانس نشسته و شاد و سرحال است نشان می‌دهد، عکسی که مادرش برای اینکه سربه‌سرش بگذارد گرفته است تا
در گروه خانوادگی بگذارد، و می‌پرسد آیا این دختر باید پس از چند ساعت سنکوپ کند و بمیرد؟ و می‌پرسد چرا؟ ظهر چهارشنبه زهرای دوازده ساله دل درد می‌گیرد، پدر او را به درمانگاه رستاق می‌برد، دکتر آمپول و قرصی می‌دهد و می‌گوید که اگر خوب نشد دوباره بیاید.
نیمه شب دوباره زهرا دلش درد می‌گیرد، پدر همراه با همسرش زهرا را برای اینکه بهتر درمان شود، با طی سی و پنج کیلومتر راه از رستاق به بیمارستان تخصصی افشار یزد می‌آورند. سرم و آمپولی که تزریق می‌شود و دل دردی که خوب نمی‌شود و علتش نیز تشخیص داده نمی‌شود. می‌گوید پزشکی به بالین زهرا نمی‌آید، می‌گوید خودش او را برای عکس گرفتن به رادیولوژی برده و چون نمی‌توانسته بایستد، در کنارش ایستاده تا عکسش را بگیرند. می‌گوید زهرای زیبا و نوجوانش روبروی
چشمانش، بدنش کم کم سرد شد، صورتش تغییر حالت داد و ناگهان دیگر نفس نکشید و چشمانش باز نشد. فریاد می‌زند شرمنده دخترم شدم! گریه می‌کند با سوز و می‌گوید کمرم را شکستند و حسرت می‌خورد که چرا زهرا را به همان درمانگاه رستاق و صدرآباد و اشکذر و زارچ نبرده.
در اورژانس برای تسکین درد، چند آمپول به زهرا تزریق شده، چه آمپول‌هایی بوده و با دستور
کدام پزشک و با چه تشخیصی تزریق شده و چرا بخاطر دل درد، زهرای نازنین مرده؟ وظیفه پرستاران و کادر درمانی در اورژانس و بیمارستان افشار و دیگر بیمارستانها چیست و چرا دختری که با پای خود به بیمارستان آمده پس از چند ساعت جلوی چشمان پدر و مادرش می‌میرد؟پدر می‌گفت اجازه داده تا بدن دختر نازنینش در پزشک قانونی تکه پاره و شکافته شود، حتی سرش و می‌گفت برای اینکه دیگر چنین حادثه‌ای برای دیگران رخ ندهد، تا آخر پیگیر مرگ زهرا هست. کارگر کارخانه‌ای در شهرک صنعتی یزد است، پسر خردسالی هم دارد که امسال به مدرسه می‌رود، آیا فرصت می‌کند، تا پیگیر مرگ دخترش باشد؟ جواب پزشک قانونی چند ماه طول می‌کشد و چشمه اشک‌ها خشک می‌شود و اما داغ زهرا فراموش نمی‌شود. سوال از مسئولان بیمارستان افشار این است که زهرای کریمی‌چرا مرد؟


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام