کاربران محترم: دسترسی به صفحات داخلی روزنامه از ساعت 12 میسر می باشد
AFTAB YAZD NEWSPAPER
دوشنبه, 06 خرداد 1398   Monday 27 May 2019
RSS فیدخوان
روزنامه در یک نگاه

جستجو در آرشیو

 Instagram.com/aftabyazd
طراحی و اجرا: هنر رسانه

زمان انتشار: 25 اردیبهشت 1397

صفحه خبر: اجتماعی

در یکی از روزها که از مدرسه به خانه آمده بودم، مردی 50 ساله درحالی‌که شناسنامه من در دستش بودم به در خانه ما آمد و گفت که «دنبال زنم» آمده‌ام تا او را با خودم ببرم.
به گزارش عصر ایران؛ فاطمه صابری- می‌توانست در پنج سالگی زیر آوار زلزله جزو 37 هزار کشته باشد اما نامش در میان 60 هزار زخمی گمنام زلزله رودبار ثبت شد و پس‌ از آن هم همراه مادر و برادرش در کنار 500 هزار بی‌خانمان زلزله سال 69 قرار گرفت تا 28 سال بعدازآن فاجعه، راوی یک داستان عاشقانه تکان‌دهنده باشد. قصه عشق و ایدز. آن‌هم ابتلای خودخواسته و سرخوشانه به ویروسی که همچنان نامش برای بسیاری مساوی با مرگ است. طاهره می‌گوید: «23 ساله بودم که با سهیل آشنا شدم. «وقتی به خودم آمدم دیدم عاشقش شده‌ام.» حتی وقتی فهمیدم او چند سال درگیر اعتیاد بوده و حالا ترک کرده هم محبتم نسبت به او کم نشد.» از وقتی پدرم من و برادر و مادرم را ترک کرد و به دنبال زندگی در کنار زن دوم خود رفت روزگار ما سیاه شد، مانند تن کبود مادرم که بارها برای گرفتن خرجی به درِ خانه همسر دوم پدرم می‌رفت و به‌جای پول نان، تن کبود شده ناشی از کتک و اشک و آه بساط سفره ما می‌شد. او می‌گوید حضور سهیل دلگرمم کرده بود آن‌هم برای من که شب‌های سرد زیادی را بدون بخاری کنار مادر و برادرم سر کرده بودم و برای در امان ماندن از سوز سرما تشک را روی سرمان می‌انداختیم. طاهره از بی‌پولی شدید در دوران مدرسه می‌گوید و حسرت اردوهای مدرسه و گریه در دست‌شویی مدرسه بعد از پر شدن لیست دانش‌آموزانی که به اردوی تفریحی می‌رفتند، تا جایی که یک سال به دلیل همین مشکلات ترک تحصیل کرد. طاهره می‌گوید تصور می‌کردم با حضور سهیل رنج‌های من تمام شده است و از خاطرات رفتارهای عجیب پدر و همسر دومش نجات پیدا کرده‌ام. پدری که با همدستی همسر دومش شناسنامه دختر 16 ساله‌اش را بدون اطلاع او سرقت کرده بود و به دلیل یک معامله، او را به عقد مردی 50 ساله‌ی پولدار درآورده بودند. طاهره ماجرایی راکه تا سال‌ها او را از مردان منزجر کرد، این‌گونه تعریف کرد: در یکی از روزها که از مدرسه به خانه آمده بودم، مردی 50 ساله درحالی‌که شناسنامه من در دستش بودم به در خانه ما آمد و گفت که «دنبال زنم» آمده‌ام تا او را با خودم ببرم. مادرم بعد از شنیدن این ماجرا از حال رفت و دایی و دیگر اقوامم با این مرد درگیر شدند. ما از این مرد شکایت کردیم و متوجه شدیم با همکاری پدرم و همسر دومش بر سر یک معامله اقتصادی، ازدواج من را با مرد 50 ساله ثبت کرده بودند درنتیجه شکایت ما، پدرم سه ماه زندانی شد و دفترخانه‌ای هم که به صورت غیرقانونی این ازدواج را ثبت کرده بود تعطیل شد و با دستور قاضی، شناسنامه‌ای جدید برای من صادر شد. بعدازاین دوران من دچار افسردگی و اضطراب شدید شده بودم و سال‌ها از مردان هراس داشتم. رفتارهای پدرم اصلی‌ترین مسبب این نگاه بود. مردی که سال‌ها بعد در بستر بیماری و در آخرین لحظات قبل از مرگ چند نفر را برای حلالیت طلبیدن از دخترش واسطه کرد و دخترش پدرش را بخشید. طاهره که با یادآوری خاطرات گذشته بغض می‌کند، در ادامه می‌گوید: حضور سهیل برایم با حال خوب وصف‌ناپذیری همراه بود بااینکه ازنظر مالی مشکلات زیادی داشت اما صادق بود و پرتلاش. چند ماه بعد از آشنایی من با سهیل و درحالی‌که ما قول و قرارهای ازدواج را باهم گذاشته بودیم با توصیه پزشکان و به دلیل چند سال درگیری سهیل با اعتیاد، او آزمایش‌های دوره‌ای می‌داد. بعد از گذشت مدتی سهیل با چشم گریان به دیدنم آمد و گفت نمی‌توانیم باهم باشیم چون طبق آزمایش‌ها، هم مبتلابه «اچ آی وی» هستم و هم هپاتیت. به سهیل دلداری دادم و گفتم اشکالی ندارد. چون من خیلی دوستت دارم و کنارت می‌مانم. سهیل به من گفت تو با اعتیاد و سابقه اعتیادم کنار آمدی، با بی‌پولی‌ام کنار آمده‌ای و گفتی که بدون تشریفات با هم زندگی مشترک‌مان را شروع کنیم اما این موضوعی نیست که بتوان راحت از آن گذشت. حتی در این مرحله خانواده سهیل هم به من زنگ می‌زدند و می‌گفتند ممکن است سهیل زیاد زنده نماند و بهتر است من از او جدا شوم اما من آن‌قدر به او علاقه داشتم که می‌گفتم حتی اگر پنج سال هم با سهیل زیر یک سقف زندگی کنم برای من اتفاق خوشایندی است تا این‌که یک‌عمر حسرت بخورم. طبق روایت طاهره، حدود 10 روز بعد از مثبت اعلام شدن آزمایش «اچ آی وی» او هم در مراسم عقدی که به ساده‌ترین شکل ممکن برگزار شد جواب مثبتش را اعلام کرد. کمی بعدازآن با وام ازدواج و کمک یک خَیر سوئیتی کوچک و لوازم اندکی برای زندگی فراهم شد. اما طاهره حدود شش ماه بعد از ازدواج و به ‌رغم مشکلات مالی فراوان تصمیم عجیبی می‌گیرد؛ می‌گوید تحمل دیدن غم همسرم را نداشتم که از بیماری‌اش می‌گفت و برای آینده من نگران بود. من به توصیه‌های پزشکی هنگام رابطه زناشویی توجه نکردم تا به‌طور عمدی و بدون اطلاع سهیل به بیماری او مبتلا شوم. چون دوست نداشتم همسرم بیمار و نگران باشد و من سالم بمانم. طاهره در ادامه توضیحاتش گفت: با خودم می‌گفتم اگر قرار بر مُردن باشد دوست دارم کنار کسی که عاشقانه دوستش دارم و با بیماری او بمیرم. مدتی بعدازاین تصمیم و در جریان آزمایش‌های دوره‌ای که مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری از ما می‌گرفت، از آزمایشگاه با من تماس گرفتند. او با لبخند ماجرا را این‌گونه تعریف می‌کند: خانم دکتر مستقر در مرکز در حال آماده‌سازی روحی من برای عنوان کردن ابتلای من به «اچ آی وی» بود. من بعد از مقدمه‌چینی او سوال کردم با صراحت به من اعلام کنید آیا من هم به «اچ آی وی» مبتلا شده‌ام؟ گفتند بله. وقتی من گفتم خدا را شکر که جواب آزمایشم مثبت شده است، پزشک مستقر در مرکز با لفظ «دیوانه‌ شده‌ای؟!» به من اعتراض کرد و گفت: چرا با خودت این کار را کردی؟ گفتم من خوشحالم که بیماری‌ای مشابه همسرم دارم!.
طاهره توضیح داد مدتی بعد از ابتلا به «اچ آی وی» این بار اتفاقی برایش افتاد که با تصمیم او نبود چون به‌طور ناخواسته باردارشده بود؛ تصمیم گرفتم فرزندم را سقط نکنم. او با اندوه می‌گوید با آن‌که در یک شرکت دارویی به‌عنوان کارگر بسته‌بندی مشغول کار بودم اما درآمدم کفاف زندگی و آزمایش‌های پزشکی و تغذیه را نمی‌داد و درزمانی که همسرم بیکار بود روزهای بسیار دشواری را گذراندم چون خانواده من که ازنظر مالی شرایط خوبی نداشتند و مادرم نیازمند کمک بود و خانواده همسرم هم باوجود شرایط مالی خوب به دلیل اختلافی که از گذشته با پسرشان داشتند از کمک به ما دریغ می‌کردند. طاهره توضیح داد: در طول دوران بارداری تحت مراقبت دکتر «ر- ف» بودم که به من اطمینان داده بود روز زایمان به‌عنوان جراح من را سزارین می‌کند. در موعد مقرر و به ‌رغم آنکه ما طبق دستورالعمل او لوازم بهداشتی و دستکش‌های مخصوص و گران‌قیمت برای استفاده در اتاق عمل را خریداری کرده بودیم اما نه‌تنها خبری از خودش نشد بلکه پزشکان دیگر هم می‌گفتند چون من بیمار آن‌ها نیستم و به خاطر ابتلا به بیماری خاص حاضر به حضور بالای سرم نیستند. درنهایت وقتی سزارین شدم که از موعد زایمان گذشته بود و بند ناف دور گردن جنین پیچیده شده بود که باعث شد پسرم که طبق آزمایش‌های انجام شده کاملاً سالم بود، مرده به دنیا بیاید. این زن جوان از اطلاعات نادرست کادر درمان و پرستاری هم گله می‌کند و می‌گوید بعد از زایمان هم من را در اتاقی شش تخته که سردر آن نوشته‌شده بود اتاق ایزوله، و بالای تختم کنار اسمم بزرگ نوشته بودند «اچ آی وی مثبت» تنها رها کردند. سهیل سال 94 بیمار شد. برای مبتلایان به ایدز تفاوت زیادی ندارد که درگیر سرماخوردگی می‌شوند یا نارسایی‌های دیگر چون سیستم ایمنی بدن‌شان به‌شدت ضعیف است. سهیل هم حدود سه هفته دست‌وپا زد اما به دلیل مشکلات کبدی و پایین بودن سیستم ایمنی بدن، قلبش
از حرکت ایستاد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:
آفتاب یزد از چاپ نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید در بخش روی خط آفتاب روزنامه چاپ می‌گردد.

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام