کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
پنج شنبه, 02 اسفند 1397   Thursday 21 February 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 24 خرداد 1397

صفحه خبر: فرهنگی

آفتاب اقتصادی– علیرضا تاریوردی: «بچه مهندس»، روایتی لطیف و شاعرانه از غم‌ها و شادی‌های روزمره در پرورشگاه‌ها و مراکز نگهداری اطفال بی‌سرپرست است. قصه دوستی‌ها و عشق‌های پاک و کودکانه‌ای است که شکل می‌گیرد. قصه غم‌انگیز جدایی بچه‌ها و پذیرفتن آنها در خانواده‌های جدید و حسرت و امید بچه‌های دیگر برای داشتن پدر و مادر و انتظار بی‌پایان برای روزی است که پرورشگاه را به سوی یک سرنوشت بهتر و یک زندگی تازه ترک کنند. «بچه مهندس» سریالی است برای کودکان و نوجوانان با اکثر کلیشه‌هایی که این ژانر را متمایز می‌کند. تعدادی بچه پاک و معصوم که در یک پرورشگاه نگهداری می‌شوند. یک مدیر سخت گیر و بداخلاق و تندمزاج به‌نام خانم جاهد (بهناز جعفری)، یک آدم شرور و بدجنس در نقش بدمن قصه به نام صورت زخمی (کریم اکبری مبارکه)، یک سرایدار خوش‌اخلاق و صبور به نام آقا اسماعیل (پرویز پورحسینی) و تعدادی مربی و کارکنان مهربان و باگذشت در مرکز که با بچه‌ها دوست هستند و در اتفاقات و ماجراها همیشه طرف بچه‌ها هستند و در برابر مدیر می‌ایستند و مقاومت می‌کنند. در خانه خورشید هیچ کس به بچه‌ها توهین نمی‌کند. خبری از تنبیه بدنی حتی در بدترین شرایط نیست. تنبیه فقط توسط مدیر مرکز یعنی خانم جاهد انجام می‌شود و آن هم حبس چندساعته در انباری یا زیرزمین است. کارکنان همگی با حوصله، مهربان و عاشق بچه‌ها هستند. هیچ کس به‌جز خانم مدیر حتی صدای خود را برای بچه‌ها بالا نمی‌برد.
در واقع انگار خانه خورشید، تکه‌ای از بهشت است که فرشتگان معصومی به‌عنوان مربی وظیفه مراقبت از بچه‌ها را به عهده دارند و نوسان‌هایی که در این خوشبختی دیده می‌شود شیطنت‌هایی است که توسط بچه‌ها انجام می‌شود. مهم نیست که قصه‌های این سریال تا چه حد واقعی یا الهام گرفته از واقعیت است، مهم این است که این قصه‌ها بسیار شیرین، بانمک و دوست داشتنی است. بچه‌ها غیر از یکی دو مورد، همگی مثل فرشته پاکند و در این میان فقط جواد است که با کنجکاوی‌های خود به صورت ناخواسته باعث بعضی خرابه‌کاری‌ها شده و آرامش پرورشگاه را به طور موقت به هم می‌زند. شاید بتوان گفت خانه خورشید، یک مرکز رویایی برای نگهداری کودکان بی‌سرپرست است. با ویژگی‌هایی که هرکس آرزوی آن را در واقعیت دارد. در این مرکز تقریبا همه بچه‌ها زندگی خوبی دارند و تنها کمبودشان نداشتن پدر و مادر است که آن هم با پیدا شدن والدین رویایی مثل آقای عباسی (افشین نخعی) و همسرش (بهاره رهنما) با ثروتی فراوان و خانه‌ای بزرگ و افسانه‌ای حل می‌شود. شخصیت‌پردازی‌ها خیلی خیالی، غیرواقعی و سیاه و سفید است، اما اگر بپذیریم که این سریال در ژانر کودک و نوجوانان است آنگاه این شخصیت‌ها منطقی و پذیرفتنی به نظر می‌آیند. صورت زخمی پدر جواد به شکل دیوی زشت و خبیث تصویر شده مانند آدم‌های بد قصه‌های کودکان. کارکنان پرورشگاه همگی عاشق کودکان هستند و حتی بیشتر از پدر و مادرهای واقعی به بچه‌ها محبت می‌کنند به خصوص در مورد خانم اقدسیان (ساناز سعیدی) که جواد را بزرگ کرده و مهرمادری عجیبی به او دارد. شخصیت خانم جاهد هم خیلی یکسویه و سیاه است شاید بتوان گفت بار منفی سریال را همین خانم جاهد و صورت زخمی به عهده دارند. استفاده از ساعد هدایتی برای نقش پلیس با ویژگی‌های فیزیکی و رفتاری که دارد دقیقا همان آقا پلیس ساده و مهربان ژانر فیلم‌های کودک را در ذهن تداعی می‌کند.
بهناز جعفری در نقش مدیر پرورشگاه، بسیار خوب توانسته نقش یک خانم سخت‌گیر و دقیق و منظم را بازی کند. ساناز سعیدی در نقش مادر پرورشگاهی جواد خیلی خوب نقش یک مادر مهربان و دلسوز و بی‌نهایت صبور را بازی کرده و کاملا در نقش حل شده است. پرویز پورحسینی با ارائه بازی بسیار عالی، احساسی و زیرپوستی بار دیگر یک نقش تاثیرگذار را ایفا کرده است. عباس جمشیدی‌فر مثل همیشه بامزه و شیرین است و در نقش یک خدمتکار مهربان اما رک‌گو و صریح موفق است. قطعا بازی گرفتن از کودکان کار بسیار سختی است که کارگردان به‌خوبی از عهده این کار برآمده است. بچه‌ها و به خصوص دو کودک نقش اصلی (جواد و مژگان) خیلی خوب و حرفه‌ای بازی می‌کنند. خیلی طبیعی خوشحال یا نگران می‌شوند، می‌ترسند، می‌خندند و گریه می‌کنند. نکته منفی و خیلی مهمی که در سریال وجود دارد این است که از کلاس و آموزش در پرورشگاه هیچ خبری نیست.
مطمئنا بخش عمده‌ای از وقت کودکان در این مراکز به آموزش‌های مختلف صرف می‌شود که متاسفانه سریال به این قضیه توجهی نکرده است. اشتباهات سهوی دیگری هم در فیلم وجود دارد از جمله اینکه جواد وقتی به خانه والدین جدید مژگان می‌رود مات و مبهوت از مادر مژگان می‌پرسد:"خونه که می‌گن اینجوریه؟" و این طور به بیننده القا می‌شود که انگار بچه‌های پرورشگاه هیچ‌وقت خانه‌ای ندیده‌اند و با مفهوم آن آشنا نیستند در حالی که این بچه‌ها هرروز تلویزیون تماشا می‌کنند و در برنامه‌های مختلف (مثلا زی زی گولو) انواع خانه‌ها را دیده‌اند و قاعدتا نباید با مفهوم خانه ناآشنا باشند.
و نکته آخر این که سریال بچه مهندس پر است از زییاترین مفاهیم انسانی مانند خوبی، پاکی، مهربانی، گذشت، عشق و دوستی که در این وانفسای اخبار و وقایع ناامیدکننده و در انتهای روزهای پر از استرس، مانند آبی است بر آتش نگرانی‌ها و اضطراب‌های روزانه و تسکین موقتی است برای فراموشی دردها و واقعیت‌های نه چندان شیرین زندگی.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام